چگونه نوستراداموس به یک پیشگوی مشهور  تبدیل شد

در

نوستراداموس

نام نوستراداموس تاکنون بسیار شنیده شده است ، با این وجود که بیش از چهار قرن از روز مرگ او گذشته است. این ستاره شناس و پزشک مشهور فرانسوی ، داروساز و کیمیاگر ، که در زمان خود برای غلبه بر طاعون کمک کرد. این مرد به ویژه بخاطر پیشگویی های خود مشهور است که قرن ها بعد برای او شهرت جهانی و وفاداری پیروان را بدست آورده است. منحصر به فرد بودن پیش بینی های نوستراداموس در این واقعیت نهفته است که آنها چنان مبهم ساخته شده اند که می توان آنها را با هر یک از وقایع مهم تاریخی پیوند داد . چگونه یک داروساز ساده ، توانست چنین افتخاری را کسب کند و نام خود را برای همیشه در تاریخ ماندگار سازد؟

 

نوستراداموس با پیش بینی دقیق از مهمترین وقایع مهم تاریخی ، از انقلاب فرانسه تا ظهور آدولف هیتلر ، اعتبار می یابد. برخی از محققان حتی سوابق پیش گویی وی را در بیماری همه گیر کروناویروس در سال 2020 نشان می دهند. به گفته نوستراداموس ، پایان جهان در سال 3797 اتفاق خواهد افتاد.

 

6155b47f-50cb-48b4-ad86-59356966e2ad.jpg

 

تولد و بزرگسالی نوستراداموس


میشل دو نوستراداموس بنا به گفته برخی منابع ، 21 دسامبر 1503 ، در جنوب فرانسه در شهر سن رمی دو پروانس متولد شد. وی یکی از نه(9) فرزندانی بود که توسط Rainier de Saint-Remy و همسرش Jome de Nostradam متولد شدند ، یک تاجر ثروتمند غلات و سردفتری از تبار یهودی. پدربزرگ گای گاسونت ، نیم قرن پیش از آن كاتولیك شد و نام خانوادگی خود را به نوستراداموس تغییر داد تا از آزار و اذیت در هنگام تشدید تفتیش عقاید دور بماند.

 

درباره کودکی میشل چیزهای کمی شناخته شده است. طبق شواهد مختلف ، ما فقط می توانیم قضاوت كنیم كه این پسر بسیار باهوش بود ، او به خوبی درس خواند. در ابتدا ، مسئ.ل تحصیلات وی پدربزرگ مادری - ژان دو سنت رمی بود. او قبلاً پتانسیل فکری نوه خود را دیده بود. پدربزرگ میشل اصول مقدماتی لاتین ، یونانی ، عبری و ریاضیات را به او آموزش می داد.

 

همچنین ، ظاهرا ، این پیرمرد دو سنت رمی بود که او را با سنت های یهود باستان ، مبانی ایمان و  علوم آسمانی مانند ستاره شناسی آشنا کرد. در دوران کودکی ، پیشگوی آینده ایده ای از چگونگی تأثیر سیارات بر سرنوشت انسان به دست آورد.


میشل دو نوستراداموس در سن 14 سالگی برای تحصیل در رشته پزشکی وارد دانشگاه آوینیون شد. با این حال ، تنها یک سال بعد ، وی به دلیل شیوع طاعون کبدی مجبور به ترک کشور شد. طبق داستانهای خودش در این مورد ، نوستراداموس در حومه شهر سفر کرد. او در مورد گیاهان مختلف و خواص گیاهان دارویی آنها تحقیق و مطالعه کرد و همچنین به عنوان داروساز فعالیت کرد.

 

در سال 1522 ، میشل برای بدست آوردن دکترای پزشکی وارد دانشگاه مونپلیه شد. نوستراداموس غالباً با کاهنان کاتولیک در مورد تعلیم و تربیت خود در مورد طالع بینی مخالفت می کرد. برای مسئولان دانشگاه این امر نامطلوب بود و آنها به دنبال فرصت هایی بودند تا بتوانند این دانشجو را از اخراج کنند.

چنین دلیلی پیدا شد: رهبری مؤسسه آموزشی از تجربه میشل به عنوان یک داروساز آگاه شد. این امر غیرقابل قبول بود و نوستراداموس اخراج شد. اگرچه برخی منابع ادعا می کنند که میشل مجوز تمرین پزشکی را دریافت کرده بود.

 

نوستراداموس و طاعون

 

نوستراداموس
نوستراداموس با طاعون مبارزه کرد و به بیماران رعایت بهداشت را آموزش می داد.


طی چند سال آینده ، نوستراداموس به فرانسه و ایتالیا سفر کرد و قربانیان طاعون را معالجه کرد. در آن زمان درمان مشخصی برای این بیماری وجود نداشت. اکثر پزشکان به استفاده از جیوه برای جوش  ، بند آوردن عمل خونریزی و پانسمان بیماران در لباس های خیس شده با سیر اعتماد داشتند.


نوستراداموس روشهای كنترل طاعون بسیار مترقی را توسعه داده است. او نگذاشت که بیمارانش خونریزی کنند ؛ درعوض ، به آنها آموخت که قوانین بهداشت اساسی و بسیار مؤثر را رعایت کنند. وی همچنین شروع به برداشتن اجساد آلوده به طاعون از خیابان ها كرد. میشل به دلیل تولید "قرص صورتی" ، از میوه گل رز (سرشار از ویتامین C) مشهور شد ، که به بیماران مبتلا به انواع خفیف طاعون تسکین می بخشید.موفقیت در درمان طاعون چنان چشمگیر بود که نوستراداموس به یک شخصیت مشهور محلی تبدیل شد. اگرچه تقریباً همه اینها به دلیل پاکیزگی بیماران او بود ، رژیم کم چربی و تأمین هوای تازه کافی. با رواج بهداشت و رژیم غذایی سالم  ، او ثروت کسب کرد.

 

نوستراداموس

با توجه به اینکه نوستراداموس نتوانست همسر و فرزندان خود را از طاعون نجات دهد ، جامعه او را طرد کرد.

در سال 1531 ، نوستراداموس برای همکاری با یکی از مشهورترین دانشمندان زمان ، ژولیوس سزار اسکالیگر دعوت شد. میشل در آگن در جنوب غربی فرانسه به سمت او حرکت کرد. در آنجا ازدواج کرد و در سالهای بعد صاحب دو فرزند شد. خانواده وی احتمالاً از طاعون درگذشتند ، در حالی که میشل در حال انجام امور پزشکی در ایتالیا بود. به همین دلیل او شرایط همکاری با اسکالیگر را از دست داد و عملاً در جامعه پذیرفته نشد.

 

نوستراداموس و دادگاه تفتیش عقاید

 

نوستراداموس

نوستراداموس برای یك راهب پیش بینی كرد كه وی پاپ خواهد شد و این واقعیت یافت.


هنگامی که نوستراداموس اظهارات غیرقابل توصیف در مورد یک مجسمه مذهبی گفت، به بدعت متهم شد و قرار بود در دادگاه تفتیش عقاید محکوم شود. میشل تصمیم عاقلانه ای برای فرار از استان گرفت. پس از آن ، وی چندین سال در ایتالیا ، یونان و ترکیه سفر کرد.

 

یکی از افسانه های مربوط به نوستراداموس از پیشگویی او می گوید که چگونه وی در هنگام سفر به ایتالیا در دیدار با راهبان فرانسیسكان رخ داد كه یكی از آنها  را پاپ آینده نامید. این پیشگویی به طور کامل تحقق یافت: در سال 1585 ، این راهب با نام Felice Piergentile ،  پاپ Sixtus V شد.

تفتیش عقاید نوستراداموس را تهدید کرد و او تصمیم گرفت به فرانسه برگردد تا از سرگیری شیوه درمان طاعون را ادامه دهد. میشل در زادگاه خود ساکن شد و با یک بیوه ثروتمند ، آنا پونسارد ازدواج کرد. همسر دوم برای او شش فرزند به دنیا آورد - سه پسر و سه دختر. میشل در رشته پزشکی تحصیل کرد و دو کتاب نوشت.

 

در طی چند سال آینده ، او به غیبت علاقه مند شد. نوستراداموس می توانست ساعت ها در مطالعه خود مراقبه خود را بر روی کاسه ای پر از جوشانده گیاهان مختلف انجام دهد. از این رو وی دیدگاههای مختلفی داشت. اینها بودند که اساس پیشگویی های او شدند. اشتیاق برای طالع بینی مستلزم نگارش نخستین کتاب توسط نوستراداموس در این موضوع بود. او در آنجا چشم اندازهای خود ، فرهنگ محلی و پیش بینی سال آینده را ترسیم کرد. این کار موفقیت بسیار خوبی برای او بود.

