پیش نمایش

انسان دوستی یا انسان ستیزی؟

 

چرا گاهی یک انسان، به انسانی دیگر که هم سطح اوست به راحتی توهین می‌کند؟

چرا گاهی یک انسان، به انسانی دیگر که با خودش تفاوتی ندارد آزار می‌رساند و حقوق او را پایمال می‌کند؟

چرا گاهی اوقات انسان‌ها از کشورهای مختلف، به هم‌نوعان خود، با تنها این تفاوت که در یک جای دیگر به دنیا آمده‌اند و عقاید متفاوتی با هم دارند، اعلام جنگ می‌کنند و حتّی یک دیگر را می‌کُشند؟!

چرا...؟

اگر "چرا"های بالا ذهن شما را درگیر خود کرده، حتماً ادامه مطلب را دنبال کنید...

سؤال

مطمئناً همه‌ی ما شاهد این بوده‌ایم که یک نفر به فردی دیگر به راحتی، بدون هیچ گونه عذاب وجدانی توهین می‌کند و شاید در آن لحظه آن شخص مخاطب نتواند چیزی بگوید و یا این که خجالت کشیده باشد... امّا مطمئناً درونش تأثیر عمیقی گذاشته است که هرچند نامعلوم، امّا پایدار بماند.

تا حالا دقّت کرده‌اید که بعضی‌ها وقتی می‌خواهند یک نفر را صدا کنند، همین جور الکی الکی روی او اسم می‌گذارند؟

حتّی امکان دارد هنوز هیچ گفت و گویی بین آن دو نفر شروع نشده باشد، که ناگهان یکی از آن‌ها به جای این اسم آن طرف را صدا بزند بلند داد می‌زند: «هـــای!! گوسفــــند!! بیا کارت دارم.»

درست است که برای بعضی خنده‌دار است، امّا آیا تکرار و دائمی بودنش نیز خنده دار است؟

حتی اگر آن شخص از سر شوخی نیز چنین کاری کرده باشد، و حتّی موقعی که آن شخص مخاطب این طرز صدا زدنش را می‌شنود بخندد، امّا بعد از گفت و گویشان سر در گریبان می‌برد و گویا دنبال یک "چرا" می‌گردد... "چرا"یی که به نظر بی جواب می‌باشد.

اگر یک نفر شما را این گونه مورد خطاب قرار دهد، آیا شما ناراحت نمی‌شوید؟

بنابراین ضروری فکری تازه کنیم و بسیار مراقب حرف‌هایی که به یک دیگر می‌زنیم باشیم و فرض کنیم که اگر خودمان در جای آن شخص قرار داشتیم، دوست داشتیم چه چیزی را بشنویم.

این مقدمّه‌ای بود بر مطالبی که حالا می‌خواهیم ارائه دهیم:

به خاطر دارم یک روز صبح چند سال پیش، مشاور مدرسه‌مان، بحث جالبی مطرح کردند. ابتدا از ما پرسیدند: «آیا خداوند بین ما انسان‌ها "تبعیض" قائل شده است؟» و سرانجام به این نتیجه رسیدیم که: «خیر، امّا بین ما "تفاوت" قائل شده است.»

حالا اگر خداوند بین انسان‌ها تفاوت قائل نمی‌شد چه اتّقاقی می‌افتاد؟

دنیایی را فرض کنید که همه‌ی انسان‌ها دقیقاً شبیه هم بودند و همه به فرض مثال نابغه‌ی علمی بودند. می‌توانید حدس بزنید آن وقت چه اتّفاقی می‌افتاد؟

آن وقت دیگر نابغه‌ی علمی مفهومی پیدا نمی‌کرد، چرا که همه‌ی انسان‌ها این ویژگی را داشتیم.

اجازه دهید طور دیگری به موضوع نگاه کنیم: مثلاً در حال حاضر، همه‌ی انسان‌ها به طور عادّی دو دست و دو پا دارند. این که یک نفر بگوید این آدم "دست و پادار" است، خنده دار نیست؟؟ مسلمّاً هم در حال حاضر برای معرّفی یک شخص، از ویژگی‌های خاص آن فرد می‌گویند... امّا در صورت تفاوت نداشتن انسان‌ها و شباهت مطلق، به شکلی که دیگر ویژگی‌ای وجود نداشته باشد که خاصّ یک انسان باشد، چه می‌شد؟

حتّی اگر این وضعیّت را در نظر نگیریم، مشکلات دیگری نیز وجود دارد. به فرض اگر همه‌ی مردم مهندس عمران می‌شدند چه اتّفاقی می‌افتاد؟ چه کسی باید گچ‌کاری‌ها را انجام دهد؟ چه کسی باید بنّایی کند؟ چه کسی باید آجرها را روی هم بچیند؟ و...

