فیلم ترسناک هنری: پرتره یک قاتل زنجیره ای بر اساس داستان واقعی

در

فیلم ترسناک هنری

 

راستش را بخواهید ، برای اینکه بتوانم در اصل آنچه در  فیلم هنری تصویر یک قاتل زنجیره ای   Henry: Portrait of a Serial Killer اتفاق می افتد را هضم کنم ، با یک وقفه نسبتاً طولانی نیاز به دو بار تماشای فیلم  "هنری: پرتره یک قاتل زنجیره ای "  داشتم.  این را دقیقاً پس از تماشای فیلم برای دومین بار می نویسم.

 

برنامه روزمره آدمکشی

هنری: تصویر یک قاتل زنجیره مورد

عادت آدمکشی صرف نظر از جنسیت ، سن. بنابراین ناگهانی می نویسم که او ، "هنری" ، چگونه به حوادث اطرافش واکنش نشان می دهد. آیا چیزی هست که او دوست داشته باشد؟ او راه نجات را می داند! از همه مهمتر ، روش او در کشتن یکی نیست. منظورم این است که او به روشهای مختلف و تا آنجا که ممکن بود ، کشت.

 

به نوعی این باعث جذابیت "هنری" می شود. بله ، بله ، جذاب ، مثل هر نوع نیروی شر. اما او همچنان شیطان است. نمی بینیم چه چیزی او را به این سمت سوق داده است. فقط می شنویم: 'بله ، من مامان را کشتم'. بسیار دلهره آور است که می شنوید او دقیقاً  به خاطر نمی آورد که مادرش را چگونه کشته است!

 

همه چیز در  هنری تصویر یک قاتل زنجیرهای  پیچیده است: موسیقی شوم ، فریم های منجمد (بعداً جداگانه) ، شخصیت ها ... این فیلم ، احتمالاً تأثیر بسیار دردناکی را برای افراد قابل تأثیر به جا خواهد گذاشت. حتی آنهایی که مثل من  همانطور که می گویند ، در تماشای فیلم ها و فیلم های مستند ، درباره سریال ها و امثال آنها کاملاً سابقه دارم، از این فیلم شوکه خواهند شد.

 

و سپس دوباره به فریم های آخر برمی گردم. آخرین فریم قبل از اعتبارات پایان دهنده فیلم - گزنده ترین است. این یک چمدان است که در آن ، با تمایل بسیار شدید و وسایل بداهه نوک تیز ، می توانید یک شخص را در آن جا دهید. این نمادی است ... از ناامیدی آنچه اتفاق می افتد ، یا چیزی دیگر. آنچه "هنری"  نمی خواهد از آن مسیر ،  آغشته به خون ، که او از جوانی در آن قدم گذاشته  تغییر مسیر دهد.

 

فیلم ترسناک هنری

 

همچنین می خواهم یادآوری کنم که   فیلم هنری پرتره یک قاتل سریالی   اقدامات نفرت انگیز "هنری" و دوستش اوتیس را پنهان نمی کند ، اما همه چیز به نظر می رسد بخشی از نوعی برنامه باشد ، مخصوصاً وقتی "اوتیس" در قتل ها با او همراه می شود.  ، این فیلم را هرچه بیشتر به واقعیت نزدیک می کند.  آنها اشتباه نمی کنند. منظورم این است که آنها هرگز قربانیان را زنده نمی گذارند. و این مترادف است با مصونیت از مجازات و هم چنین ناامیدی ما . و ، بله ، این آمریکاست.

 

صحبت درباره تعداد سریال های دهه 70 فیلمبرداری شده در ایالات متحده مثل این است که درباره دادخواست تفتیش عقاید اسپانیا صحبت کنید. آخرین اظهارات من در مورد "هنری" لی لوکاس واقعی خواهد بود. صحبت کردن درباره اعمال او واقعاً دشوار است ، فقط به این دلیل که خودش نمی توانست در مورد آنها استدلال کند. نه به این دلیل که او نخواست ، بلکه تفکیک حقیقت و دروغ در داستانهایش غیرممکن بود. او بدون شک در این مورد افسانه شد.

