نظریه توسعه خانواده


مشابه مراحل زندگی انسان، اصطلاح مرحله خانوادگی در بسیاری از جوامع به کار گرفته شده است، و کاربرد به زمان هایی در دنیای غرب برمی گردد که دانشمندان هنوز مراحل خانواده را به عنوان یک مسئله علمی مد نظر قرار نداده بودند. رانتری در 1906، که بر روی مطالعه پیشروی خود بر روی فقر در میان خانواده های کارگران در شهرهای کوچک انگلستان گزارش می کرد، اولین فردی است که بر روی توسعه یک ساختار مرحله پایه ای کار کرد که بعدا توسط دانشمندان دیگری که علایق مشابهی داشتند تعمیم و توسعه یافت. رانتری نسبت حقوق بگیران به وابستگان بر روی چرخه ی عمر خانوادگان در بازه ای تاریخی که درآمد یک نان آور برای حفاظت از خانواده در مقابل فقر کافی نبود را بررسی کرد. رانتری متوجه شد که خانواده با تولد اولین بچه از خطر فقر پایین تر می رود و با کسب درآمد کودکانی که هنوز در خانه پدر هستند موقتا از فقر خارج می شوند. این خانواده ها زمانیکه فرزند ازدواج می کند و به جای مستقلی نقل مکان و در عین حال پدر، به دلیل توانایی رو به افول خود، دیگر اشتغال ندارد، دوباره به ناحیه زیر خط فقر نزول پیدا می کنند.
بعدها در ایالات متحده، اقتصاددان های خانواده که نمونه های آزمایشی بیشتری از جمعیت را بررسی کردند، تعداد مراحل خانواده را افزایش دادند تا هزینه های حمایت از فرزند و هزینه های آموزشی مبتنی بر مدرسه را منعکس کنند. تا به امروز، اقتصاددان های مصرف کماکان علاقه به بررسی بازه های کسری مالی دارند، و بازه های تجمع دارایی و زمانیکه درآمد بیشتر از هزینه های است، و کسری مالی زمانیکه خانواده «فشار چرخه زندگی» را تجربه می کنند را تحلیل می کنند. اکثر مطالعات معاصر به شناسایی بازه ی دو حقوق بگیر قبل از رسیدن فرزند، و پس از ترک فرزند به عنوان فازهای تجمع کلی پرداخته اند. در سوی مقابل، این مطالعا بازه های بچه داری، که معمولا تنها با یک نان آور همراه است، و بازه ی پس از بازنشستگی را به عنوان بازه های کسری مالی در نظر می گیرند. بدیهی است که فرزندانی که قبلا در زمان رانتری در نوجوانی و ابتدای جوانی خود سرمایه به حساب می آمدند، در زمان معاصر بسیار هزینه بر به حساب می آیند. همانطور که بعدا نشان داده می شود، این پیام نمود بیشتری برای خانواده های تک والدی دارد، که در آن کسری مالی زودتر در چرخه خانواده آغاز می شود و بدون بازه ی بازیابی در انتهای هر بازه دوام بیشتری دارد.
یک نسخه ی اصلاح شده از مراحل چرخه عمر که توسط اقتصاددان های توسعه یافته بود، توسط یک جمعیت شناس خانواده محور در اداره آمار آمریکا، پائول سی. گلیک در1947 توسعه یافت؛ وی از داده های آمار ملی برای محاسبه ی زمانبندی تغییرات چشمگیری وضعیت اعضای خانواده بر روی چرخه ی عمر زندگی خانواده های 1890 1940 استفاده کرد. این داده ها شامل موارد زیر می شوند: سن میانگین در زمان ازدواج، سن تولد اولین و آخرین فرزند، سن والد در زمان ازدواج آخرین فرزند (و شروع بازه ی پس از بچه داری)، و سن زن/مرد در زمان مرگ همسر. این محاسابات در دهه 1970 توسط گلیک در1977 به روز شدند، و زمانبندی تغییرات وضعیت دیگر نیز توسط اسپانیر و گلیک اضافه شد: سن میانگین در زمان اولین طلاق، در زمان ازدواج مجدد، و در زمان طلاق دوم برای مردها و زن ها، و برای متقاضیان سفیدپوست و سیاه پوست. محاسبات گلیک بر روی زمانبندی تغییر وضعیت بر روی چرخه خانواده هسته ای از 1890 تا امروز در کشورهای مختلف که از نظر تمرکز بر روی خانواده های متمرکز و گسترده تفاوت دارند تکرار شده است: ژاپن، هند، سوئد، بلژیک، کانادا و کشورهای دیگر. با مشاهده یافته ها، شباهت ها در فازبندی چرخه عمر زندگی در میان این جوامع در مقایسه با تفاوت ها شگفت انگیزتر و قابل توجه تر است.
هیچ منطق نظری برای این سیستم های تجربی دسته بندی مراحل زندگی چرخه عمر خانواده ارائه نشده است، در حالیکه تاکید گلیک بر روی زمانبندی تغییر وضعیت حاکی از یک زمان بندی هنجاری برای این چندین آیین گذار است: «زمان مناسب برای ازدواج»، بچه دار شدن، و شوهر دادن اولین بچه! برای تحقق مسئولیت های خود، اقتصاددان ها به دنبال دسته هایی از چرخه طول عمر خانواده بودند که فازهای بیشترین و کمترین آسیب پذیری به فقر را به شکل بهینه نشان می دهد، اما هیچ نظریه ای برای توجیح ساختارهای خود ارائه نکردند. ارائه منطقی مناسب برای مرحله بندی چرخه عمر مستلزم ظهور توسعه خانواده به عنوان جهت گیری نظریاتی در سال 1948 بود.
نظریه توسعه خانواده و مراحل چرخه عمر خانواده
ریشه های اولیه رویکرد توسعه محور به مطالعه خانواده توسط اولن دوال و روبن هیل برای کنفرانس ملی زندگی خانواده در کاخ سفید در سال 1948 شکل گرفت. هدف آنها فراهم سازی سازماندهی مفهومی برای دسته ای پراکنده از تعمیم در مورد خانواده ها به عنوان چیدمان های در حال تغییر برای توسعه کودک و بزرگسال با گذر زمان بود. سه دسته از محتوای گسترده در اختیار قرار گرفت که مسئله زمانبندی توسعه در چرخه عمر خانواده در آنها مشترک بود:

(1) مراحل ترتیبی چرخه عمر خانواده توسط اقتصاددان های خانواده که در قسمت های قبل بررسی شدند؛

(2) چندین نظریه رقابتی در مورد توسعه فرزند؛

و (3) مجموعه ای در حال رشد یافته های مطالعات تجربی در مورد اثرات شیوه های خانوادگی بر روی شکل گیری ساختار شخصیتی از عنفوان کودکی تا نوجوانی.
برای جهت گیری نظری در راستای قرار دادن این چند رشته از کارهای علمی در متن خانواده با گذر زمان، دوال و هیل در1948، در وهله اول از جهت گیری تعامل گرایی نمایی جی. اچ. مید، ارنست دبلیو. بورگس، و ویلارد والر برای نگرش های آنها از خانواده به عنوان بستری از شخصیت های تعاملی استفاده کردند. آنها سپس از نظریه رابرت هاویهرست و اریک اریکسون بر روی مفهوم سازی فازبندی توسعه انسانی با نماد کسب تخصص در وظایف توسعه ای دشوار بر روی چرخه طول عمر الهام گرفتند. با ترکیب این دو ساختار، خانواده ی شخصیت های تعاملی بورگس و والر سازمانی از اشخاص در حال رشد و تغییر شد، که به شکل متقابل به یکدیگر کمک می کنند (تعامل زن با شوهر؛ والدین با فرزندان؛ و خواهران و برادران با یکدیگر) تا بر روی وظایف توسعه ای در حال تغییر خود بر روی چرخه عمر زندگی کار کنند. این کار ایده ی اصلی توسعه خانواده، یک سازمان و یک چیدما برای تسهیل رشد و توسعه اعضای آن بود.
یکی از ویژگی های منحصربفرد رویکرد توسعه خانواده، ظرفیت آن برای عملیاتی کردن مفهوم آن برای سابقه ی طبیعی شکل گیری ، توسعه، تقلیل و انحلال خانواده است. برای لحاظ کردن تغییرات در سیستم خانواده، این رویکرد بر روی محتوای نقش در حال تغییر موقعیت ها تمرکز دارد که همزمان با تغییرات در هنجارها برای این موقعیت ها رخ می دهد. از آنجاییکه خانواده یک سیستم به هم وابسته است، تغییر در محتوای نقش یکی از موقعیت های خاص باعث تغییر در تمام موقعیت هایی می شود که نقش های مقابل آن موقعیت در حال تغییر دارند. در نتیجه، نظریه پردازان توسعه خانواده مراحل توسعه را مشاهده می کنند که هر دفعه ای که خرابی در سازمان موقعیت های خانواده و محتوای نقش در درون این موقعیت ها رخ می دهد ایجاد می شود تغییر می کنند. ادعا می شود که مراحل جدید توسعه با اضافه شدن موقعیت ها از طریق تولدها یا فرزندخواندگی و از دست رفتن موقعیت ها از طریق مرگ و یا روانه شدن اعضای خانواده به کار و ازدواج رخ می دهد. مراحل جدید همچنین زمانی رخ می دهند که یک تغییر چشم گیر در محتوای نقش سن در هر یک از چندین موقعیت در خانواده رخ می دهد که نیازمند چیدمان مجدد در آرایش نقش ها است. از این رو، رویکرد توسعه خانواده به ما اجازه می دهد تا تنش هایی که معمولا و به شکل فراگیر با «بزرگ شدن» توسط خانواده ها، و اعضای آن، در ابتدای چرخه، و «فروپاشی» در انتهای چرخه عمر همراه است را پیش بینی کنیم. من معتقدم که این نکات مقدمه می تواند اطلاعات پیش زمینه ای مناسبی در مورد توسعه خانواده به عنوان نگرشی برای پیش بینی کارکرد آن برای تشکیل مراحل توسعه خانواده های دو والدی و برای انواع مختلف خانواده ها تک والدی، که هدف این مطالعه است فراهم سازد.این مقاله ادامه دارد... (سیارک)

- نظرات

برای ارسال نظر، لطفا وارد حساب خود شوید یا ثبت نام نمایید.