استدلال کمال گرایی رز Raz

 قبل از رسیدگی به این مسئله, لازم است کمی در خصوص ساختار عمیق کمال گرایی رز (Raz) صحبت شود. به منظور تکرار مسئله تا جایی که به اصل 1 مربوط است, دیدگاه رز در خصوص اخلاقیات, چندین سال نوری با دیدگاه لرد دولین در این خصوص متفاوت است: این دیدگاه به طور برجسته ای مبتنی بر عقلانیت است.

هیچ اشاره ای در ایده ی دولین وجود ندارد که اخلاقیات, صرفا از باورهای اخلاقی, احساس تنفر و دیگر موارد یک جامعه ی مشخص تشکیل شده باشد. اخلاقیات, مبتنی بر عقلانیت است اما دغدغه ی رز به دولت هایی با فرهنگ هایی که به آزادی عمل احترام می گذارند و به شرایط داشتن یک زندگی خوب در چنین جوامعی محدود می باشد. همانطور که عبارت "فرهنگی که به آزادی عمل احترام می گذارد" نشان می دهد, مسئله ی کلیدی, آزادی عمل است. این وظیفه ی اصلی دولت در نوع مربوطه ی جامعه است تا آزادی عمل تمام شهروندان را ارتقا و پرورش دهد و از آن محافظت کند. این امر مستلزم تهیه ی "دامنه ی کافی انتخاب های ارزشمند" برای همه است. اما شرایط کیفی "ارزشمند" اهمیت اساسی دارد. دولت مجبور نیست در دفاع از انتخاب های بی ارزش کوچکترین تلاشی انجام دهد؛ هیچ وظیفه ی مثلا خنثی بودنی ندارد تا خود را بالاتر از جنگ بین انتخاب هایی که مردم میخواهند دنبال کنند, حفظ کند. علاوه براین, رز در این خصوص نظر واضحی دارد که اصل آزادی عمل به دولت ها اجازه می دهد و حتی آنها را ملزم می کند فرصت هایی ایجاد کنند که از نظر اخلاقی, ارزشمند هستند و انتخاب های زننده را حذف کنند .
این امر از نظر من بسیار محتمل است. اما اصل آسیب در پرتوی این مسئله چگونه شانسی برای موفقیت دارد؟ چرا نباید از اجباربرای حذف انتخاب های زننده استفاده کرد؟ قطعا با آنچه پیشتر آن را مشکلات عملی یا ابزاری در استفاده از اجبار برای حذف انتخاب های زننده نامیدیم, پیوندهایی وجود دارد. استفاده از اجبارممکن است به طور بازدارنده ای هزینه بر باشد, به عنوان مثال, به منابعی که دولت ممکن بود در غیر این صورت ازآنها برای ارتقای انتخاب های ارزشمند دیگر استفاده کند, ضربه می زند. احتمالا مسئله ی دیگری نیز در خصوص ترکیب دشوار وجود دارد: حذف آنچه بی ارزش است به وسیله ی ابزار اجباری ممکن است این شانس را افزایش دهد که آنچه ارزش واقعی دارد نیز همراه با آن به زیر کشیده شود. امر محتملی نیست که انتخاب های زننده در جامعه کاملا جدا از سایر انتخاب هایی بمانند که بی ارزش نیستند. اما بیایید تصور کنیم که این مسئله کاملا در نظر گرفته شده است و بهایی که باید پرداخت شود, خیلی بالا فرض نشده باشد. آیا استدلالی وجود دارد که فراتر از استدلال های مربوط به محدودیت های عملی یا ابزاری باشد و بتوان به وسیله ی آن نشان داد چرا دولت ممکن است همچنان از اجبار برای سرکوب انتخاب بی ارزش استفاده نکند؟ بیایید استدلال رز را به طور مفصل بررسی کنیم. ادعای محوری او این است که اصل آسیب بر مبنای اصل آزادی عمل و به یک دلیل ساده قابل دفاع است: وی توضیح می دهد, " ابزار استفاده شده که دخالت اجباری است, ازآزادی عمل قربانی تخطی می کند."
اولا از شرط استقلال تخطی می کند و رابطه ی تسلط و نگرش بی احترامی را برای فرد مجبور شده ابراز می کند. دوما, اجبار از طریق مجازات های جزایی, تخطی کلی و یکسره از آزادی عمل است .
لازم است به هردوی این نکات توجه شود. کار را با نکته ی دوم آغاز می کنم زیرا به این روش, نکته ی اول هم واضح می شود. پس آیا استفاده از اجبار, تخطی کلی ویکسره از آزادی عمل است؟ شکی نیست که این مسئله گاهی درست است. همانطور که رز می گوید, " محروم کردن فرد از فرصت ها یا توانایی استفاده از آنها, نوعی آسیب رساندن به وی می باشد. مجددا, از بین بردن میل به دنبال کردن پروژه ها و روابطی که فرد تنظیم کرده است, می تواند ایجاد آسیب کند . رایج ترین زمینه برای احضار اصل آسیب, حقوق جزایی است. رفتاری که جزایی شده, تحت تهدید به زندانی شدن انجام شده است و زندانی کردن می تواند بازه ی وسیعی از انتخاب ها را از بین ببرد, یا می تواند آن ها را با شکل های متنوعی از قطع یا تخریب زندگی خانوادگی, روابط فردی عمیق, فرصت های کاری, دنبال کردن فعالیت های ارزشمند خارج از خانه, مشارکت سیاسی و غیره, به طور قابل توجهی کاهش دهد.