 

فقط شیطان

فیلم ترسناک هنری

 

شاید اکنون ، از دیدگاه بیننده قرن 21 ، این فیلم توانایی تکان دهنده و ترسناک را نداشته باشد - زیرا آنچه در دهه 80 پس از 30 سال بسیار تحریک کننده بود ، بیش از آرامش خواهد بود. بنابراین اکنون ، به عنوان یک فیلم ترسناک ، فیلم اصلاً از پس وظیفه خود برنمی آید ، حداقل در بینندگان عادی - اما این بدان معنا نیست که خلقت جان مک ناتون منسوخ شده است.
 
علاوه بر این ، به راحتی می توان گفت که این یکی از بهترین گشت و گذارها در روانشناسی دیوانگان است. و اگر خوب دقت کنید ، فیلم هنوز هم در سطحی کاملاً متفاوت می تواند ترسناک باشد - برای آن خون زیادی لازم نیست (همانطور که در بالا گفتم ، فیلم امروزه بی خطر به نظر می رسد). یک نقش عظیم توسط یک فیلمنامه کاملاً مکتوب همراه با غوطه وری کامل در تصویر مایکل روکر ، که شاید این نقش برای او نقش اصلی در کل زندگی حرفه ای او بود ، ایفا می شود.
 
شخصیت اصلی "هنری" شبیه یک دیوانه  معمولی نیست - او فردی آرام و به ظاهر بی خطر است. اما به محض شروع شکار بی رحمانه و بی معنی خود ، ناگهان آتشی شیطانی و ترسناک در چشمانش روشن می شود. در اینجاست که ما به طور مطمئن می بینیم هر کسی می تواند یک قاتل مرموز باشد ، از جمله همسایه شما ، کارگر اجیر شده شما و به طور کلی ، کسی که هرگز فکر نمی کنید.
فیلم ترسناک
 
و به لطف تلاش های بازیگر است که این صدای تلقین کننده و نگاه سوراخ کننده محکم در حافظه حک شده است. این طرح به ما تعریف دقیقی از اینکه "هنری" از کجا آمده است نمی دهد - اما فقط حدس های تقریبی از گذشته او می زند. شما مطمئناً نمی دانید که آیا او مادر خود را کشته است یا خیر - قضاوت در مورد چهره محرک او غیرممکن است. او انگیزه روشنی برای جنایات وحشتناکی که مرتکب می شود ندارد . همه این مولفه ها هستند که او را به تجسم غیرقابل توجیه ، کامل و مطلق شر تبدیل می کنند.
 
همچنین می توان اوتیس هم اتاقی او را به یاد آورد ، که حتی اصلاً نمی ترساند ، اما حتی بیشتر هیجان و پریشانی را بر می انگیزد ، زیرا او یک منظره نسبتاً رقت انگیز یک هیولای اخلاقی و معنوی بود. او که از نظر ذهنی رشد نکرده و در عین حال منحرف جنسی است ، به راحتی تحت تأثیر دوست خود قرار می گیرد ، اولین قربانی خود را به راحتی می کشد و کمی بعد در زیر فیلم ضبط شده از قتل عام شبانه آنها بر روی قربانیان بی دفاع ، به خواب می رود.
 
فیلم ترسناک
Michael Rooker & Tom Towles
 
شاید فقط بکی(خواهر اوتیس) ، که به وضوح نمی فهمید از کجا آمده است ، بتواند باعث ترحم شود. فیلم خود به سبک Uber-realistic فیلمبرداری شده است ، که تا حد ممکن با دقت نشان می داد که دیوانگان بصورت  عادی زندگی می کنند بدون اینکه از جمعیت جدا شوند. زندگی ناخوشایند ، نوشیدن مکرر و درگیری بین خواهر و برادر - در طول روز و حتی در شب ، همه چیز به طور معمول به نظر می رسد.
 