 

پیشگویی های نوستراداموس

 

5f1a7e9c-7a8a-44ad-879d-545bf0b58d74.jpg

چند سال بعد ، دیدگاه های پیشگویی پایه و اساس همه آثار نوستراداموس شد. او می خواست ده جلد کتاب بنویسد که شامل پیش بینی های او برای کل دو هزار سال آینده باشد. به دلایل غیر قابل توضیح ، میشل پیشگویی های خود را به صورت رمزگذاری شده شرح داد. نوستراداموس از quatrains - quatrains(معنی یک کواترن در چهار سطر بیان می شود) استفاده می کرد ، گاهی اوقات ترکیبی از زبان های دیگر. شاید او از آزار و اذیت کلیسا می ترسید. اگرچه میشل هیچ مشکل خاصی با کلیسا نداشت. نوستراداموس بسیار محبوب بود و از حمایت ویژه کاترین دو مدیچی لذت می برد.

 

کاترین دو مدیچی
کاترین دی مدیچی همیشه از نوستراداموس سپاسگزار بود و به توصیه های او گوش می داد.

 

همسر پادشاه فرانسوی هنری دوم سرسخت ترین هوادار میشل بود. او برای نجات از تهدیدهای خانواده سلطنتی  نوستراداموس را به پاریس فراخواند. چند سال بعدنوستراداموس مشاور و پزشک شخصی وی شد.نوستراداموس به کاترین دی مدیچی کمک کرد تا بر ناباروری فائق آید.نوستراداموس به کاترین دی مدیچی کمک کرد تا از ناباروری رهایی یابد.کاترین دی مدیچی همیشه از نوستراداموس سپاسگزار بود و به توصیه های او گوش می داد.


نوستراداموس ادعا كرد كه پیشگوییهای او مبتنی بر طالع بینی و هنر پیش بینی وقایع آینده با محاسبه موقعیت اجسام مختلف آسمانی در رابطه با زمین است . منابع وی شامل گزیده هایی از مورخان کلاسیک مانند پلوتارک و همچنین سایر مسیحیان قرون وسطایی است که وی نقل کرده است.

بسیاری از محققان معتقدند که نوستراداموس مشغول پارافراسی کردن پیشگویی های مختلف در مورد پایان جهان (عمدتا از کتاب مقدس) بود ، و سپس از طریق منشور پیش بینی های ستارهشناسی گذشته ، این وقایع را به آینده پیش بینی می کرد. همچنین شواهدی وجود دارد که همه آنقدر مجذوب پیش بینی های نوستراداموس نبودند. ستارهشناسان حرفه ای از وی به دلیل اشتباهات ناخالص در محاسبات انتقاد کردند.

 

مرگ نوستراداموس

 

نوستراداموس
نوستراداموس زمان مرگ خود را می دانست.


مانند بسیاری از افراد در سن او در آن زمان ، نوستراداموس از نقرس و آرتروز رنج می برد. در سالهای آخر عمر ، وی در معرض ورم شدید قرار داشت. به دلیل ایستایی مایعات در بافت ها ، نارسایی پاتولوژیک قلبی داشت. نوستراداموس زمان وفات خود را می دانست. در اواخر ماه ژوئن ، با وکیل خود تماس گرفت و وصیت نامه ای تنظیم کرد. در شب ، میشل به منشی خود گفت كه صبح زنده نیست. روز بعد او مرده پیدا شد.

 

خانه نوستراداموس
خانه ای که میشل د نوستراداموس در آن زندگی می کرد.


میراث نوسترداموس

 

4c7cc5b8-491c-4576-bf30-90de64189479.jpg
بنای یادبود نوستراداموس در شهر سن رمی دو پروانس در جنوب فرانسه

بیشتر quatrains های نوستراداموس از شوک هایی مانند جنگ ، زلزله ، همه گیری صحبت می کردند. هواداران نوشته‌های وی به پیشگویی های درباره ناپلئون ، هیتلر ، ساخت بمب اتمی ، حمله تروریستی یازده سپتامبر 2001 اشاره دارند. برخی معتقدند که نوستراداموس همچنین بیماری همه گیر COVID-19 را پیش بینی کرده است.

 

راز محبوبیت نوستراداموس ، بدیهی است که تا حدودی با این واقعیت توضیح داده می شود که کواترن های او پر از عدم قطعیت است . عدم وجود هر گونه ویژگی در پیش بینی ها ، به آنها اجازه می دهد تا به صورت انتخابی نقل شوند ، و به هر رویداد تاریخی مشابهی پیوند بخورند. بسیاری از محققان بر این باورند که نوستراداموس پیش بینی های خود را  به سادگی در مورد وقایع و مردم زمان خود اظهار نظر می کرد. به هر شکلی که ممکن بود ، این پزشک قرون وسطایی هنوز هم برای کسانی که تلاش می کنند به آینده بنگرند و پاسخ سؤالات دشوار زندگی را در آنجا پیدا کنند ، مرجعیت دارد.

نظرات

در ادامه بخوانید...

ده بیماری خطرناک که ظرف مدت یک روز انسان را از پا در می آورند

در

در حال حاضر و با پیشرفت قابل ملاحظه ای که علم پزشکی به خود دیده است، بیشتر بیماری هایی که گریبانگیر انسان می شوند، قابل درمان خواهند بود و با در دسترس قرار گرفتن امکانات درمانی لازم، می توان از مزمن شدن آن ها و بروز خطرات احتمالی تا حدود بسیار زیادی جلوگیری کرد. با این حال، بیماری هایی هم وجود دارند که تهدیدی بسیار جدی برای جان انسان به شمار می روند و کمتر امکان درمان آن ها وجود دارد. دراین مقاله قصد داریم شما را با آن دسته از بیماری هایی آشنا کنیم که به قدری خطرناک و مهلک اند که می توانند تنها ظرف یک روز فرد را از پا در آورند. با سیارک همراه باشید تا اطلاعات دقیق تری در این خصوص در اختیارتان قرار دهیم.

طاعون بابونیک

(از این بیماری با نام های طاعون خیارکی و طاعون گاوی هم یاد می شود)

یکی از کشنده ترین و مهلک ترین بیماری هایی که در طول تاریخ بشر، گریبان گیر او شده طاعون بابونیک است. بنا به تخمینی که مورخان در این باره زده اند، تنها طی قرن چهاردهم میلادی بالغ بر پنجاه میلیون نفر به واسطه ابتلا به این بیماری جان خود را از دست دادند. بسیاری بر این باور اند که این بیماری به تاریخ پیوسته است و دیگر اثری از آن مشاهده نمی شود، حال آن که این باور کاملا اشتباهی است و مردم برخی از نقاط کره زمین هم چنان با آن دست به گریبان اند؛ مردم ساکن در قاره های آفریقا، آسیا و نیز برخی از مردم نواحی جنوبی قاره آمریکا بیشتر از سایرین در معرض ابتلا به این بیماری مهلک قرار دارند و موارد بیشتری از این بیماری در این نقاط مشاهده شده است.

پیش از هر چیز، حشراتی به خصوص اقدام به نیش زدن آن دسته از جانوران و موجوداتی می کنند که حاوی میلیزه ای (میلیزه:  نوعی باکتری میله‌ای‌شکل که طول آن دو یا چند برابر قطر آن است) با نام یرسینیا هستند (بیش از هر موجود دیگر این نوع به خصوص از باکتری در موش ها یافت می شود؛ جانورانی که نقش عمده ای در گسترش و شیوع انواع طاعون دارند) و سپس با نیش زدن انسان، بیماری را به بدن فرد منتقل کنند و به طور کلی، این طریقه ای است که طاعون بابونیک شیوع پیدا می کند. از متداول ترین علائم و نشانه هایی که خبر از وجود این بیماری در بدن فرد می دهند به این موارد می توان اشاره کرد: تب شدید، حالت تهوع، گیجی و منگی و ورم کردن ماهیچه های بدن. چیزی میان سی تا شصت درصد افرادی که به این بیماری مبتلا می شوند، در همان چند روز اولیه جان خود را از دست می دهند.

ابولا

ویروس حامل ابولا، تا کنون تنها در قاره آفریقا سبب مرگ هزاران انسان شده است و این بیماری به عنوان یکی از خطرناک ترین و کشنده ترین بیماری های حال حاضر دنیا به شمار می رود. خون، ترشحات و سایر مایعاتی که از بدن جانوران حامل این ویروس (بیشتر جانورانی چون گوریل، شامپانزه و آهوی کوهی) در معرض بدن انسان قرار می گیرد، به عنوان اصلی ترین راه انتقال ویروس آن شناخته می شود. تماس مستقیم فردی که این ویروس را در بدن خود دارد، با شخصی دیگر، به سادگی ویروس را به بدن او منتقل کرده و به این صورت است که در مدت زمانی کوتاه این ویروس در میان جمعیت مردم منطقه ای به خصوص گسترش خواهد یافت.

