پیش نمایش

راه خوش‌بختی

اکثر انسان‌ها از دیرباز همیشه صاحب چیزهایی بوده‌اند و آن‌هایی که کمتر داشته‌اند به ثروتمندان غبطه می‌خورده‌اند و در حسرت مال بیشتر آه و افسوس سر می‌دادند... دقّت کرده‌اید که تقریباً همه‌ی ما دوست داریم مال بیش‌تری داشته باشیم؟ و یا این که مثلاً وقتی یک گوشی نو می‌خریم، فقط تا چند هفته، یا حداکثر یکی دو ماه برای ما جذّابیت دارد؟

چه گونه است که ما هیچ وقت سیر نمی‌شویم و هر چه قدر هم داریم باز بیش‌تر می‌خواهیم؟ حتّی اکثراً می‌بینیم سرمایه داران از فقیران زندگی تلخ‌تری را سپری می‌کنند و حتّی یک لبخند روی لب آن‌ها نمی‌رود!

نهایت این افراد که برای مال اندوزی حرص و طمع دارند چیست؟ این افراد در نهایت به کجا می‌روند و به چه چیزی می‌رسند؟

 

 

مطمئناً همه‌ی ما روزی به خاک برمی‌گردیم، بنابراین اگر نتوانیم بر حرص و طمع خود نسبت به جاه، مقام، ثروت و امثال آن‌ها غلبه کنیم، برای ما بد تمام می‌شود، زیرا که با دل بستگی داشتن به دنیا، رها کردن آن بسیار دشوار است...! واقعاً این جمع کردن مال و ثروت اگر در نهایت آن را در یک راه درست استفاده نکنیم چه فایده دارد؟ اگر آن را به نیّت خرج در راه خیر جمع نکنیم چه پایانی دارد؟ آیا جز این نیست که وقت ما صرف این کار می‌شود و از زندگی زده می‌شویم و زندگی ما بیهوده تلف می‌شود؟ اگر بخواهیم مال و قدرت را هدف اصلی‌مان قرار دهیم، آخر به غیر از از دست دادن دوستان و اطرافیانمان چه چیزی نصیبمان می‌شود؟

خیلی‌ها می‌گویند پول به همراه خود شادی می‌آورد، امّا آیا واقعاً همین طور است؟؟ یک نگاه به اطرافیان خود بندازید... آیا معمولن این طور نیست که آن‌هایی که مال و ثروت بیش‌تری دارند ولی خدا را فراموش کرده‌اند، رفته رفته سردتر و بی‌حوصله‌تر می‌شوند؟ آیا این طور نیست که آن‌ها زیادی به دنیا وابسته می‌شوند؟ به راستی این‌ها چگونه می‌خواهند یک روزی دنیا را ترک کنند؟

برای خیلی‌ها سؤالاتی "شبیه" به زیر مطرح می‌شود:

  •  چرا خانواده‌ی من پول دار نیست؟!
  • چرا من (مثلاً) در تهران به دنیا نیامده‌ام؟!
  • چرا پدر من یک کارگار ساده‌ست در صورتی که پدر دوستم دکتر است؟!
  • چرا من باهوش نیستم؟!
  • چرا بدن قدرتمندی ندارم؟!
  • و ...

خوب توجّه کنید... سعی کنید خودتان جواب بدهید که این سؤالات ناشی از چیست...

جواب را پیدا کردید؟

درست است: قانع نبودن و قدر ندانستن

پس این جا بهترین و ساده ترین راه حلی که می‌تواند وجود داشته باشد نقیض آن است؛ یعنی، قناعت و قدردانستن

در واقع این گونه است که احساس خوش‌بختی ما آدم‌ها در این نیست که پول بیش‌تری داشته باشیم؛ در این است که چه قدر چیزهایی که داریم را می‌دانیم و شکرگزارشان هستیم. این که چه قدر از توانایی‌ها و نعمت‌هایی که داریم به درستی استفاده می‌کنیم.

کسی خوش‌بخت نیست که در یک کشور یا شهر بسیار پیش رفته زندگی کند، بلکه کسی خوش‌بخت است که از زندگی‌اش در هر جایی که هست احساس رضایت کند و لذّت ببرد.

 

 

کسی می‌تواند طمع خوش‌بختی را حس کند که اطرافیانش را آن طور که هستند بپذیرد و قدر آن‌ها را بداند... لحظه‌ای تصوّر کند که اگر آن‌ها نباشند چه حالی می‌شود!

آن کسی می‌تواند از نعمت‌های خود تمام استفاده را ببرد که خود را همان طوری که هست دوست داشته باشد و به زبانی دیگر عاشق خودش باشد! به خودش اعتماد داشته باشد.

و خیلی موارد دیگر مشابه همین‌ها...

در یک کلام این که صرفن زمان و مکان نیست که زندگی ما را تعیین می‌کند؛ بلکه ما نیز هستیم که در تعیین آن نقشی اساسی داریم.

یک لحظه به اطراف خود نگاه کنید... به همین صفحه‌ای که در مقابل شماست و احتمالاً دارید آن را با یک وسیله‌ی دیجیتالی تماشا می‌کنید نگاه کنید. قدر همین وسیله‌ای که دارید را بدانید. آن را دوست داشته باشید و فکر کنید که اگر نبود...!

همین قدر دانستن ها، عشق ورزیدن ها، و شکر گفتن ها به مرور زمان پیشرفت هایی را در کیفیت زندگی مان ایجاد می کنند، از جمله:

  • نگاه مان را به نگاهی پویاتر و خردمندانه تر تبدیل می کند؛ چه بسا فرصت هایی که در گذشته نیز وجود داشت اما با سهل انگاری از کنارشان گذشته بودیم را حالا ببینیم و آن ها را غنیمت بشماریم
  • کارهای مان را کامل تر و درست تر انجام می دهیم؛ چرا که وقتی ارزش کارمان را می دانیم و به آن عشق می ورزیم محال است کوتاهی کنیم
  • از آرامش بیشتری برخوردار خواهیم بود و موقع برخورد با مشکلات، با خیالی آسوده به حل آن ها می پردازیم

با همین روند در کنار ثروت های معنوی، ممکن است به ثروت های مادی نیز برسید، اما خدا را از یاد نبرده اید و وابستگی ای به آن ندارید؛ خدا را شکر می کنید و هر آن چه دارید قدرش را می دانید و در راهی درست استفاده می کنید.

در مجموع می توان گفت، همه و همه در اطراف ما نشانه‌های آشکاری از خوش‌بختی ما هستند و فقط لازم است که چشم دل باز کنیم!

این جاست که باری دیگر شعر حکیم سخن، سعدی، بر قلب و روح جاری می شود:

 

«برگ درختان سبز در نظر هوشیار          هر ورقش دفتریست معرفت کردگار»

- نظرات

برای ارسال نظر، لطفا وارد حساب خود شوید یا ثبت نام نمایید.