اما در شب ، گویی با ضربه عصای جادویی ، همه چیز تغییر می کند - از جمله خود مجموعه های تصویری ، که در ابتدا بسیار بی بیان است. موسیقی وهم آور خارج از صفحه نمایش به نظر می رسد ، دوربین در جستجوی یک قربانی بدبخت دیگر در تاریکی کار می کند - و هنوز او را پیدا می کند. این واقعیت که "هنری" از واقعیت وجود خود رنج می برد نیز کاملاً منتقل می شود - در نگاه اول این بدیهی نیست ، اما مطمئناً چنین است.
 
برای او ، كشتن حتی روشی برای ابراز وجود نیست ، بلكه فقط یك عمل غیر ارادی است. بیهوده نبود که او همه قربانیان خود را به طرق مختلف کشت ، ترجیح داد هیچ نشانه خاصی را نماد این یا آن قاتل مغرور برجای نگذارد. او قصد نداشت با پلیس موش و گربه بازی کند. یک تریلر بی انتها با یک خط فلسفی قدرتمند ، که نام آن را کاملا توجیه می کند و با ضربات گسترده ، پرتره یک قاتل زنجیره ای را در مقابل ما ترسیم می کند. با هزینه کم فیلمبرداری شده است ، فاقد هرگونه جایزه قابل توجه و توسط تماشاگر بسیار دست کم گرفته شده است - با این حال ، این فیلم مهجور در حال حاضر به یک کلاسیک و یکی از قوی ترین نمایندگان در ژانر خود تبدیل شده است.
 
فیلم ترسناک
 

داستان واقعی  زندگی "هنری" لی لوکاس

فیلم قاتل زنجیره ای

"هنری" لی لوکاس به عنوان یکی از خونبارترین قاتلان در آمریکا در تاریخ پزشکی قانونی جهان ثبت شد - وی به قتل تقریباً 600 نفر از جمله کودکان اعتراف کرد ، اگرچه بیش از 10 مورد کاملاً اثبات شده بود. درست است ، حدود 200 قتل دیگر به طور غیر مستقیم اثبات شد. در همان زمان ، برای مدت طولانی او به همراه هم اتاقی همجنسگرای خود مردم را می کشت. نام "هنری" لی لوکاس به عنوان یکی از خونبارترین قاتلان آمریکا در تاریخ پزشکی قانونی ثبت شد. 

 

 لوكاس پس از دستگیری به اتهام چندین قتل وحشیانه ، به روانپزشكان از کودکی خود گفت:

"  یک سوراخ به جای چشم در صورتم  ، من را به ناامیدی سوق داد. غالباً به آینه نگاه می کردم ، به این فکر می کردم که چرا من را حقیر می دانند. بی رحم ترین آنها مادرم بود ، او مرا فرزند شیطان و نفرین زندگی خود نامید. " در واقع ، کودکی او در واقعیت یک کابوس بود ...

 

تولد یک دیوانه

در آگوست 1936 ، در زمان رکود بزرگ ، پسری به نام "هنری" لی در خانواده یک کارگر راه آهن در استان بلاکسبورگ ، ویرجینیا ، استان که فقط 5000 نفر در آن زندگی می کردند ، به دنیا آمد. این خانواده در فقر زندگی می کردند و اندکی قبل از شروع جنگ جهانی دوم ، پدر "هنری" که دچار سانحه با قطار شده بود ، هر دو پای خود را از دست داد. مستمری وی حتی برای غذا کافی نبود و مادر پسر شروع به امرار معاش از طریق تن فروشی کرد.

 

او این کار را آشکارا ، حتی نمایشی انجام می داد و در خانه در مقابل شوهر معلول همیشه مست خود و پسر کوچک  به مردان خدمت می کرد. و هنگامی که آنها حاضر به دیدن نمی شدند ، او هر دو را به طرز وحشیانه ای مورد ضرب و شتم قرار می داد. (او به طور کلی معتقد بود که هر پسری از کودکی باید یک مدرسه وحشتناک زندگی را بگذراند تا با بالغ شدن بتواند زنده بماند.)

