مونولوگ: خاطره عزت ا… انتظامی از «ستارخان»

یادم می آید در صحنه ای اسب ستارخان بدون سوار به سوی من می آید، علی گفت وقتی اسب نزدیک تو رسید محکم می زنی در گوش اسب و این دیالوگ را می گویی: «سوارت کو؟» این دیالوگ خیلی به دلم نشست و من با یک حس خاص و بغضی که در صدا داشتم این…

یادم می آید در صحنه ای اسب ستارخان بدون سوار به سوی من می آید، علی گفت وقتی اسب نزدیک تو رسید محکم می زنی در گوش اسب و این دیالوگ را می گویی: «سوارت کو؟» این دیالوگ خیلی به دلم نشست و من با یک حس خاص و بغضی که در صدا داشتم این دیالوگ را گفتم. در پلان بعدی علی گفت اسب ستارخان را ناز و نوازش کن و این دیالوگ را بگو: «من یه سوار پیدا می کنم.»

- نظرات

برای ارسال نظر، لطفا وارد حساب خود شوید یا ثبت نام نمایید.