پس از گذشت مدت زمانی تقریبا بیست روزه که فرد طی آن ویروس ابولا را در بدن خود داشته است، نخستین علائم ظاهری آن پدیدار می شوند: تب شدید، درد گرفتن ماهیچه ها، سر درد و گلو درد از جمله مهم ترین این نشانه ها و علائم ظاهری نخستین هستند. پس از گذشت مدت زمانی طولانی تر البته بیماری شدت بیشتری پیدا خواهد کرد و علائمی چون حالت تهوع، اسهال، خارش پوست و جدی تر از تمامی این ها خونریزی های داخلی در بدن فرد بیمار پدیدار خواهند شد. در بسیاری از موارد مبتلا به این بیماری مشاهده شده که تنها بیست و چهار ساعت پس از پدیدار شدن علائم ثانویه و جدی تر بیماری در بدن فرد، جان خود را از دست داده است.

آمار و ارقام در خصوص تعداد افرادی که به واسطه ابتلا به این بیماری جان خود را از دست می دهند کمی ضد و نقیض است و بنا به تخمین های زده شده در این خصوص، بین بیست و پنج تا نود درصد افراد مبتلا به ابولا، بسته به شرایط بدنی و امکانات درمانی که در اختیار شان قرار می گیرد، امکان دارد جان خود را از دست بدهند.

وبا

وبا، بیماری ای است که بیش از هر عضو دیگری در بدن، روده ها را تحت تأثیر قرار می دهد و به واسطه مصرف خوراکی و یا آشامیدن آب حاوی باکتری ای به نام ویبریو، به بدن فرد منتقل شده و امکان گسترش بیماری فراهم می شود. بنا به آمار و ارقام منتشر شده توسط سازمان سلامت جهانی، همه ساله بین بیست و یک هزار تا صد و چهل و سه هزار نفر جان خود را به واسطه ابتلا به این بیماری از دست می دهند.

از زمانی که باکتری یاد شده به بدن فرد راه پیدا می کند، بین دوازده ساعت تا پنج روز (بازه زمانی ای که بسته به شرایط بدنی فرد متفاوت خواهد بود) زمان نیاز خواهد بود تا اسهال شدید در بدن فرد مبتلا به وبا گریبان گیر اش شود. در صورتی که امکانات درمانی و شرایط بهداشتی لازم برای بهبود بیماری در دسترس فرد نباشد، پس از گذشت مدت زمان کوتاهی، میزان قابل توجهی از آب موجود در بدن فرد از طریق اسهال دفع شده و این اختلال تا جایی ادامه پیدا می کند که ارگان های حیاتی بدن فرد از کار می افتند.

به همین خاطر است که به محض مشاهده علائم وبا، باید اقدامات لازم در جهت درمان بیماری انجام گیرند. اگر این شرایط برای بیماران مبتلا به وبا فراهم شود، تنها یک درصد آن ها جان خود را از دست خواهند داد و تعداد قابل توجهی قادر به غلبه بر بیماری خواهند بود. حال آن که اگر این شرایط درمانی لازم فراهم نشود، بالغ بر نیمی از افراد مبتلا به بیماری، به همان دلیل یاد شده، جان خود را از دست خواهند داد.

مننژیت

مننژیت، بیماری ای است که طی آن پرده های محافظی که مغز و نخاع را پوشانده اند، دچار التهاب می شوند و به واسطه راه یافتن باکتری و یا ویروس حامل بیماری به بدن فرد، امکان گسترش پیدا خواهند کرد (نام این پرده های محافظ به فارسی شامه گان است). این بیماری اغلب گریبان گیر نوزادان و کودکان کم سن و سال می شود، با این حال، افراد بالغ نیز از ابتلا به آن مصون نمی باشند. زمانی که فرد در تماس مستقیم با بزاق ترشح شده توسط شخصی قرار گیرد که حامل ویروس یا باکتری حامل بیماری است، به مننژیت دچار خواهد شد و این مسئله به عنوان اصلی ترین روش شیوع و گسترش بیماری شناخته می شود.

علائم و نشانه های ظاهری مننژیت شباهت زیادی با علائم آنفلوآنزا دارد: سر درد، تب، خشکی گردن و حساسیت چشم در مقابل نور از جمله این نشانه های ظاهری اند. متأسفانه عواقب بیماری و اختلالاتی که متوجه فرد می کند، بسیار جدی تر از آنفلوآنزا است و بیش از نیمی از افرادی که به این بیماری مبتلا می شوند، جان خود را از دست می دهند. این در حالی است که بین ده تا پانزده درصد افرادی که بر بیماری غلبه کرده و جان سالم به در می برند، تا پایان عمرشان از خسارتی جبران ناپذیر که بر سیستم عصبی بدن شان وارد شده است، رنج خواهند برد.

بیماری گوشت خوار

فاشئیت نکروزان، نامی است که در دنیای پزشکی برای این بیماری در نظر گرفته شده است و در میان عامه مردم با همان نام بیماری گوشت خوار شناخته می شود. این بیماری یک نوع عفونت باکتریایی است که طی آن بافت های نرم و آسیب پذیر بدن فرد تحت تأثیر بیماری قرار می گیرند. زخم ها و جراحات کوچکی که بر روی سطح بدن فرد وجود دارند، امکان ورود باکتری های حامل این بیماری به بدن را فراهم می کنند.

مهمترین علائم و نشانه های ظاهری که به هنگام مشاهده آن می توان به وجود و گسترش بیماری در بدن فرد پی برد، بافت مردگی (به انگلیسی نکروسیس، Necrosis است و ریشه نام بیماری از همین لغت گرفته شده است) است که طی آن سطح پوست فرد مشکی و یا بنفش می شود. اما این نشانه نهایی بیماری است و در مراحل پیشرفته آن بروز می کند؛ پیش از آن فرد مبتلا به این بیماری از علائمی چون تب شدید، لرز و پدیدار شدن لکه هایی قرمز رنگ بر پوست بدن خود رنج می برد.

متأسفانه در بیشتر مواردی که افراد به این بیماری مبتلا می شوند، پزشک متخصص چاره ای به جز قطع عضو برای جلوگیری از گسترش بیشتر بیماری و نجات جان فرد بیمار ندارد (البته این در حالی است که بیماری فرد را از پای در نیاورده باشد).

بین سی تا چهل درصد افرادی که از فاشئیت نکروزان رنج می برند، در نهایت جان خود را از دست می دهند و میزان قابل توجهی از افرادی که جان سالم به در برده و بر بیماری غلبه می کنند، عضوی از بدن خود را از دست می دهند (دلیل آن پیش تر عنوان شد).

هپاتیت فولمینانت

عوامل متعددی هستند که می توانند سبب بروز هپاتیت فولمینانت در بدن فرد شوند، با این حال، بررسی های انجام گرفته بر روی بیمارانی که از این نوع به خصوص از هپاتیت رنج می برند، حاکی از آن است که بیشتر آن ها ابتدا به هپاتیت نوع آ و یا هپاتیت نوع ب مبتلا شده اند و به واسطه عدم آگاهی از شکل گیری بیماری در بدن شان و در نظر نگرفتن تدابیر درمانی لازم، بیماری در بدن شان پیش رفت کرده و رفته رفته به هپاتیت فولمینانت بدل شده است. صرف نظر از این که علت مسئله چه باشد، در صورتی که هر کدام از علائمی که ذکر خواهد شد را تجربه می کنید، بدون فوت وقت با پزشک متخصص درباره آن صحبت کرده و علت را جویا شوید: خستگی شدید، درد مداوم ناحیه شکم و زرد رنگ شدن پوست بدن.

آمار و ارقام حاکی از آن است که بالغ بر چهل درصد افراد مبتلا شده به این بیماری جان خود را از دست می دهند. زمانی که بیماری در بدن فرد تا اندازه مشخصی پیشروی می کند، پیش از هر نقطه دیگری در بدن، کبد را تحت تأثیر قرار داده و سلول های حیاتی آن را از بین می برد. متأسفانه زمانی که در کارکرد طبیعی کبد اختلال ایجاد می شود، بدن قابلیت دفع سموم مضر را از دست می دهد و به همین خاطر پس از مدت زمانی نه چندان طولانی، فرد جان خود را از دست می دهد. اگر  مدت زمانی طولانی از شکل گیری بیماری در بدن فرد گذشته باشد و هنوز جان خود را از دست نداشته باشد، تنها راه نجات فرد، انجام عمل جراحی پیوند عضو است.

استافیلو کوک اورئوس مقاوم به متی‌ سیلین (به اختصار MSRA)

این بیماری در مقابل بیشتر آنتی بیوتیک هایی که تا کنون کشف شده و مصارف دارویی دارند، مقاوم است و در صورتی که فرد در تماس مستقیم با شخصی قرار گیرد که باکتری حامل بیماری را در بدن اش داشته باشد، به آن دچار خواهد شد.

