ما چطور می‌بینیم چشم اندازی از بیرون

زمانی که تکرار عادت را متوقف ‌سازیم، به وضعیت دیدن وارد می‌شویم. درک ما دقیق‌تر می‌شود، و نسبت به آنچه که در در برابر آن قرار گرفته‌ایم آگاهی می‌یابیم. اگر ما از این فضای شناختی وارد عمل شویم، می‌توانیم از طریق محیط پیرامون سازمان، در مرز بین مشاهده‌کننده و مشاهده‌شونده، به آگاهی برسیم. برای مثال، اتفاقی را در نظر بگیرید که طی آن گوته سعی کرد "پدیده‌ی رنگ‌های" نیوتون ، را آنگونه که آرتور زاجونک ، فیزیکدان، در کتاب "Catching the Light" بازگو می‌کند، ببیند. ژانویه‌ی 1970 بود و گوته تحت فشار قرار داشت تا یک جعبه‌ی تجهیزات نوری را که در قفسه‌ی خود نگه داشته بود بازگرداند. در درون جعبه یک منشور وجود داشت. یک خدمتکار منتظر پس‌گرفتن جعبه بود که گوته با عجله منشور را به عنوان آخرین تلاش برای مشاهده‌ی رنگین‌کمانی که نیوتون دیده بود، بیرون آورد. اما، او چیز بسیار متفاوتی را در نور ماه ژانویه مشاهده کرد. آرتور زاجونک بیان می‌دارد که گوته "در دیوارهای سفید اتاق نگاه کرد و انتظار داشت که آن دیوارها (بر اساس نظریه‌ی نیوتونی) رنگ‌های رنگین‌کمان را به خود پوشیده باشند. در عوض، او فقط رنگ سفید را دید. " در آن لحظه، او به این نتیجه رسید که نیوتون اشتباه کرده بود.
گوته، که شگفت‌زده شده بود، مجددا به سمت پنجره‌ای برگشت که قاب عرضی تیره‌ی آن دقیقا در مقابل آسمان خاکستری ماه ژانویه‌‌ قرار داشت. او در آنجا، در لبه‌ی قاب و آسمان، در جایی که نور و تاریکی به هم می‌رسیدند، رنگ‌های روشن رنگین کمان را مشاهده نمود.

زمانی که من در صبح روز 11 آوریل 1978 به مدرسه رفتم، مجموعه‌ای از کارهای روزمره را انجام دادم: سوار قطار شدن، قدم‌زدن در پارک بین ایستگاه قطار و مدرسه، خواندن هفته‌نامه‌ی دِر اشپیگل در کلاس به جای توجه به مکالمات کلاس که جذابیت بسیار کمتری داشتند، و غیره. اما این اقدامات، که بر مبنای تکرار عادت بودند، در زمانی شروع به تغییر نمودند که من به دو مشاهده‌ توجه کردم که نمی‌توانستم آنها را درک کنم: چشمان قرمز معلم در زمانی که با من صحبت می‌کرد و قطع‌بودن تلفن در زمانی که من سعی کردم با خانه تماس بگیرم. همانطور که در تاکسی نشسته بودم، ساختار حوزه‌ی دید من کاملا تغییر کرد: من به یکباره آنچه را که در جریان بود دیدم.

تغییر از تکرار عادت به دیدن آسان می‌باشد اگرچه همیشه بدون زحمت نیست. گاهی اوقات این اتفاق بدون هیچ فعالیت قابل‌مشاهده‌ای از سوی مشاهده‌کننده صورت می‌گیرد. در برخی اوقات این اتفاق نیازمند نظم بسیار بیشتری از سوی مشاهده‌کننده می‌باشد.

همانطور که در مورد منشور گوته اتفاق افتاد. گفته می‌شد که گوته یک استاد فوق‌العاده‌ی مشاهدات می‌باشد، که در سراسر زندگی خود ظرفیت درک خویش را بهبود بخشیده است.
سه اصل متمایز می‌تواند به حرکت از تکرار عادت به دیدن واقعی کمک نماید. این سه اصل عبارتند از:

(1) روشن‌ساختن سوال و قصداز پرسیدن

(2) رفتن به محیط‌هایی که مهم هستند

و (3) به تعویق انداختن قضاوت و داشتن  کنجکاوی.

 این سه اصل در پست آینده توضیح داده می شود

نظرات

برای ارسال نظر باید وارد حساب کاربری شوید. ورود یا ثبت نام

بیشتر بخوانید