تفسیر اصطلاح دلاری کردن اقتصاد

(سیارک) در چندین سال اخیر، ایده ی دلاری کردن اقتصاد به خط مقدم گزینه های سیاست پولی برای کشورهای آمریکای لاتین رسید. کشورهای متعددی رسماَ دلار آمریکا را به عنوان پول قانونی خود اقتباس کرده اند. پاناما در سال 1904 دلار آمریکا را به عنوان ارز رسمی خود اتخاذ نمود، اکوادور در سپتامبر 2000 اقتصاد خود را دلاری کرد و سالوادور در ژانویه ی 2001 این رویه را دنبال کرد. با حذف ارز داخلی و جایگزینی آن با دلار آمریکا، کشورهایی که اقتصاد دلاری داشتند بر این امید بودند که به پایداری و رشد اقتصادی دست پیدا کنند.

آیا دلاری کردن اقتصاد یک راه حل سریع برای پایداری اقتصادی آمریکای لاتین می باشد؟

پاسخ بله و خیر است. دلاری کردن اقتصاد می تواند پایداری را برای مدت کوتاهی بهبود ببخشد، اما مشکلات ساختاری و نهادی نیز می بایست مورد توجه قرار گیرند، اگر دلاری کردن اقتصاد کشور با هدف رشد و توسعه ی اقتصادی پایدار اتخاذ می شود.
علاوه بر دلاری کردن کامل اقتصاد، بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین دلاری کردن جزئی اقتصاد را از دهه ی 1970 تجربه کرده اند. در دلاری کردن جزئی، یا غیررسمی، افراد ارز داخلی را با ارز خارجی جایگزین می کنند تا معاملات انجام دهند و از قدرت خرید درآمد پولی خود محافظت کنند. به هر حال، سرعت فرآیند دلاری کردن غیر رسمی بستگی به توسعه ی سیستم مالی و قوانین نهادی دارد که به حفظ و چرخه ی ارز خارجی در داخل مجوز می دهند. میزان زیاد دلاری کردن جزئی نه تنها بر تاثیر گذار بودن و عملکرد سیاست های اقتصادی تاثیر می گذارد، بلکه نیاز به تعدیلاتی در قوانین احتیاطی دارد.

این که چرا نسبت دلاری کردن جزئی در کشورهای در حال توسعه بسیار زیاد است یک سوال بسیار جالب می باشد.