تاکید بر این مسئله, صحیح و مهم است. با این حال, مشخص است که شکل های بیشتری از اجبار نیز در استفاده ی مرتب از پشتیبانی از محکومیت جزایی به جای حبس ساده وجود دارد: جریمه ها, دستورات خدمات اجتماعی و دستورات تگ (دستبند وپابند) الکترونیک سه نمونه از این موارد هستند. حتی اگر فرد خود را به حقوق جزایی محدود کند, روش های بسیاری به غیر از حبس وجود دارد که می تواند بر انتخاب ها تاثیر داشته باشد اما ممکن است برای فرد محکوم, بازه ی کافی از انتخاب های ارزشمند را باقی نگذارد. این روش ها ممکن است درجات اجباری مختلفی داشته باشند اما تخطی از آزادی عمل در اغلب موارد, کلی یا نزدیک به کل نیست.
آخرین مثال اشاره شده در پاراگراف قبلی را در نظر بگیرید: پوشیدن اجباری دستگاه های تگ الکترونیکی. جرمن پنان, بازیکن بین المللی فوتبال زیر 21 سال, در یک بازی در بخش بالای لیگ فوتبال انگلیس مقابل اسپارز در صف ابتدایی بیرمنگهام قرار گرفته بود: چیزی که رویای بیشتر جوانان انگلیسی است! تنها مسئله این بود که در حالیکه پنان مشغول بازی بود, به دنبال محکومیت برای رانندگی در حین مستی, در فرآیند اجرای حکم خود نیز بود. بخشی از حکم قضایی, وی را ملزم می کرد یک تجهیز الکترونیکی بپوشد. از نظر داور, تا وقتی که این تجهیز به طور مناسبی زیر جوراب وی قرارگرفته باشد, تجهیز امنی است. استیو بروس, مدیر برنامه های این بازیکن اعلام کرد:" او فقط می خواهد دوباره به زندگی عادی خود برگردد, بیرون برود و فوتبالش را بازی کند." علی رغم سایه ای که بر سرش قرار داشت, طبق ظواهر امر, این کار را عالی انجام می داد. آنطور که او در میدان می دوید, مشخصا نمی گفتیم که بازه ی ناکافی از انتخاب های ارزشمند دارد, در حالیکه همزمان, حکم جزایی خود را می گذراند.
به طور مشابهی, جریمه نیز یکی از شکل های بسیار رایج مجازات جزایی است. آدامز نیز مانند رز در توسعه ی دیدگاهی نسبت به محدودیت های قانون با تاکید بر جنبه های منفی اجبار به مورد زیر اشاره می کند:
به باور من, اعمال مجازات های جزایی جدی برای مالکیت و استفاده از تنباکو ( زمانی که هوا را برای بقیه آلوده نکند), به دلیل جنبه های منفی اجبار و مجازات, کار غلطی است. اقدام دیگر دولتی برای بازداشتن از مصرف دخانیات یا دشوار ساختن آن, بدون اجبار, افزایش مالیات بر محصولت دخانی است که به نظر کاملا مناسب می رسد .
در حمایت از دیدگاه آدامز در خصوص این نتیجه ی مشخص که علی رغم آسیب قابل اثباتی که مصرف دخانیات در بر دارد, نباید مالکیت دخانیات توسط افرادی که انتخاب می کنند آن را مصرف کنند, مشمول مجازات جزایی باشد, چندین استدلال قابل ارائه هستند. اما به نظر می رسد تهدید برای کفایت انتخاب های ارزشمند فرد, از جمله ی این استدلال ها نباشد. دولتی را تصور کنید که مالیات سنگینی بر مصرف دخانیات اعمال کند - که اقدام کاملا مناسبی از نظر آداممز است و امر کم ارزشی را بدون چماق سنگین اجباری, تحذیر می کند. حالا تصور کنید که دولت, تاکتیک خود را تغییر می دهد و مالکیت و استفاده از دخانیات را مشمول حکم جزایی می کند. بنابراین, مالیات بر دخانیات را متوقف می نماید. در نهایت می توان تصور کرد که جریمه های اعمال شده, نسبت به هزینه ی پرداخت شده توسط هرکس در مالیات ها, به پرداخت پول بسیار کمتری حتی توسط متمردترین خاطیان منجر می شود. بدنامی مربوط به چنین جرمی خیلی از قانون شکنی در پارک کردن بالاتر نیست, در نتیجه به نظر می رسد مجددا نتیجه گیری این باشد که می توان بدون تخطی جدی از کفایت انتخاب های فرد, می توان مسائل زیادی را جزایی کرد. در واقع گاهی مجازات های جزایی ممکن است کمتر از وضع مالیات بر انتخاب های فرد تاثیر داشته باشد .
شاید آنچه این مورد نشان می دهد آن است که یکی از کارکرد های کلیدی اصل آسیب لازم است به حوزه ی خود محدود شود. شاید باید در این زمینه نه به عنوان اصل جزایی کردن یا حتی پابرجا کردن محدودیت های حقوق به طور کلی, بلکه به عنوان اصلی که استفاده ی مناسب از حبس را اداره می کند, تصور شود؟ چنین اصلی را می توان با اصل احتیاط در رابهط با مجازات های قضایی کمتر اجباری که در بالا به آنها اشاره شد, جفت کرد که این امر, به دلیل وجود حدی از اجبار در مجازات های قضایی, مستلزم بررسی دقیق در استفاده از آنهاست. با این حال, این کارمیتواند جزییات شغلی نوع اصل محدودیت را که به وسیله ی اصل آسیب به دنبال آن بوده اند, کاهش دهد. در نتیجه نه تنها دیگر اصلی کلی نخواهد بود که حوزه ی قانون را محدود کند, بلکه در رابطه با حقوق جزایی نیز مختصر خواهد شد. این مقاله ادامه دارد...........(سیارک)

- نظرات

برای ارسال نظر، لطفا وارد حساب خود شوید یا ثبت نام نمایید.