در این حالت، خود مهندسین باید همه‌ این کارها را می‌کردند: از معادن سنگ و آهن وسایل مورد نیاز برای ساخت خانه را تهیّه می‌کردند، سیمان درست می‌کردند، آجر درست می‌کردند، آجرها را روی هم می‌گذاشتند،... و تازه جدا از بحث کارهای خودشان، اگر رفتگری وجود نداشت تا شهر را تمیز کند، شهر در عرض چند روز به آلودگی شدیدی دچار می‌شد، مخصوصاً در کشورهای در حال توسعه. حالا به فرض همه‌ی مردم با فرهنگ بالایی هم رفتار کنند و زباله‌هایشان را درون سطل‌های زباله بیندازند، در نهایت این سطل بالأخره پر می‌شود و یک نفر بایستی آن را خالی کند... امّا چه کسی؟!

پس همان طور که می‌دانیم، ما انسان‌ها تفاوت‌هایی در زمینه‌های مختلفی مانند ظاهر، استعداد، هوش و ذکاوت، اوضاع اقتصادی و موارد بی‌شمار دیگری داریم...

امّا علی رغم داشتن همه‌ی این تفاوت‌ها همه‌ی ما انسان هستیم.

چه فرقی می‌کند که یک نفر در سومالی به دنیا بیاید، یا یک نفر در فرانسه؟

چه فرقی می‌کند که یک نفر در شرایط تنگ‌دستی والدینش به دنیا آید و یک نفر در رفاه مالی؟

چه فرقی می‌کند که یک نفر کارگر شهرداری است و یک نفر مهندس عمران یا پزشک؟

آیا هر دو از یک "نوع" نیستند؟

وقتی به این اساس ها توجه می کنیم سخت که درک کنیم چرا گاهی اوقات انسان‌ها از حق دیگران میخورند تا شکم های خود را انباشته کنند و اختلاص های میلیاری و غیره؟ به چه میخواهند برسند؟ مگر از چه کسی میگیرند؟ شخصی که به او ظلم می کنند چه قدر با خود او متفاوت است؟

یا برای مثال در مورد قتل و جنگ. چرا این قدر پیش آمده است که انسان جایگاه والای خود را فراموش کند و دست به گرفتن جان هم نوعش می‌زند؟! تعداد این قتل‌ها و جنگ‌ها این قدر زیاد بوده که قابل شمارش نیست! چه طور می‌توان جانی را که "خداوند" به یک نفر بخشیده است "ما" از او بگیریم؟ چه طور می‌توانیم حقّ این کار را داشته باشیم؟!

نظر شما چیست؟

همه‌ی ما انسان‌ها از زمان تولّد تا مرگ، دچار تغییراتی می‌شویم، امّا پایه و اساس همه‌ی ما، یکی‌ست... و آن انسان بودن همه‌ی ماست.

حالا اگر ما انسان‌ها مانند یک دیگر باشیم و فقط در شرایط(رفاه اقتصادی، استعداد، کشور، ...) گوناگون به دنیا آمده باشیم، آیا این معنی را نمی‌دهد که کشتن یک دیگر، درست مثل کشتن خودمان است؟

این همه در جاهای مختلف توصیه می‌شود: آن چه را برای خود می‌خواهید، برای دیگران نیز بخواهید.

به عنوان یک پایان و جمع بندی مطلب:

دفعه‌ی بعد که...

دارید با دیگران حرف می‌زنید، فرض کنید اگر خودتان در مقابلتان قرار داشتید چه طور با ایشان صحبت می کردید؟

وقتی یک نفر در یک زمینه‌ای از شما کمک خواست، فرض کنید اگر خودتان در جای او قرار داشتید، چه جوابی را دوست داشتید بشنوید؟

این را بدانید که شمایی که دارید این مطلب رو می‌خونید، یکی از اعضای این جهان هستید. فکر نکنید که کار و کمک به دیگران، فقط مال افرادی‌ست که توانایی‌های بیش‌تری داشته باشند... نه، هرگز. شما هم می‌توانید... منتها به نوبه‌ی خودتان.

 هنوز دیر نشده است. کودکان و نوجوانان آینده سازان این دنیا هستند و همین‌ها هستند که روزی قلب و مغز این جهان خواهند بود. امّا بزرگ‌ترها نیز می‌توانند عادت‌های اشتباه خود را که از کودکی همراه آن‌ها باقی مانده است از روح والای انسانی خود دور کنند، چرا که به قول ضرب المثل معروف: "هر وقت ماهی رو از آب بگیری تازه‌ست!"

دنیایی را در آینده دوست دارم که راست‌گویی در آن یک عادت شده باشد و دروغ گفتن درون ذهن‌ها پوسیده باشد و از یادها رفته باشد.

دو جمله‌ی آخر این مطلب را از گفته‌های بزرگانی میگذاریم که پیشرو اندیشه و سبک زندگی مثبت بوده اند.

جملاتی که مفاهیم عمیقی را درون خود غرق کرده‌اند و در اوج تفکّرات قرار دارند و نگاه و اندیشه ما را صیقل میدهند و به صعود بر می انگیزند:

"چه فکر کنی می‌توانی، چه فکر کنی نمی‌توانی، در هر صورت حق با توست."   «هنری فورد»

"اگر واقعاً خواهان تغییر زندگی هستی، همین حالا بی‌درنگ آغاز کن."             «اوشـــــــــو»

- نظرات

برای ارسال نظر، لطفا وارد حساب خود شوید یا ثبت نام نمایید.