 

هنری لی لوکاس

هنری لی لوکاس   در نوجوانی

مادر در مقابل چشمان پسر کوچک ، به یک قاطر ، که دوستان پدرش به پسر داده بودند و او بسیار به قاطر  وابسته بود ، شلیک کرد  . مادر معتقد بود که هر دلبستگی مانعی در زندگی است. او "هنری" را مانند یک دختر درست می کرد و موهایش را حلقه حلقه می کرد(اجازه نداشت موهایش را کوتاه کند). در مدرسه ، بچه ها به این دلیل "هنری" را مورد آزار و اذیت قرار می دادند و او بطور فزاینده ای از همه دنیا متنفر بود. و سپس مادرش او را مجبور کرد که به مشتریانش خدمت کند ...

 

در سال 1950 ، پدر "هنری" ، پس از یک هفته نوشیدن بی رویه ، در خیابان در برف خوابید ، بیمار شد و به دلیل ذات الریه درگذشت. پدر "هنری" را به روش خود دوست داشت - اما عشق او به این صورت  ابراز می شد که به پسر بچه الکل می داد. اما او هرگز کتک نزد و هرگز نفرین نکرد. پس از مرگ او ، مادرش بی رحم تر شد. یک بار او با چوب به سر "هنری" ضربه زد و تا سه روز بیهوش دراز کشیده بود تا اینکه شریک جدید مادر ، "هنری"  را به بیمارستان برد.

 

جای تعجب نیست که از کودکی "هنری" عاشق شکنجه حیوانات تا سرحد مرگ بود ، ترس و نفرت خود را از مادر بر سر آنها خالی می کرد. چهره او توسط برادر ناتنی اش تغییر شکل یافت - او به طور اتفاقی با چاقو به چشمان "هنری" زد و پسر نیمه نابینا شد. وقتی معلم مدرسه به صورت او سیلی زد ، چشم "هنری" کاملاً کور شد. در بیمارستان ، برای "هنری" یک پروتز شیشه ای گذاشتند.

 

هنری لی لوکاس

 

میل به کشتن

در نتیجه ، در نوجوانی ، "هنری" لوکاس یک فرد الکلی و منحرف جنسی بود ، که به مردان و زنان علاقه داشت. در سال 1951 ، "هنری" لوکاس برای اولین بار زن جوانی را کشت. اما در همان سال  به دلیل ورود به خانه شخص دیگری به زندان افتاد. در آنجا به مواد مخدر معتاد شد.

 

در سال 1953 ، یک سال پس از آزادی ، وی دوباره به جرم سرقت و اقدام به سرقت دستگیر شد. (لوكاس بعداً اعتراف كرد كه در همان سال وی یک روسپی پیر را كه تداعی کننده خاطرات مادرش بود را كشت.) در سال 1956 ، لوكاس از زندان فرار می كند ، یك سری سرقت اتومبیل را انجام داد  ودوباره به زندان بر گشت. پس از آزادی در سال 1959 ، وی در میشیگان اقامت گزید.

 

در همان سال ، مادرش به ملاقات لوکاس آمد و در طی یک مشاجره ، زنی  که او را به دنیا آورده بود را نفرین کرد و کشت. زنی که زندگی او را به یک کابوس تبدیل کرده بود. دستگیری جدید ، محاکمه ، حکم - 40 سال زندان. اما به زودی لوکاس به بیمارستان روانی منتقل شد. روانپزشکان یک سری بیماریهای روحی را در او پیدا کردند: سادیسم ، روان پریشی ، اسکیزوفرنی و موارد دیگر. در سال 1961 ، لوکاس چندین بار سعی کرد بمیرد ، اما موفق نشد ، آنها موفق به نجات او شدند ، و سپس تمایل وحشتناکی در او پدید آمد - کشتن!