MSRA به طور کلی با شکل گیری تاول هایی قرمز رنگ بر روی پوست بدن فرد همراه است؛ تاول هایی که درون شان چرک وجود دارد و زمانی که لمس می شوند، گرمای اندکی احساس می شود و علاوه بر این برای فردی که این تاول ها بر روی بدن اش شکل گرفته است، کمی دردناک می باشد. در بیشتر موارد با خارج کردن چرک موجود در تاول ها می توان عفونت ناشی از بیماری را از بدن فرد خارج کرد. از سوی دیگر اما، عفونت ناشی از بیماری چندان قابل کنترل نیست و امکان راه یابی آن به سایر ارگان های بدن وجود دارد (مجاری ادراری و ریه از جمله این ارگان ها هستند). از جمله علائم و نشانه های ظاهری این بیماری می توان به تب و لرز شدید، گیجی و منگی و درد گرفتن ماهیچه های اشاره کرد. بین ده تا سی درصد از کسانی که به این بیماری مبتلا می شوند، تنها چند روز پس از بروز علائم اولیه بیماری، جان خود را از دست می دهند.

انترو ویروس‌ دی 68

انترو ویروس دی 68 نوع به خصوصی از ویروس ها است که بیش از هر جای دیگری در بدن، مجاری تنفسی را تحت تأثیر قرار می دهد. سرفه کردن و بزاق ترشح شده توسط فرد حامل ویروس، از جمله مهمترین عوامل انتقال آن به بدن افراد دیگر به شمار می روند. نوزادان، کودکان و آن دسته از انسان های بالغی که به بیماری آسم دچار هستند، بیش از سایرین خطر ورود و گسترش فعالیت های این ویروس به بدن شان وجود دارد.

انترو ویروس دی 68 نیز پس از وارد شدن به بدن فرد علائمی همچون آنفلوآنزا در بدن فرد پدیدار می کند: تب، آبریزش بینی، سرفه کردن، عطسه کردن و درد گرفتن ماهیچه ها. در صورتی که ورود ویروس به بدن به سرعت تشخیص داده نشده و روند درمانی آغاز نشود، اختلالات بسیار جدی و مهلکی در دستگاه تنفسی فرد پدیدار خواهد شد؛ اختلالاتی که می تواند به قیمت جان افراد تمام شود.

بنا به آمار منتشر شده توسط سازمان سلامت جهانی، از هر ده نفری که این ویروس به بدن شان راه می یابد، یکی از آن ها جان خود را از دست می دهد.

پانکراتیت حاد

پانکراتیت حاد بیماری ای است که به هنگام ملتهب شدن پانکراس شکل می گیرد. برخی از افرادی که از این بیماری رنج می برده اند، دچار بافت مردگی شده اند و این اختلال، یکی از خطرناک ترین نتایج و علائم بیماری به شمار می رود و می تواند کشنده باشد.

نخستین علائم ظاهری پانکراتیت حاد، مشکل در هضم و گوارش غذا و درد های ناحیه شکم است؛ درد هایی که به مرور زمان به کمر نیز راه می یابند. این گونه علائم و نشانه ها به طور عمده پس از مصرف یک وعده غذایی بروز پیدا می کنند. برخی از افراد نیز از علائم دیگری همچون حالت تهوع، تب، عرق کردن و دشواری در تنفس رنج می برند. بین پنج تا سی درصد افراد مبتلا شده به پانکراتیت حاد جان خود را از دست می دهند.

شاگاس

شاگاس یا تریپانوزومیازیس آمریکایی، نوعی بیماری انگلی است که به طور عمده توسط حشره ای به نام ساس بوسه زن به بدن فرد راه پیدا می کند. بنا به آمار و اطلاعات منتشر شده توسط سازمان سلامت جهانی، بین شش تا هفت میلیون آمریکایی (در نواحی جنوبی قاره آمریکا) از این بیماری رنج می برند.

این بیماری انگلی شامل دو مرحله جداگانه است؛ در مرحله نخستین بیماری که نزدیک به دو ماه به طول می انجامد، فرد هیچ گونه ناراحتی ای احساس نخواهد کرد و علامت یا نشانه ظاهری ای در بدن او مشاهده نخواهد شد. اما پس از آن که انگل به جریان خون فرد راه یافت، به سمت قلب و سایر ارگان های بدن فرد به حرکت در می آید. در این هنگام است که اختلالات قلبی عروقی و یا اختلالات مربوط به دستگاه گوارش در بدن فرد پدیدار می شوند و این مرحله دوم پیشرفت بیماری است. در صورتی که پیشرفت بیماری نادیده گرفته شد، منجر به مرگ افراد خواهد شد و این در حالی است که خوشبختانه راه حل قطعی درمان بیماری یافت شده و اگر فرد به موقع به بیمارستان مراجعه کند، قادر به خارج کردن انگل حاوی بیماری خواهد بود. به طور کلی کمتر از پنج درصد افراد مبتلا به این بیماری در نهایت جان خود را از دست می دهند.

نظرات

در ادامه بخوانید...

دانشمندان قدیمی ترین گونه طاعون را در استخوانهای یک زن نابالغ یافتند

در

طاعون

گونه جدیدی از باکتری طاعون Yersinia pestasis در استخوان 4900 ساله در یک محل دفن عصر نوسنگی در سوئد شناسایی شده است.کشف جدید، شیوع طاعون در اروپا را در زمان های بسیار گذشته پیش بینی کرده است. این قدیمی ترین گونه ای است که تا کنون شناسایی شده است و با اطلاعاتی که بدست آمده از این گونه می توانیم به منبع ژنتیکی باکتری برسیم.

باکتری Yersinia pestasis طاعون در سراسر تاریخ بشریت بشر بوده است و بارها و بارها جمعیت گسترده ای از جوامع بشری را از بین برده است.

بیماری طاعون جوسستانیان (541-542 میلادی) و در نهایت باعث مرگ و میر  25 تا 50 میلیون نفر شده است .یکی از مشخصه های طاعون جوسستانیان، نكروز دست بود. 

در قرن 14thطاعون که به مرگ سیاه مشهور شده بود 75 تا 200 میلیون نفر را در سراسر اوراسیا از بین برد. و سومین مرگ ومیر با طاعون که در سال 1855 آغاز شد 12 میلیون نفر را در هند و چین کشته است.

ژنرال سیمون رستمسن از دانشکده فنی دانمارک و دانشگاه کپنهاگ گفت: "طاعون شاید یکی از کشنده ترین باکتری ها است که تا کنون برای انسان وجود داشته است."

"نوع تجزیه و تحلیل هایی که در اینجا انجام می دهیم، نشان می دهدکه این باکتری چگونه دارای چنین تاثیرمرگبار عظیمی بر ما بوده است."
کشف Y. pestis در استخوان یک زن 20 ساله نوسنگی نشان می دهد که طاعون در سراسر اروپا بسیار پیشتر از آنچه که قبلا تصور می شد، در سراسر اروپا گسترش پیدا کرده است.
تنها چند ماه پیش بود که یک گروه دیگر از محققان اعلام کردند که تا به امروز، قدیمی ترین شواهد بی نظیر این طاعون را پیدا کرده اند، در استخوانهای افرادی که در دوره استعمار اوراسیا 3،800 سال پیش زندگی میکردند.

تحقیقات دیگری در اوایل سال جاری نیز یک مسیر مهاجرت برای طاعون یوستانیانینی را که منشاء آن مغولستان را نشان میداد، کشف شد.اما اگر باکتری در سراسر اروپا بسیار بیشتر از آنچه که قبلا تصور می شد، در سراسر اروپا گسترش پیدا کرده است،می تواند به توضیح ناپدید شدن کشاورزان اولیه اروپایی، کمک کند.

کشاورزان اولیه اروپایی افرادی بودند که حدود 9000 سال پیش، از خاورمیانه مهاجرت کرده بودند و در شهرک هایی با جمعیت  20،000 نفر ساکن بودند. این افراد به نام Trypillia Culture  به فن آوری های توسعه یافته مانند سفالگری، ساختن چرخ و نگهداری از دام و .... مشغول بودند.

اما حدود 5400 سال پیش، آنها ناگهان ناپدید شدند. شهرک های آنها متروک و تغییر ژنوم آنها در حدود 4500 سال پیش رخ داد که موجب هجوم جدیدی از مردم استپ شد که در نهایت جایگزین فرهنگ Trypillia شد.
چه اتفاقی برای Trypillians افتاد؟ این یک راز و رمز وحشتناک با بسیاری از توضیحات بالقوه است که به شدت مورد بحث قرار گرفته است. شاید آنها فقط به سایر فرهنگ های ورودی جذب شدند. شاید آنها مغلوب فاتحان خود شده بودند. شاید مجبور شدند کوچ کنند.
اما راسموسن و تیمش معتقدند که علت ناپدید شدن ژنوم Trypillians می تواند  چیز دیگری باشد. گونه باکتری  Y. pestis که در سوئد یافت شده، از سایر گونه های حدود 5،700 سال پیش، قبل از هجوم جمعیت های استپ، متفاوت است.

