پیش نمایش

یادگیری یا وراثت


بحث در مورد نقش یادگیری و وراثت (Inheritance (به سه نظریه متفاوت که هر یک طرفداران خودرا دارند؛ منتهی میشود. گروه اول از این دیدگاه دفاع میکنند که "این وراثت است که رفتار و اعمال ما راشکل میدهد و یادگیری نقشی زیادی ندارد. گروه دوم به نقش مطلق یادگیری تاکید و وراثت را ردمیکنند.

اما در دهه های اخیر نظریه سومی نیز مطرح گردید که در آن بر نقش "تعاملی وراثت و یادگیری"
تاکید شده است. هم از لحاظ نظری و هم از دیدگاه تحقیقی نظریه سوم بهترین دیدگاه و راهکار را دارد. ازدیدگاه این گروه هیچ کدام مطلق نیستند، بلکه آنها کامل کننده یکدیگر هستند .
"انسان موجودی یادگیرنده است اما انسان چیزی را یاد نمیگیرد، مگر آنکه قبال در ساخت ژنتیکی اش ،تواناییها و برنامه ریزیهایی وجود ندارند که مستقل از توارث باشد و هیچ رفتاری وجود ندارد که تحتتاثیر یادگیری قرار نگیرد مثال کودکان بعد از سن معینی شروع به "خزیدند ، ایستادن و راه رفتن" میکنند(نقش وراثت) با این حال در ابتدا نواقص و مشکالت زیادی دارند که با گذشت زمان و در اثر تجاربی که بدست میآورند، آنها را اصالح میکنند )نقش یادگیری روانشناسی یادگیری هیلگاد روانشناس آمریکایی در یک تعریف جامع یادگیری را اینگونه تعریف میکند: "

یادگیری یعنی؛ تغییر نسبتا پایدار در رفتار که بر اثر تجربه در تواناییهای بالقوه فرد بوجود میآید".

دیدگاه های مسلط و حاضر روانشناسی برای تعریف یا تحلیل یادگیری بنا به موضع اساسی خود، به
رفتار یا توانرفتاری توجهداشته و برخی دیدگاهها نیز به مرزگذاری یادگیری به معنای تغییرات توانرفتاریبا خوگیری، حساسشدن، بازتاب و غریزه و نقشپذیری پرداختهاند)هرگنهان و السون،برگردان سیف،1385 .)در میان رفتارگرایان، بجز اسکینر که یادگیری را چیزی جز تغییر رفتار درنظرنمیگرفت، سایرینتغییر رفتار را ناشی از یادگیری میدانند. رفتارگرایان نوین که هنوز هم برای شرایط و متغیرهای بیرونیاهمیتی بی بدیل قائل هستند، و شناخت گرایان فرایند یادگیری را متغیر رابط و بینابینِ آنچه پیش از یادگیریهست و تجربه، با تغییرات توان رفتاری درنظر میگیرند. از سوی دیگر دیدگاه سازایی گرایی یادگیری راامری خودخواسته و مستلزم توجه و تمرکز و فرایند آفرینش آگاهی)دانش، مهارت وفراشناخت(تعریف نموده است)سالوین، برگردان سیدمحمدی،1385 .)چنین به نظر میرسد که تبیینها و تفسیرهایسازایی گراها بر یادگیریهای آگاهانه و دانسته متمرکز است و تعریفها و تاکیدهای رفتارگرایان به یادگیریهای پنهان و ناخودآگاه مربوط باشد. طی تعیین مرز نسبتا پایدار بودن تغییر ناشی از یادگیری درتعریف آن، با روشن کردن موقتی و کماثر بودن خوگیری و حساس شدن و وابستگی این دو فرایند بهوجود محرک، از موارد نسبتا پایدارِ این دو که بر اثر تکرار تجربه پدید آمدهاند، به عنوان
یادگیری تک محرکی نامبرده شده است.