 

هنری لی لوکاس
"هنری" لی لوکاس در حین تحقیق

 

پس از ترخیص از بیمارستان روانپزشکی و بازگشت به زندان ، به آرشیو زندان می رسد و زمان زیادی را صرف مطالعه پرونده های جنایی می کند. او به پیچیدگی های کار پلیس پی می برد ، اشتباهات مجرمان را تجزیه و تحلیل می کند - او آماده می شود بدون اینکه اثری از خود باقی بگذارد ، بکشد. با این وجود ، هنگامی که تصمیم به آزادی اوایل سال 1970 گرفته شد ، لوکاس عصبانی شد و نمی خواست آزاد شود ، با این استدلال که او دوباره می کشد. و به قول خود عمل کرد. چند ساعت پس از آزادی ، او دختری را کشت ، با او وارد رابطه جنسی پس از مرگ شد و یک صلیب معکوس بین سینه های مقتول حک کرد. در آینده ، این ویژگی بارز یک قاتل زنجیره ای ، علامت خونین او خواهد شد.

 

هنری لوکاس و اوتیس تول

"هنری" لوکاس و اوتیس تول


به نظر می رسید که سرنوشت به طور خاص دو هیولا را گرد هم آورده است - "هنری" لوکاس و اوتیس تول ، که پس از آنها دنباله ای خونین نیز برای مدت طولانی کشیده شد. بر اساس یک نسخه ، آنها در یک بار همجنسگرایان با یکدیگر ملاقات کردند ، به گفته دیگری ، در یک پناهگاه بی خانمان ها. آنها با هم راننده کامیون را کشتند و ماشین او را در اختیار گرفتند. ایده دهنده ها معمولاً اوتیس تول بود. او کتابهایی را در مورد آدمخواران مطالعه کرد ، و دیوانگان قبلاً یک آیین کامل را با هم ایجاد کرده اند: تجاوز ، قتل ، قصابی جنازه و پختن ناهار یا شام از گوشت انسان.

 

کامیون ربوده شده اکنون به خانه متحرک آنها تبدیل شده است و آنها با دور زدن در امریکا ، اتومبیلرانی  در جاده ها  غذای خود را می پزند و بقایای بدن بسیار دور از صحنه قتل به خاک سپرده می شود ، زیرا قبلا سرهای قطع شده قربانیان را غیرقابل تشخیص ساخته بود. (بعداً در دادگاه ، لوكاس اعتراف كرد كه آنها قربانیان را قبل و بعد از قتل مورد تجاوز قرار داده اند - هر دو نفر نیز نكروفیلی بودند.) شناسایی بقایای بدن بسیار دشوار بود و آنها همچنین افرادی را كه كمترین جستجوی آنها را داشتند به عنوان قربانی انتخاب كردند. خواهر زاده جوان تولا ، بکی ، به همراه دیوانگان ، به سراسر آمریکا سفر کرد. لوکاس شخصاً به او آموخت که چگونه پلیس را  فریب دهد.

 

بکی تول
بکی تول

 

در سال 1974 ، "هنری" لوکاس و اوتیس تول به عنوان قاتلان اجیر شده در فرقه شیطان پرستان Death Hand استخدام شدند. آنها مردم را کشتند تا  فرقه گرایان بتوانند جنازه را قصابی کنند و آن را بخورند. در پایان سال 1981 ، بکی توسط پلیس گرفتار شد و او را به مرکز اصلاح و تربیت کودکان فرستادند ، اما در ژانویه سال بعد ، لوکاس و تول به او کمک کردند تا فرار کند. به زودی لوکاس و دختر 12 ساله عاشق شدند. لوكاس از كودكی بیش از حد جنسی بود و سپس این دختر 12 ساله دائما او را به لوس بازی متهم می كرد. بنابراین تصمیم گرفت آن را به او ثابت کند.

 

در بهار همان سال ، این سه در جامعه ای پروتستان مستقر شدند ، جایی که هیچ کس از فعالیت آنها خبر نداشت. تقریباً یک سال از خسته شدن بکی از همه چیز می گذرد و او تصمیم گرفت به مرکز اصلاح و تربیت برگردد. لوكاس مخالف بود ، اما دختر به او اصرار كرد و او را برد. آنها به مرکز اصلاح و تربیت نرسیدند - در طی یک مشاجره ، لوکاس دختر را کشت ، جسد را تکه تکه کرد و بقایای آن را در مکان های مختلف دفن کرد. اوتیس تول ، با اطلاع از مرگ دختر ، متوجه شد که ممکن است نفر بعدی باشد و فرار کرد. (بعداً دستگیر شد ، شش بار حبس ابد دریافت کرد و در سال 1996 در زندان بر اثر سیروز کبد درگذشت).