این شهرک های بزرگ Trypillian، بدون بهداشت مناسب و با انسان هایی که در مناطقی نزدیک به حیوانات زندگی میکردند، می تواند زمینه های مساعدی برای رشد باکتری  Y. pestis باشد و طاعون می توانسته در این شهرک های اروپاییشیوع پیدا کند.

راسموسن گفت: "ما فکر می کنیم که اطلاعات مادرست است. اگر طاعون در این شهرک های بزرگ شیوع پیدا کرده ،  این شهرک ها در زمانی که مردم بر اثر طاعون می مردند ، خالی از سکنه و نابود شده اند."

اما در این لحظه، این فرضیه ها هنوز قطعی نیستند، به ویژه به این دلیل که Y. pestis هنوز در هیچ یک از اقامتگاه ها و یا محل سکونت Trypillian شناسایی نشده است. این گام بعدی در تحقیق است.

راسموسن گفت: "ما واقعا دوست داریم که این کار را انجام دهیم، زیرا اگر در این شهرک ها بتوانیم باکتری طاعون را پیدا کنیم،علت نابودی Trypillian مشخص می شود.

نظرات

در ادامه بخوانید...

واقعیاتی از زندگی اروپای قرون وسطایی که شما را شگفت زده خواهد کرد

در
واقعیاتی از زندگی اروپای قرون وسطایی که شما را شگفت زده خواهد کرد. خوب ، یا حداقل عجیب غریب به نظر می رسد.
قرون وسطایی دوره ای نسبتاً تاریک در زندگی اروپا بود. بر این اساس ، زندگی و آداب و رسوم بومیان آن زمان سرگرم کننده نبود. به نظر افراد مدرن بسیار عجیب غریب و وحتی وحشیانه به نظر می رسند و برخی با وحشیگری آنها خشمگین می شوند. من می خواهم در مقاله امروز در مورد چند واقعیت بگویم.

صندلی جادوگر وسیله ای برای شکنجه و اعتراف گرفتن 

واقعیاتی از زندگی اروپای قرون وسطایی که شما را شگفت زده خواهد کرد
برای به دست آوردن اعتراف از زنانی که مظنون به تمرین جادوگری بودند ، از اصطلاح "صندلی جادوگر" بسیار استفاده می شد. این آشکار ساز دروغ قرون وسطایی ارعاب کننده به نظر می رسد. اثربخشی استفاده از آن نیز بسیار بالا بود. این ابزار شکنجه به ویژه مورد علاقه مأمورین اتریشی قرار گرفت. صندلی ها تغییرات گسترده ای را ایجاد کردند. مجهز به  دستبند ، پابندو ابزار های مختلف برای ثابت نگه داشتن متهمان بودند. صندلی ها ، به طور معمول ، با "سیستم گرمایش" ساخته می شدند . آهن قرمز داغ در زیر نشیمنگاه دریافت اعترافات را بسیار ساده می کرد. با این حال ، مواردی وجود داشته است که تمام تلاشهای شکنجه گران بیهوده بوده است. در سال 1693 ، شهروند ماریا ووکینتس ، 57 ساله ، 11 روز را در یک صندلی مشابه در حال شکنجه شدن گذراند ، اما هرگز به جادوگری اعتراف نکرد. او فقط با درد مداوم و غیرقابل تحمل دیوانه شد.
 

در نظر قرون وسطایی ها یک جادوگر واقعی باید سبک باشد

اما خبرهای خوبی هم وجود داشت . خانمهایی که وزن آنها از پنجاه کیلوگرم بیشتر بود ، مورد ظن قرار نمی گرفتند. اعتقاد بر این بود که این حداکثر وزنی است که وسیله نقلیه اصلی جادوگران می تواند بلند کند!- جاروی جادوگران! بله ، لاغر بودن در آن روزها کاملاً خطرناک بود. با توجه به اینکه بیشتر افراد زیبا به جادوگری متهم می شدند ، جای تعجب نیست که در اواخر قرون وسطا ، دختران زیبایی در اروپا باقی نمانده باشند .واقعا شگفت آور نیست؟ که چگونه زیبایی ها در اروپای قرون وسطی مورد آزار و شکنجه قرار میگرفتند.
 

استفاده از آب جوش در تشخیص گناهکار

روش دیگر برای پیدا کردن حقیقت که در قرون وسطی به طور گسترده مورد استفاده قرار می گرفت وآن را "داوری خدا" می نامیدند. آزمایشات با استفاده از آب جوش انجام می شد. الگوریتم بسیار ساده - اگر پس از غوطه ور شدن دست در آب جوش، آسیب قابل مشاهده ای به دست مظنون وارد نمی شد، بیگناه اعلام می شد . نمی دانم کسی با موفقیت این آزمون را گذرانده است یا خیر؟ من هیچ اطلاعاتی در این مورد در هیچ کجا ندیده ام. اگر کسی در این زمینه اطلاعی دارد ، در بخش نظرات سهیم شود.
 

خودکشی در قرون وسطی

یکی از رسوم وحشانه دیگر، این عقیده را ایجاد کرد :کسانی که خودکشی می کنند از ورود به قلمرو خدا منع می شوند . برای جلوگیری از آتش جهنم در زندگی پس از مرگ، متاسفانه بیمار که می خواست سریع از عذاب زمین خلاص شود ، به قتل می رسید . آنها به سادگی اغلب بچه های بی دفاع را می كشتند . محاسبه این بود که پس از محاکمه و حکم اعدام ، آنها صمیمانه از آخرین اعترافات خود توبه می کردند و به لطف این توبه ، مستقیم به بهشت ​​می رفتند. لغو مجازات اعدام و جایگزینی آن با حبس ابد این جنون را پایان داد .
 

تفاوت پزشکی قرون وسطایی و شرق را احساس کنید

من قبلاً از تفاوت فاحش در توسعه پزشکی قرون وسطایی در شرق و غرب اطلاع داشتم. و این با تماشای فیلم های سینمایی و مستندهای مربوط به آن دوران به من کمک کرده بود. خوب ، خواندن ادبیات مفید هرگز زائد نبوده است.
ابن سینا
ابن سینا فیلسوف و پزشک در شرق (980-1037)
 
اول از همه صحبت از ابن سینای معروف ارزشش را دارد. فکر می کنم هر کسی کم و بیش درباره این پزشک معروف پارسی شنیده است. با خواندن خاطرات امیر شایزر اسامه بن مکنیز ، که در قرن دوازدهم زندگی می کرد ، تأیید دیگری از دیدگاه خود در این باره پیدا کردم.
 
اسامه بن مکنیز در خاطرات خود روش های وحشیانه ای را که مسیحیان ایسکولاپیوس در معالجه بیماری ها به کار می برند ، توصیف می کند که درمان آن به ویژه از نظر پزشک شرقی آسان بود.
اولین بیمار یک شوالیه با آبسه در پای خود بود. پزشک شرقی ، بدون آداب و رسوم زیاد ، آبسه را باز کرد و شروع به مداوای بیمار کرد. برای تثبیت اثر درمان ، بیمار مجبور بود رژیم غذایی سالم را رعایت کند و زمان بیشتری را در هوای تازه بگذراند.
اما جراح قرون وسطایی هم آنجا بود! قطع عضو توسط جراحان قرون وسطایی انجام می شد (آنها به طور ترکیبی آرایشگر هم بودند) 
پزشک اروپایی به او گفت که جان خود را با درمان آبسه از دست ندهد. در این حالت ، انجام یک قطع عضو با یک ضربه قاطع مطلوب نتیجه بخش تر است. رزمنده شجاع مسیحی طبیعتاً زندگی را انتخاب کرد ، هرچند بدون یکی از پاها. برای نجات جان ، به شوالیه دستور داده شد كه تبر تیزتری پیدا كند. پس از مدتی او با ابزار مورد نیاز برای معالجه  بازگشت.  اما دست جراح لرزید و نتوانست با یک ضربه عملیات را تمام کند. سپس ضربه دیگر تاسف بارتر بود ، مغز از استخوان های پا بیرون زد (همانطور که پارسی می نویسد) و بیمار بلافاصله در مقابل پزشکان درگذشت.
 