نوع دیگر از یادگیری های نامتداول، یادگیری رویارویی با محرکاست که به سبب بنیان توارثی و وابسته به گونه تکاملی، ضرورت فراهمبودن زمینه و محیط محرک توانشزیستی و لزوم تمرین و تجربه برای وقوع بهینه آن)که منجر به آشکارشدن غریزه یا رفتار ویژه نوعمیگردد( از سایر تعاریف یادگیری متمایز میشود)هرگنهان و السون،برگردان سیف، 1385 .)دیدگاه
رفتارگرایی از یادگیریهای شرطی، یادگیری برنامهای)اسکینر( و ماشین آموزشی سخن به میان آورده اند و نظریه های شناختی یادگیری بینشی، پردازش باال – پایین، یادگیری اکتشافی و یادگیری اکتشافیهدایت شده، یادگیری مشاهدهای، یادگیری گروهی و همآموزی)مشارکتی(، یادگیری خودگردان و یادگیری باواسطه را تبیین کرده اند. چنین دغدغه ی اساسی برای تبیین و تعریف، بهبود و دستکاری و کنترل و پرورش فرایند یادگیری که بخش مهمی از بنیانهای روانشناسی را بهخود اختصاص داده، گویای اهمیت یادگیری طی زندگی روزمره و دست و پنجه نرم کردن انسان به عنوان موجود متفکر و اندیشه پردازی است که از گذشته و آینده نیز میتواند در کنار اکنون بهره ببرد و بیاموزد.
میتوان گفت علیرغم اشارهها و مجادلههای قدیمی، بررسی علمی یادگیری به تالشهای جیمز و تیچنر برای تبیین غرایز و هیجانها با روش دروننگری بازمیگردد. ویلهلم وونت که آغازگر روانشناسی
علمی و موسس آزمایشگاه روانشناسی محسوب می شود نیز از درون نگری البته با رویکردی عینی تربهره جست. با همه اینها، اثرگذارترین مسیرهای پژوهشی قرن بیستم درباره یادگیری و رفتار، اقداماتابینگهاوس)راهگشای مطالعات شناختی درباره حافظه و روندهای یادسپاری و فراموشی(، پاولف و ثرندایک)تعیینکننده الگوی پژوهشهای رفتارگرا(بهشمار میروند.
ابینگهاوس با ابداع روش تجربی هجاهای بیمعنی به بررسی حافظه بروی تکآزمودنی آزمایشهایش یعنیخودِ وی،پرداخت و نتیجه گرفت که یادگیری تابعی از حجم دادهها، معنی داری اطالعات و پرآموزی است.
اقدام وی از نظر تحول روششناختی اهمیتی ویژه به سبب فاصله گرفتن از حوزه انتزاعی فلسفه و
رویآوردن به روش آزمایش در روانشناسی یادگیری دارد. ابینگهاوس نخستین کسی بود که سازه هاییهمچون یادداری، یادگیری و بازآموزی را با بررسی شکل گیری تداعی تبیین نمود و به ترسیم نمودارهاییادداری و فراموشی به عنوان تابعی از زمان پرداخته در این ارتباط زمانهای صرفه جویی را به عنوان تابعیاز زمان و در ارتباط با بازآموزی و کاسته شدن از فراوانی کوششها مطرح ساخت)سیدمحمدی، 1377؛هرگنهان و السون،برگردان سیف، 1385 .)پژوهش ابینگهاوس بعدها به عنوان نقشه ای پیش یاب برای پژوهش درباره حافظه و بهویژه نظام پردازش اطالعات سودمند واقع شد.
ثرندایک از جمله پرکارترین پژوهشگر علوم رفتاری است که به واسطه گسترش صنعت نشر در عصر وی،از امکان اطالعرسانی و انتشار پژوهشها و نظریه خود برخوردار شد. ثرندایک را بنیانگذار روانشناسی یادگیری و نیز مبین روانشناسی تربیتی میدانند که بهگفته تولمن رویکردها و نظریه های گوناگون در آمریکا نظریه وی را نقطه ی آغاز کار خود قرار داده اند )هرگنهان و السون،برگردان سیف، 1385 .)به نظر میرسد جایگاه ممتاز ثرندایک نیز به سبب تحولی باشد که وی متاثر از نظریه داروین، در روش شناسی پژوهشهای روانشناسی پدیدآورد. همچنین وی با تاکید به کاربرد و پیوند میان نظریههای یادگیری و فرایند آموزش
