توانمندسازی چیست؟

 افراد برای به دست آوردن کنترل بیشتر بر روی زندگی شان توسط خود  و یا به کمک دیگران مدیریت می شوند. شکل توانمندسازی شده، چیزی است که هم فرایند و هم خروجی تلاشهای کسب درجه نسبی از توانایی تاثیر بر جهان نام می گیرد. 
توانمندسازی فردی، ساختار شخصیتی همانطور که می دانیم، بسیار تحت تاثیر شرایط محیطی است. شخصیت فردی تنها توسط وراثت و شرایط رشد و مراقبت شکل مگرفته و فرصتها و تجارب دنیای اطراف نیز بر آن اثر می گذارد. در این میان، آنچه بسیار مهم است، قدرت تصمیم گیری و عمل برای رسیدن به اهداف است. این توانایی (یا عدم آن) شخصیت فرد را شکل داده و مشخص می کند که فرد چقدر بر زندگی خود تاثیر می گذارد .
توانمندی یک فرایند برهم کنشی است که میان فرد و محیطش رخ می دهد به نحوی که فردی با حس بی ارزش بودن، به فردی به عنوان یک شهروند ارزشمند با توانایی های اجتماعی سیاسی تبدیل شود. نتیجه این فرایند، مهارت مبتنی بر بینش و قابلیت است، جنبه هایی ضروری که هشیاری سیاسی اجتماعی، قابلیت مشارکت با دیگران، ظرفیت مقابله با ناامیدیها و مبارزه برای اثرگذاری بر محیط را منتج می شود .. فرایند توانمندسازی یک فرایند فعال است. شکل آن توسط محیط و رخدادها تعیین می شود، اما ماهیت آن فعالیت انسانی در جهت تغییر از یک حالت انفعالی به حالت فعال است. این فرایند، یکپارچگی عزت نفس و اعتماد به نفس، درک اجتماعی  سیاسی و توانایی فردی برای داشتن نقش مهم در تصمیم گیری و کنترل منابع در محیط است. حس توانایی فردی با تعهدات مدنی متصل است. توانمندسازی فردی، سطحی از فرایند چند سطحی است که می تواند برای سازمانها، اجتماعات و سیاست اجتماعی نیز به کار رود.(سیارک)
توانمندسازی فرایند تغییر داخلی و خارجی است. فرایند داخلی، حس فرد با اعتقاد وی به توانایی های خود برای تصمیم گیری و حل مشکلات شخصی است. تغییر خارجی، توانایی اقدام و بکارگیری دانش کاربردی، اطلاعات، مهارتها، قابلیتها و دیگر منابع جدید به دست آمده در این فرایند است . برخی نویسندگان، تغییر داخلی را توانمندسازی روانشناختی و تغییر خارجی را توانمندسازی سیاسی می دانند. بر حسب این تفاوت، توانمندسازی روانشناختی در سطح هشیاری فرد و احساسات وی رخ می دهد، در حالیکه توانمندسازی سیاسی، تغییر واقعی است که فرد را قادر به ایفای نقش در تصمیم گیریهای موثر بر زندگی خویش می کند. برای به دست آوردن توانمندسازی روان شناختی، یک فرد فقط نیاز به قدرت درونی دارد در حالیکه درک توانمندسازی سیاسی نیاز به درک شرایط محیطی و سازمانی دارد و وی را قادر به تمرین توانایی های جدید می کند. در این بحث، قصد ندارم در مورد فرایندهای کاربردی و روان شناختی و تفاوت میان آنها صحبت کنم. به جای آن، می خواهم بر نیاز به تجمیع این دو تاکید کنم. اگرچه رویکرد سنتی، قدرت سیاسی را به معنای در اختیار داشتن تاثیر کافی با تسلط در مورد یک تغییر، یا حتی در معرض تغییر قرار گرفتن می داند، اما ایده توانمندسازی رویکرد متفاوتی نسبت به قدرت دارد به نحوی که قدرت را به در اختیار داشتن و تسلط معنی نمی کند.
وقتی که قدرت به عنوان یک منبع یا یک موقعیت محکم در هر وضعیت خاص نگریسته نمی شود، این می تواند در مورد توانمندسازی روان شناختی یا سیاسی باشد. در واقع، مردم نشان داده اند که فرایند توانمندسازی، لزوما به اثرگذاری اجتماعی یا کنترل سیاسی بیشتر نشده اما آنها می توانند شرکت کنندگان تواناتری در فرایند سیاسی و تصمیم گیری باشند. آنها تخمین زدند که، قدرت مطلق برای دیکته کردن شخصیت به محیط خود را به دست نمی آورند، اما اعتقاد داشتند که در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی، موثرتر می شوند. ترجمه  itrans.ir 

نظرات

برای ارسال نظر باید وارد حساب کاربری شوید. ورود یا ثبت نام

بیشتر بخوانید