بیمار دوم یا به عبارت بهتر بیمار زنی بود که دچار فرسودگی عمومی بود . پزشک پارسی به پاک کردن بدن (سم زدایی در مدرن) و یک رژیم ترمیمی برای او  توصیه کرد. به هر حال ، چیزی مشابه در چنین مواردی توسط پزشکان مدرن توصیه می شود.
تجویز پزشک اروپایی حیرت آور بود. او که به سختی به بیمار نگاه می کرد ، اظهار داشت: شیطان وارد سر این زن شده است و باید سرش را بتراشند! زن بعد از تراشیدن سر ، دوباره به رژیم غذایی معمول خود بازگردد ، غذاهای غلیظ با سیر و خردل بخورد. وقتی وضعیت وی بدتر شد ، پزشک اروپایی گفت: "شیطان وارد مغز او شده است."و او همچنان به مداوای بیمار ادامه داد. او با استفاده از یک تیغ تیز ، برشی عمیق بر روی جمجمه برهنه بیمار ایجاد کرد. درمان بیشتر شامل مالش زیاد نمک بر روی سر بود. زن بدبخت در مدت کوتاهی درگذشت.
در نتیجه ، هر دو بیمار درگذشتند و پزشک پارسی که برای کمک به یکی از دوستان امیر اسامه بن مکنیز اعزام شده بود ، به زودی به خانه بازگشت.
اینگونه است که تعصب مذهبی منجر به رکود عمیق در توسعه همه علوم طبیعی در قرون وسطایی شد. فقط خرافات توسعه یافت.تعصب مذهبی در قرون وسطی منجر به اوج گرفتن استیضاح و آزار و اذیت گسترده مردمان و مخالفان شد 

نظرات

۱۴۰۱/۱/۷سازندگان فیلم های اختصاص داده شده به قرون وسطی اغلب بر روی داستان های عشقی، شوالیه های شجاع، دسیسه های قصر تمرکز می کنند و تصویری زیبا خلق می کنند که چشم بیننده را به خود جلب می کند. با این حال، بعید است که حداقل یک فرد مدرن که خود را در آن زمان می بیند، فضای آن را جذاب بنامد. کل شرایط غیربهداشتی، تعداد زیادی بیماری ناشی از عدم رعایت بهداشت مناسب، بوی تعفن و اینگونه می توانید قرون وسطی را توصیف کنید.

در ادامه بخوانید...

طاعون قلع چیست؟ آیا واقعاً ارتش بزرگ ناپلئون را نابود کرد

در
قلع یک فلز نقره‌ای سفید و سبک است که تأثیر زیادی در تاریخ بشر داشته است ، زیرا آلیاژ آن با مس به عنوان برنز نامیده شده است. با این حال ، هنگامی که در قرون وسطی مردم قادر به جدا کردن قلع از ناخالصی ها و استفاده از قلع خالص کردند ، مشکلات غیرمنتظره شروع به غلبه بر آنها کرد. افسانه ای وجود دارد که به لطف "طاعون قلع" بود که ارتش ناپلئون شکست خورد.
 
وسایل زیبایی از جمله مجسمه های اسباب بازی که در قدیم از قلع خالص ساخته می شد بسیار مورد استقبال قرار می گرفتند ، در معرض "بیماری" عجیب قرار میگرفتند. ارزش آن را داشت که چنین کاسه یا تزئیناتی را در سرما نگه دارید ، زیرا لکه های خاکستری روی سطح براق این فلز ظاهر می شدند. آنها به تدریج افزایش یافته ، به نظر می رسید قلع در این مکان ها از بین می رود. علاوه بر این ، برای مردم به نظر می رسید که با لمس یک شیء از جنس قلع به اصطلاح "بیمار" ، اشیاء سالم می توانند "آلوده شوند" ، بنابراین پدیده عجیب و غریب توصیف شده توسط کیمیاگران "طاعون قلع" نامیده می شد.
 
دانشمندان توانستند این پدیده عجیب را فقط در سال 1899 پیدا کنند که ، با استفاده از آنالیز اشعه ایکس ، ساختار بلوری این فلز موذی را مورد مطالعه قرار دادند. معلوم شد قلع چندین اصلاح آلوتروپیک دارد. رایج ترین - قلع سفید - به طور پیوسته بالاتر از +13 درجه سانتیگراد است و هنگام خنک شدن ، انتقال تدریجی به قلع خاکستری آغاز می شود ، که به سادگی بصورت پودر خرد می شود.
قلع خاکستری و سفید
با این حال ، در قرون وسطی مردم نمی توانستند توضیحی برای این پدیده پیدا کنند ، و فقط ساکنان کشورهای شمالی با این پدیده مواجه شده بودند، بنابراین ، همه از "بیماری مرموز قلع" نمی دانستند. فقط این می تواند این واقعیت را توضیح دهد که صدها سال از قلع همچنان به صورت خالص استفاده می شد ، اگرچه این امر گاه به موقعیت های ناخوشایند و حتی فاجعه منجر می شد.
 
به عنوان مثال ، به معنای واقعی کلمه "تبدیل به گرد و غبار"شدن  بار عظیم قلع ارسال شده از هلند به روسیه در اواخر قرن 19 می توان اشاره کرد. آنها حتی یک تحقیق پلیس در این باره انجام دادند ، زیرا یک قطار با بار بزرگ این فلز نسبتاً گران قیمت که هزینه های زیادی دارد، هنگام باز کردن واگن ها در آنجا فقط گرد و غبار خاکستری پیدا شد!
حوادث مشابه حتی در ابتدای قرن بیستم رخ داده است. در انبارهای نظامی سن پترزبورگ ، یک رسوایی واقعی هنگامی رخ داد که معلوم شد که دکمه های قلع از بین همه ی لباس ها مفقود شده است. تنها چیزی که کارگران انبار را از مجازات نجات می داد این بود که در آن زمان دستاوردهای علم قبلاً این "طاعون" را توضیح داده بودند.

 

در یکی از انبارهای نظامی که در آغاز قرن بیستم اتفاق افتاد، ممیزی از ناپدید شدن چندین هزار دکمه قلع برای لباس سربازان پرده برداشت. جعبه هایی که قبلاً در آنها ذخیره شده بود ، اکنون با یک پودر خاکستری ناشناخته پر شده بودند. مدیر انبار به مجازات زندان تهدید شد. با این حال ، بازرسان با اصرار وی پودر کشف شده را برای تجزیه و تحلیل شیمیایی ارسال کردند ، که تأیید آن قلع بود.

 

ذات این پدیده توسط دانشمندان بسیار دیر توضیح داده شد ، هنگامی که آنها توانستند ساختار شبکه کریستال قلع را دریابند. واقعیت این است که در دماهای زیر منهای 13-15 درجه سانتیگراد قلع سفید تغییر جدیدی را به قلع خاکستری و در نهایت پودر شدن ایجاد می کند. با این حال ، فاصله بین اتم ها در شبکه کریستالی قلع خاکستری از سفید بیشتر است ، یعنی اتم ها کمتر متراکم قرار گرفته اند. علاوه بر این ، هرچه دما پایین تر باشد ، نرخ تبدیل نیز بیشتر می شود (در دمای -33 درجه سانتیگراد حداکثر می شود). بنابراین معلوم می شود که در یخ زدگی شدید قلع به پودر تبدیل می شود. می توان آن را "درمان" کرد اگر با یک به اصطلاح تثبیت کننده ترکیب شود ، در این نقش فلز دیگری نیز می تواند بازی کند.(آلیاژ)
 
با این حال ، یکی از معروف ترین افسانه های مرتبط با فلز غیر معمول ، گفته می شود که این دکمه های قلع روی لباس بود که باعث شکست ناپلئون شد. برای اولین بار در مواجهه با یخبندان های روسیه ، نیروهای فرانسوی فرصت جنگیدن را از دست داده اند ، زیرا تیراندازی هنگام پودر شدن دکمه های ساخته شده از قلع و افتادن شلوار شما تقریبا غیرممکن است. دانشمندان امروز تمایل به تأیید این شوخی مشهور تاریخی ندارند.
 
استدلال علیه افسانه دکمه های ناپلئون. برای شروع "طاعون قلع" اعمال مخرب آن ، دو عامل به طور همزمان ضروری است: درجه حرارت پایین و قرار گرفتن در معرض طولانی مدت سرما - ترجیحاً جایی در حدود -30درجه ، و دوره باید در ماه اندازه گیری شود.
 
عقب نشینی فرانسوی ها از مسکو تنها سه ماه طول کشید و یخبندان های شدید واقعی فقط در ماه دسامبر ایجاد شدند. و سرما از -3 تا -6 درجه سانتیگراد کاملاً قادر به از بین بردن این فلز نیست. مخصوصاً برای چنین مدت کوتاهی. حتی اگر هنگام عقب نشینی ناپلئون با -30 درجه برخورد می کرد ، ارتش بزرگ او قبل از پودر شدن دکمه ها از سرمای منف 30 درجه می میرد ، بدون اینکه منتظر لحظه ای باشد که دکمه ها از هم جدا می شوند.
اگرچه در آغاز قرن نوزدهم ، حتی شیمی دانان مکانیسم "طاعون قلع" را درک نکرده بودند ، اما دفاع طبیعی در برابر آن استفاده از آلیاژها برای استحکام بیشتر قلع و کاهش هزینه بود. پس بیایید برای همیشه با افسانه دکمه های ناپلئون خداحافظی کنیم.