خدمات شایستهای برای تبیین روانشناسی تربیتی و روانشناسی آموزشی دربرداشت. ثرندایک با بررسی درباره هوش حیوانی مبدع جعبه ی معما به حساب میآید هرچند که واشبورن قبال چنین وسیلهای را ارایه نموده بود. آزمایشهای ثرندایک با بررسی بر روی ماکیان به خصوص مرغها آغازگردید و بعدها با پژوهش برروی گربه ها، یادگیری کوشش- خطایی)یا گزینش-پیوندی( را توصیف نمود. در این میان چنین نتیجه گرفت که یادگیری ماهیتی انباشتی و افزایشی)غیربینشی( دارد و این نوع از یادگیری را یادگیری وسیله ای نامگذاری کرد. وجه تفاوت این نوع از یادگیری با یادگیری شرطی کالسیک مطرح شده توسط پاولف،جایگاه تقویت کننده است که در رویکرد وسیلهای بعد از پاسخ مناسب و در رویکرد کالسیک قبل از پاسخ ارایه میشود. با این اوصاف وی مجاورت که در نظریه پاولف محور توضیح یادگیری بود را به عنوان بخشی و نه همه ی رویداد درنظرگرفت و یادگیری را متکی به پیامدهای خشنودکننده دانست. او علیرغم بررسی آزمایشی رفتارها، خود را روانشناس تداعی گرا و نه رفتارگرا میدانست. ثرندایک با صراحت و صداقتی تحسین برانگیز در سال 1930 در نتایج و نظریه خود بازنگری نمود و اصل تعلق پذیری را پذیرفت.
پیوند در نظریه ی ثرندایک اهمیتی محوری دارد که قوانین سه گانهاش )آمادگی، اثر و تمرین( را حول آن مطرح ساخته است. وی با مطرح ساختن پاسخهای چندگانه، غلبه عناصر، آمایه، جابجایی و پاسخ از راه قیاس، مفاهیم متنوع و ارزندهای را در روانشناسی تبیین نمود. قانون تمرین ثرندایک که دربردارنده سه سازه مهم شرطی سازی کالسیک یعنی تاخر، بسامد و مجاورت است، تمرین پیاپی را سبب نیرومندی تازه و
شدید پیوند محرکها و پاسخها محسوبکرد. این قانون بنابر گفتهی لفرانسوا)سیدمحمدی، 1385 )بر
روشهای آموزشی تاثیرگذار بود. قانون اثر به اهمیت و نقش تعیینکننده پیامدها)خشنودکننده یا آزاردهنده(
در مقایسه با فراوانی تمرین اشارهداشت و به انتقاد رفتارگرایان به ماهیت ذهنی خشنودکنندگی، این شرایط
را عینی و در قالب اجتناب و گریز توصیفنمود. با این وصف پاسخ ارگانیسم وسیلهای برای فراهم ساختن
خشنودی محسوبشد. قانون آمادگی در ارتباط با آنچه بعدها انگیزش نامیدهشده و ثرندایک به آن نام
خشنودکنندگی داده، مربوط میباشد. این بخش از نظریه ثرندایک که از عینیت فاصله گرفته و در ارتباط با
تحول و بالندگی فرد تبیینشده، برای تلویحات تربیتی و آموزشی بسیار سازنده و در مورد نظریههای
شناختی الهامبخش بودهاست.اصول جانبی نیز از سوی ثرندایک عرضه شده که عبارتند از قانون پاسخهای
چندگانه)معادل با خزانه رفتاری رفتارگرایان(، قانون آمایه یا نگرش)آمادگی پاسخدهی به شیوه خاص با
توجه به خشنودکنندگی و نیز ماهیت پاسخ صادره( که به بافت و زمینه فرهنگی مرتبط بوده بعدها در نظریه
های انگیزش و شناختگرا دیده شده، قانون غلبه عناصر که در نظریههای شرطی به آن توجهشده، قانون
جایگشت)جانشینی محرک( که میتواند معادل تعمیم در نظریههای شرطی تلقی شود و به امکان
جایگزینی پاسخ به یک محرک برای محرک دیگر اشارهدارد و در تبلیغات تجاری یا پروژههای تحول
فرهنگی و روانشناسی اجتماعی از آن استفادهمیشود. طی بازنگری معروف 1930 ثرندایک در نظریهاش،
وی قانون تمرین را مردود و قانون اثر را تنها با خشنودکنندگی و تقویت روا دانست و اصل تعلقپذیری با