در 1970 و 1980، زمانی که نسبت های ناپایداری اقتصاد کلان و تورم زیاد در مورد چندین کشور آمریکای لاتین مشخص شد، افراد از ارز خارجی استفاده کردند تا دارایی های خود را از اثرات منفی تورم و تاپایداری حفظ کنند. به هر حال ، در دهه ی 1990، بسیاری از اقتصادهای آمریکای لاتین شاهد نسبت های زیاد و سریع دلاری کردن بعد از اجرای برنامه های موفق رفع تورم ، بودند.
تفسیر اصطلاح " دلاری کردن اقتصاد" از اوایل 1970 تکامل یافته است. در اوایل ادبیات این رشته، " جایگزینی ارز" اصطلاحی بود که برای توصیف تقاضای ارز خارجی توسط عاملان اقتصاد محلی استفاده می شد. بیشتر نوشته ها در مورد جایگزینی ارز به تجربه ی کشورهای امریکای لاتین در 1970 و 1980 پرداختند. با ترجیح کشورهای آموریکای لاتین به انتخاب دلارهای امریکا، اصطلاح دلاری کردن اقتصاد ابداع شد تا تقاضای ارز خارجی را توصیف کنند. در طول این سالها اصطلاحات جایگزینی ارز و دلاری کردن اقتصاد به جای یکدیگر استفاده می شدند. در دهه ی 1990، " دلاری کردن اقتصاد" ظاهر شد تا اقتباس قانونی و رسمی دلار آمریکا به عنوان ارز داخلی را توصیف کند. درنتیجه، مهم است که بین دو نوع دلاری کردن اقتصاد تمایز قائل شد: دلاری کردن کامل یا رسمی، و دلاری کردن غیررسمی یا جزئی.
در دلاری کردن کامل یا رسمی، مقامات پولی دلار آمریکا را به عنوان پول رایج قانونی برای همه ی معاملات اتخاذ کردند. دلار آمریکا همه ی نقش های پول داخلی را بر عهده گرفت: واحد حسابداری، وسیله ی معاملات و ذخیره ی ارزش. دلاری کردن جزئی یا غیر رسمی فرآیندی است که در آن افراد ارز داخلی را با ارز خارجی جایگزین می کنند تا معاملات انجام دهند و دارایی های مالی خود را اختصاص دهند. در چنین مواردی، مقامات پولی لزومآ این نوع دلاری کردن را تشویق و تقویت نمی کنند. دلاری کردن جزئی عموما به نیاز حفاظت از قدرت خرید درآمد پولی و دارایی ها در ارز داخلی در مقابل تاثیرات منفی نسبت های زیاد تورم ، پاسخ می دهد.
در دلاری کردن جزئی یا غیررسمی، مفید است که بین جایگزینی ارز و جایگزینی دارایی تمایز قائل شویم. این تمایز به انگیزه ی عامل اقتصادی برای تقاضای ارز خارجی بستگی دارد. جایگزینی ارز به معنای استفاده از ارز خارجی به عنوان واسطه ی تبادلات و واحد محاسبه می باشد. در زمان تورم، هزینه ی نگه داری ارز داخلی گران می شود در نتیجه ساکنان از ارز خارجی برای معاملات استفاده می کنند. بعد از دوره ی اولیه ی یادگیری، معاملات با استفاده از دلار امریکا وسیعا مورد پذیرش قرار می گیرند. اما برعکس این قضیه فوراَ اتفاق نمی افتد حتی اگر نرخ تورم کاهش بیابد.
جایگزینی دارایی به توصیف اختصاص اوراق بهادار به دارایی های معین شده در ارز خارجی می پردازد. دلار آمریکا ارز داخلی را به عنوان ذخیره ی ارزشی جایگزین می کند. با استفاده از دارایی های معین در ارز خارجی، ساکنان محلی سعی می کنند که از اثرات منفی ناپایداری اقتصادکلان، تورم و کاهش ارزش پول جلوگیری کنند. در این موارد، ریسک و بازدهی متغیرهای مهمی در تقاضا برای ارز خارجی می باشند.
اگرچه دلاری کردن کلی و جزئی فرآیندهای قابل مشاهده ای هستند، اندازه گیری دقیق درجه ی دلاری کردن به محدودیت هایی بستگی دارد که مقامات مالی بر چرخه ی ارز خارجی، استفاده از آن در معاملات داخلی، ابزار مالی جایگزین در ارز خارجی و جریانات سرمایه اعمال می کنند. در صورت عدم وجود چنین محدودیت هایی، ساکنان محلی می توانند ارز خارجی را به سه صورت نگه دارند: ارز خارجه در چرخه، سپرده های ارز خارجی موجود در موسسات مالی داخلی، و سپرده های ارز خارجی موجود در خارج از کشور. اطلاعات درباره ی ارز خارجی در حال گردش از کشور مقصد وجود ندارد یا محدودیت هایی دارد. یکی از رایج ترین شاخص های دلاری کردن اقتصاد سهم سپرده های ارز خارجی در ذخیره ی پولی ( شامل سپرده های ارزی) است . برای به دست آوردن یک معیار دقیق تر برای درجه ی دلاری کردن اقتصاد، شاخص های پیشین می بایست سپرده های ارز خارجی که توسط ساکنان محلی در خارج از کشور نگه داری می شوند را نیز در نظر بگیرند. این نسبت " توسعه داده شده" یا " وسیع" دلاری کردن اقتصاد عبارت است از : سهم سپرده های ارز خارجی نگه داری شده در داخل و خارج از کشور در کل پول ، مجموع ذخیره ی پول و سپرده گذاری ها در ارز خارجی نگه داشته شده در داخل و خارج. به هر حال، اطلاعات درباره ی سپرده های ساکنان محلی در خارج مشکلات جدی در جمع آوری و موجود بودن دارند.
دلاری کردن کامل اقتصاد تبدیل به یکی از راهکارهای سیاستی مورد بحث برای کشورهای آمریکای لاتین شده است که در حال مبارزه با میزان زیاد تورم و عدم قطعیت اقتصادی می باشند. مثلا، اقتصاددان استیو هنک دلاری کردن کامل را به عنوان یکی از شرایط لازم( ولی نه کافی) برای کمک به حل بحران اقتصادی آرژانتین پیشنهاد داد.

اما آیا فواید دلاری کردن کامل بیشتر از هزینه ها است؟ تصمیم بر دلاری کردن یا نکردن این جمله را به ذهن می آورد که " غذای رایگانی وجود ندارد". فواید همیشه هزینه دارند. یکی از فواید مورد انتظار دلاری کردن کامل در یک دوره ی کوتاه مدت، کاهش نسبت تورم و انتظارات تورم است.

این مقاله ادامه دارد................(سیارک)

 

- نظرات

برای ارسال نظر، لطفا وارد حساب خود شوید یا ثبت نام نمایید.