 

با این حال ، این واقعیت که "طاعون قلع" قرن ها دردسرهای زیادی را وارد کرده است ، یک واقعیت غیرقابل انکار است.
قلع بعد از طاعون قلع
 
اعتقاد بر این است که این بدبختی خاص ،Terra Nova Expedition را در آغاز قرن بیستم به رهبری رابرت اسکات نابود کرد. در سال 1911 ، کاشفان قطبی در امتدادیخ  قطب جنوب پیشروی کردند و تلاش کردند تا به قطب جنوب بروند. این پیاده روی طولانی بود و در طول راه ، محققان مواد غذایی و سوخت را برای استفاده در مسیر برگشت، گذاشتند. در حقیقت ، مورخان امروز اینExpedition را "مسابقه قطبی" می نامند - انگلیسها به رهبری اسکات ، خیلی تلاش کردند تا تیم رقیب رویال آموندسن را دور بزنند ، زیرا این مسئله تحویل افتخار این دستاورد به امپراتوری انگلیس بود.
تیم اسکات در 18 ژانویه 1912 در قطب جنوب
 
در سال 1912 ، کاشفان قطبی شجاع هدف خود را فتح کردند ، اما اولین نفر نبودند - نروژی ها برای یک ماه از آنها پیشی گرفتند. این سفر با سفر طولانی به خانه آغاز شد ، اما با رسیدن به "انبارها" ، گروه اسکات بشکه های سوخت را خالی پیدا کردند. مورخان ، محتمل ترین دلیل این فاجعه را، "طاعون قلع" در نظر می گیرند. لحیم کاری اتصالات در آن زمان هنوز با این فلز غیر قابل اعتماد، یعنی قلع انجام می شد و به احتمال زیاد در شرایط یخ زدگی های قطبی ، لحیم های قلع  پودر شده و قوطی ها نشت کرده اند.
 
به هر حال ، تیم Amundsen نیز از این پدیده رنج می برد ، اما اعزام آنها بهتر سازمان یافته بود ، و از دست دادن نفت سفید بحرانی نشد. اما برای انگلیسی ها همه چیز بد تمام شد. کمبود سوخت برای آنها به یک فاجعه واقعی تبدیل شد و در مارس 1912 ، کاشفان قطبی شجاع جان باختند و نتوانستند بر سفر بازگشت از قطبی که فتح کرده بودند غلبه کنند.
 
پس از این چند مورد ، دیگر از فلز خالص برای وسایل خانگی استفاده نمی شد ، و دانشمندان به طور جدی به دنبال درمانی برای "طاعون قلع" بودند. معلوم شد که در اصل حل این مشکل غیرممکن است و نیازی به آن نیست - استفاده از آلیاژهای آن ، که تحت تأثیر چنین مشکلاتی نیستند ، به جای قلع خالص بسیار راحت تر است. در آن زمان ، آنها به عنوان مثال "پیوتر" معروف را دریافت کردند(مسوار یونیک) این ماده شامل 95٪ قلع ، 2٪ مس و 3٪ آنتیموان است. طلایی و به اندازه کافی قوی ، امروزه در تولید جواهرات مختلف و وسایل خانگی مورد استفاده قرار می گیرد. بنابراین ، به عنوان مثال ، از این آلیاژ ، با آبکاری طلا ، معروف ترین جوایز سینمایی ساخته می شود - مجسمه های اسکار.
پیکره های اسکار از آلیاژ قلع ریخته می شوند.
 
معروف ترین آلیاژ حاوی قلع ، برنز است. برنز در تاریخ توسعه بشر با آن مرتبط است. فلز بادوام قادر است حتی پس از هزاره ها سال آثار تمدن ها را به ما منتقل کند.
مجسمه های برنز تمدن گمشده چین
به عنوان مثال ، در دهه 80 قرن گذشته ، غول های برنز چین پیدا شد : اثری از تمدن به طرز مرموز ناپدید شده ، که بسیار قدیمی تر از روم بود .
مجسمه های برنز تمدن گمشده چین

نظرات

در ادامه بخوانید...

چرا افراد سالم علائم واضحی از کروناویروس را نشان می دهند

در
چرا افراد سالم علائم واضحی از کروناویروس را نشان می دهند
چرا افراد سالم علائم واضحی از تاج ویروس را نشان می دهند
؟
افراد حساس و مضطرب می توانند علائم بیماری را بدون آلوده شدن به آن بازتولید کنند.به گفته روانشناسان ، هیستری به کارگردانی رسانه ها بر مردم تأثیر می گذارد.
 
وقتی تنش زیاد می شود ، سیستم هورمونی فعال می شود و پس از آن ، بدن سیگنال به سیستم ایمنی بدن می فرستد مشخص است که در زمان بیماری همه گیر طاعون ، افرادی که از ترس بیمار شدن ، گره های لنفاوی متورم و تب داشتند. یعنی همه علائم در آنجا وجود داشت ، اگرچه این افراد مبتلا به طاعون نبودند.
 
کسانی که از کروناویروس می ترسند و استرس دارند ممکن است فقط دچار گلودرد و علائم دیگر شوند که ارتباطی به بیماری نداشته باشد.پزشکان یادآوری می کنند: "ما از نظر روانشناسی چیز جدیدی نمی بینیم - روانشناسی جمعی چهره مدرن خود را به ما نشان داده است."و به شدت توصیه می کند افرادبسیار حساس "منابع ایجاد ترس را خاموش کنند" - تلویزیون و اینترنت.
 
شما باید "کتاب های خوب بخوانید ، فیلم تماشا کنید - ویدیو های آموزشی ، ماجراجویی ، کمدی و  سرگرمی ....این افراد فقط نیاز به تغییردادن افکار از ترس به سمت آرامش دارند. بدن فرماندهی را از احساسات واقعی دریافت می کند و طی دو روز ، "بیمار" از رختخواب بلند می شود!

نظرات

در ادامه بخوانید...

چگونه بشریت مرگ را فتح کرد؟طاعون ، آبله ، وبا ،جذام و فلج اطفال

در

چگونه بشریت مرگ را فتح کرد و روش مبارزه با بیماری هایی مانند طاعون ، آبله ، وبا ،جذام و فلج اطفال را در قرون وسطی آموخت؟ این بیماری های قرن نوزدهم است.

 

بیماری همه گیر آبله: وحشت در قرون وسطی

این تنها بیماری عفونی کاملاً ریشه کن شده است. دقیقاً مشخص نیست که این ویروس از چه زمانی مردم را عذاب می داد ، اما بدیهی است که حداقل چند هزاره پیش. در ابتدا ، بیماری آبله در حال گسترش همه گیرى ها بود ، اما قبلاً در قرون وسطى به طور مداوم در بین مردم ثبت شده بود. فقط در اروپا ، 1.5 میلیون نفر در سال در اثر آبله فوت کردند.
 
فرد یک بار به یک بیماری مبتلا می شود و سپس نسبت به آن مصونیت پیدا می کند. این واقعیت در قرن هشتم در هندوستان مورد توجه قرار گرفت. آنها افراد سالم را با اشکال خفیف آلوده می کردند: آنها چرک را از وزیکول ها به پوست و بینی می مالیدند. واریاسیون در قرن 18th به اروپا آورده شد. اما اولا ، این واکسن خطرناک بود.
 
در 14 مه 1796 ، دکتر انگلیسی ادوارد جنر محتویات وزیکول ها را از دست زنی به نام سارا که شیر گاو را می دوشید با دو برش روی پوست یک پسر بچه هشت ساله به نام جیمز فیلیپ مالید. سارا مبتلا به آبله گاوی  بود - یک بیماری غیر خطرناک که از گاوها به مردم منتقل می شود.  و از این تاریخ واکسیناسیون آبله در کره زمین آغاز شد.
 
واکسیناسیون از گله گاو در بسیاری از کشورها شروع شد و اصطلاح واکسن توسط لوئیز پاستور - از واکسن لاتین ، "گاو" معرفی شد. برنامه نهایی برای از بین بردن آبله در جهان در سال 1967 در مجمع سازمان بهداشت جهانی تصویب شد. در آن زمان ، کانونهای آبله در آفریقا ، آسیا و چندین کشور در آمریکای لاتین باقی مانده بودند. اولویت این بود که هرچه بیشتر افراد واکسینه شوند. و سپس آنها شروع به جستجو و سرکوب کانونهای واحد این بیماری کردند. در اندونزی 5000 روپیه به هر کسی که بیمار را به پزشکان می برد پرداخت می شد.در هند برای این کار 1000 روپیه پرداخت کردند که چند برابر بیشتر از درآمد ماهانه یک دهقان بود.در آفریقا ، آمریکایی ها عملیاتی با هلیکوپتر  را انجام دادند: صد هلیکوپتر سیار که در مناطق دور افتاده و غیر قابل دسترس کمک های اولیه را انجام دادند. در 8 مه 1980 ، در 33مین جلسه WHO ، اعلام شد که بیماری آبله رسما ریشه کن شده است.
 