دو مصداق معنیداری و نوع تقویت و اصل قطبیت در رابطه با اهمیت هماهنگی جهت و مسیر یادآوری و
یادگیری را مطرحساخت.
13
ابینگهاوس و ثرندایک هریک از جهاتی پایهگذار روانشناسی علمی امروز بهشمارمیآیند. ابینگهاوس با
تغییر روش پژوهش های روانشناسی)آنچه نجات روانشناسی از یوغ فلسفه گفته شده( مبانی ارزندهای برای
پژوهش درباره حافظه و فرایندهای یادگیری، یادسپاری و بازیابی فراهم ساخت که ابداع، طراحی و اجرای
آزمایش جالب توجه هجاهای بیمعنی و نیز ترسیم اولین نمودار یادآوری و فراموشی از جملهی آنها
هستند)هرگنهان و السون،برگردان سیف، 1385 .)به نظر می رسد پژوهشهای ابینگهاوس زمینه را برای
ارائه نظریه پردازش اطالعات روشن نموده است. از سوی دیگر تحول روششناختی و تدارک و اجرای
روش کنترلشدهی آزمایش برای بررسی پدیدههای روانی و رفتاری از جمله یادگیری کاری بود که
ثرندایک محقق ساخت. وی با مطرح ساختن سازههای گوناگون و فراوان در روانشناسی یادگیری جایگاهی
خاص دارد به ویژه آنکه هر یک از بحثها و جنبههایی که او مطرحساخته زمینهساز مسیر پژوهشهای
متفاوت بعدی گردیده است. ثرندایک به گستره وسیعی درباره یادگیری پرداخت و با خالقیت در خور
تحسین سازه های متنوعی مطرح و با اعمال کنترل آزمایشی چگونگی پیوند آنها را با یادگیری ارزیابینمود.
وی به سبب توصیف پیوند خشنودکنندگی تقویت با انجام پاسخ، تحول تفسیریِ ارزندهای از شرطیسازی
کالسیک به شرطیسازی وسیلهای ایجاد نمود و با مطرحساختن آمایه و اعتباربخشی ضمنی به انگیزش
شناختی و عاطفی، پیوستاری از تداعیگرایی رفتاری تا انگیزش و آمایهشناسی شناختی در کار علمی خود
نمایان ساخت. همهی پژوهش های بعدی اعم از رفتارگرا و شناختگرا به نوعی با مفاهیم و زمینههای
مطرح شده توسط ثرندایک در ارتباط هستند و تبیین های آنها را میتوان کم و بیش در تحلیلهای ثرندایک
یافت. از دیگر ویژگیهای بسیار ارزنده ثرندایک منش وی در پذیرفتن کاستیهای نظریهاش و تالش برای
بهبود آن و شهامت و صداقت عالمانه وی برای اعالم عمومی کاستیها و بازنگریها است تا حدی که وی
را نمونهای از تحقق تفکر انتقادی مینمایاند. می توان گفت ابینگهاوس و ثرندایک به سبب ایجاد تحول در
روششناسی روانشناسی یادگیری و ازسویی دقت علمی، دانشپژوهانی ستودنی و کمنظیر بهشمارمیآیند
14
روانشناسی به یک علم رفتاری تبدیل شده است. هر آنچه را که ما در روانشناسی مطالعه می کنیم باید از
طریق رفتار قابل ارائه باشد. اما این بدان معنا نیست که رفتاری که ما مالحظه می کنیم یادگیری است. فرایند
یادگیری را نمی توان به طور مستقیم مطالعه کرد، بلکه ماهیت یادگیری را تنها از تغییرات رفتاری می توان
استنباط کرد. اسکینر تنها نظریه پرداز جدا از این قاعده است. برای اسکینر تغییرات رفتاری یادگیری هستند
و نیاز به استنباط هیچ فرایند دیگری نیست. برای سایر نظریه پردازان یادگیری، یادگیری چیزی است که در
نتیجه تجارب معین صورت می پذیرد و پیش از ایجاد تغییر در رفتار رخ می دهد.
یادگیری یک متغییر رابط یا میانین تلقی می شود .متغییر رابط یک فرایند فرضی است که فرض می شود
بین محرکها و پاسخ های مشاهده شده اتفاق می افتد .متغییر مستقل )تجربه( سبب تغییر در متغییر رابط
)یادگیری( می شود، و این به نوبه خود متغییر وابسته )رفتار( را تغییر می دهد.

- نظرات

برای ارسال نظر، لطفا وارد حساب خود شوید یا ثبت نام نمایید.