 

طاعون یا مرگ سیاه

این بیماری دو شکل اصلی دارد: طاعون بوبونیک (طاعون خیارکی) و  طاعون پنومونیک (طاعون ریوی). اولی بر غدد لنفاوی تأثیر می گذارد ، دوم - ریه ها. بدون درمان ، پس از چند روز ، تب ، سپسیس(عفونت خون) آغاز می شود ، در بیشتر موارد مرگ اتفاق می افتد.
این سیاره از سه بیماری همه گیر طاعون جان سالم به در برد: 551-580 سال ژوستینین ، مرگ سیاه سال 1346-1353 و همه گیر اواخر XIX - اوایل قرن XX. همه گیری های محلی به صورت دوره ای شناسایی شد. این بیماری با قرنطینه و در اواخر دوران قبل از باکتریایی با ضد عفونی کردن منازل با اسید کربولیک آغاز می شد.
 
اولین واکسن در اواخر قرن نوزدهم توسط ولادیمیر کاوکین ایجاد شد. تا دهه 1940 توسط ده ها میلیون دوز در سراسر جهان استفاده می شد. بر خلاف واکسن آبله ، قادر به ریشه کن کردن بیماری نیست - تنها می توانست میزان ابتلا را تا 5 برابر را کاهش دهد ، و میزان مرگ و میر را به یک دهم برساند. درمان واقعی فقط پس از جنگ جهانی دوم ظاهر شد ، هنگامی که پزشکان از استرپتومایسین تازه اختراع شده برای از بین بردن طاعون در منچوری در سال 1945 استفاده کردند.
پیروزی مرگ. پیتر بروژل
در حال حاضر ، همان استرپتومایسین علیه طاعون استفاده می شود ، و جمعیت در کانون طاعون با یک واکسن زنده که در دهه 1930 توسعه یافته است واکسینه می شوند. امروز سالانه حداکثر 2.5 هزار مورد طاعون ثبت می شود. میزان مرگ و میر 5-10٪ است. چندین دهه است که هیچگونه بیماری همه گیر و شیوع اپیدمی مشاهده نشده است.
 

 

بیماری همه گیر وبا، بیماری دستان کثیف

به این بیماری، بیماری دست های شسته نشده نیز گفته می شود ، زیرا ویروس با آب آلوده یا از طریق تماس با ترشحات بیماران وارد بدن می شود. در این بیماری اغلب 20٪ موارد ، افراد آلوده از اسهال ، استفراغ و کم آبی رنج می برند.این بیماری وحشتناک بود.
قبل از ظهور آنتی بیوتیکها ، هیچ درمان جدی برای وبا وجود نداشت ، اما ولادیمیر هاوکین در سال 1892 واکسنی را از باکتری های گرم شده در پاریس ایجاد کرد. او آن را بر روی خود و سه دوست آزمایش کرد. وی یک مطالعه گسترده را در هند انجام داد ، جایی که به 72 درصد کاهش مرگ و میر رسید. اکنون موسسه هاوکین در بمبئی وجود دارد. و واکسن ، حقیقت نسل جدید ، هنوز توسط WHO به عنوان اصلی ترین داروی ضد وبا در کانونهای خود پیشنهاد شده است.
 
امروزه ، سالانه چند صد هزار مورد وبا در کانونهای آندمیک ثبت می شود. در سال 2010 ، بیشتر موارد در آفریقا و هائیتی بوده است. میزان مرگ و میر - 1.2٪ - بسیار کمتر از یک قرن پیش است و این معجزه آنتی بیوتیک ها است. با این وجود ، نکته اصلی پیشگیری و بهداشت است.

 

بیماری جذام

این بیماری همیشه مردم را وحشت زده کرده است. و آنها مطابق با وحشت خود رفتار می کردند.
باکتری جذام توسط پزشک نروژی Gerhard Hansen در سال 1873 کشف شد. مدت طولانی نمی توانست در خارج از فرد پرورش یابد و لازم بود که درمانی پیدا شود. Gerhard Hansen به کمک آنتی بیوتیک ها موفق شد با عفونت مقابله کند. داپسون در دهه 1940 ظاهر شد و ریفامپین و کلوفازمین در دهه 1960 ظاهر شدند. این سه دارو اکنون در دوره درمانی گنجانده شده اند.
 
امروزه ، طبق آمار WHO ، جذام عمدتا در هند ، برزیل ، اندونزی و تانزانیا وجود دارد.در سال2014،مبتلایان به جذام 182 هزار نفر را آلوده کرد. این تعداد سالانه کاهش می یابد. برای مقایسه: در سال 1985 ، بیش از پنج میلیون نفر مبتلا به جذام بودند.
 

 

فلج اطفال، بیماری که هزاران نفر را فلج کرد

کودک بازمانده از فلج اطفال فلج.  نیجریه ، 2014
ویروس کوچک Poliovirus hominis باعث این بیماری می شود(پولیو) که دستگاه گوارش را آلوده می کند و در موارد نادری در جریان خون و از آنجا به نخاع (سیستم عصبی)نفوذ می کند. چنین پیشرفتی باعث فلج و اغلب مرگ می شود. بیشتر اوقات کودکان بیمار می شوند. فلج اطفال یک بیماری پارادوکسیک است.فلج اطفال به دلیل بهداشت خوب در کشورهای توسعه یافته پیشی گرفت. به طور کلی ، اپیدمی های جدی فلج اطفال تا قرن بیستم شنیده نمی شد. دلیل این امر این است که در کشورهای توسعه نیافته ، کودکان به دلیل شرایط غیر بهداشتی در دوران شیرخوارگی به عفونت مبتلا می شوند ، اما در عین حال با شیر مادر آنتی بادی را دریافت می کردند. این یک واکسیناسیون طبیعی است. و اگر بهداشت خوب است ، پس از آن عفونت در سنین بالاتر،بدون محافظت شیر مادر بر فرد غلبه می کند.
 
به عنوان مثال ، در ایالات متحده آمریکا ، همه گیری های گسترده ای رخ داد: در سال 1916 ، 27 هزار نفر ، کودکان و بزرگسالان بیمار شدند. فقط در نیویورک ، بیش از دو هزار کشته شمارش شده است. و در زمان اپیدمی 1921 ، رئیس جمهور آینده روزولت بیمار شد ، که پس از آن تا پایان زندگی از کمر به پایین فلج شد. بیماری روزولت سرآغاز مبارزه با فلج اطفال بود. وی در تحقیقات و کلینیک ها سرمایه گذاری کرد و در دهه 30 میلادی ، عشق مردمی به او باعث شد صدها هزار نفر برای او پاکت نامه هایی با سکه ها ارسال کردند و به همین ترتیب میلیون ها دلار برای ویروس شناسی جمع کردند.
 
اولین واکسن در سال 1950 توسط جوناس سالک ایجاد شد. این واکسن بسیار گران بود زیرا کلیه میمون به عنوان مواد اولیه مورد استفاده قرار می گرفت - 1500 میمون در هر میلیون دوز واکسن مورد نیاز بود. با این وجود ، تا سال 1956 ، 60 میلیون کودک با آن واکسینه شده بودند و 200 هزار میمون را کشتند.
 
در همین زمان ، دانشمند آلبرت سابین یک واکسن زنده ساخت که نیازی به کشتن حیوانات به تعداد زیاد نبود. در ایالات متحده برای مدت زمان طولانی جرات استفاده از واکسن آلبرت سابین را نداشتند زیرا یک ویروس زنده بود.پس از آن آلبرت سابین واکسن را به شوروی برد ، جایی كه متخصصان Smorodintsev و Chumakov به سرعت آزمایشات و انتشار واكسن را تنظیم كردند. خود ، فرزندان ، نوه ها و نوه های دوستان خود را واکسینه کردند. در سال 1959-1961 ، 90 میلیون کودک و نوجوان در شوروی واکسینه شدند. فلج اطفال دراین کشور به عنوان یک پدیده ناپدید شد. از آن زمان ، این بیماری در سراسر جهان به جز موارد نادر ریشه کن شد.
 
امروزه فلج اطفال در برخی از کشورهای آفریقا و آسیا وجود دارد. در سال 1988 ، WHO یک برنامه کنترل بیماری به تصویب رساند و تا سال 2001 تعداد موارد را از 350000 نفر به 150000در سال کاهش داد.

نظرات

در ادامه بخوانید...