 

قاتل در زندان

تقریباً دو سال ، لوکاس به تنهایی به سراسر آمریکا سفر کرد و به کشتن ادامه داد. دیگر نمی توانست متوقف شود. او دیگر اجساد را مخفی نمی کرد.  دائماً از عواقب ذات الریه رنج می برد . و عذاب قربانیان به او کمک می کند تا گرم شود. سپس در دادگاه گفت: "من زندگی ، گرما و گوشت آنها را می خواستم ..."

وی در تابستان 1983 به دلیل داشتن غیرقانونی اسلحه در تگزاس دستگیر شد و چند روز بعد "هنری" لوکاس شروع به شهادت درباره قتل ها کرد. تحقیقات بیش از شش سال به طول انجامید. لوکاس هفته ای یک بار در مورد یک قربانی دیگر صحبت می کرد. صدها جسد در بیش از 500 مایل پیدا شد. بیشتر اوقات ، قاتل نمی توانست تمام جزئیات جنایت را به خاطر بسپارد. اگرچه محققان بر این باورند که حداقل 100 قتل را می توان با احتمال بسیار بالایی به وی نسبت داد. تمام آمریکا درباره او نوشتند و صحبت کردند ، برنامه ها و برنامه های تلویزیونی به او اختصاص داده شد.

 

هنری لی لوکاس
"هنری" لی لوکاس در زندان

 

او عمداً برای خریدن زمان بازی می کرد و از این واقعیت که زنده بود لذت می برد. او اعتراف می کرد ، سپس امتناع می کرد. آخرین حکم ، هفت  بار اعدام ،  در سال 1998 صادر شد ، همه در همان تگزاس بود. اما فرماندار ایالت جورج دبلیو بوش ، رئیس جمهور آینده ایالات متحده ، مجازات اعدام را با 210 سال زندان جایگزین کرد. و فقط در تابستان سال 1999 ، حکم نهایی - به حبس ابد - به لوکاس رسید.

 

در مارس 2001 ، وزارت دادگستری آمریكا رسما مرگ دیوانه آمریكا ، "هنری" لی لوكاس 64 ساله را از نارسایی قلبی در زندان ایالت آلیس  در تگزاس اعلام كرد. در این زندان ، لوکاس 16 سال آخر زندگی خود را در سلول انفرادی به سر برد. در سال 2000 ، وی خواستار تجدید نظر در حکم شد ، اما مرگ به او فرصت نداد.

 

تنها چیزی که به یاد مردم مانده است سخنان تکان دهنده لوکاس در دادگاه است ، "من دوست دارم بکشم ، این بسیار رایج است ، درست مثل بسیاری از مردم که دوست دارند برای پیاده روی بیرون بروند ، ما فقط سرگرمی های مختلفی داریم ، وقتی که به آن احتیاج دارم ، به خیابانها می روم تا کسی را پیدا کنم و ... " دانلود فیلم هنری تصویر یک قاتل زنجیره ای  از بیشتر سایت ها امکانپذیر است.

 

نقد بعدی

نقد فیلم هنری تصویر یک قاتل زنجیره ای

 فیلم هنری تصویر یک قاتل زنجیره ای

ژن قاتل ؟
سزار لومبروسو ، روانپزشک و جرم شناس معروف ایتالیایی خاطرنشان کرد که استعداد فرد برای قتل با درک کاملاً شخصی تعیین می شود. به بیان ساده تر ، یک جنایتکار بالقوه تمام مقاصد غیر انسانی خود را روی پیشانی خود نوشته شده دارد. با این حال ، نظریه های جسورانه دانشمند ایتالیایی توسط خود زمان بی رحمانه رد شد. همه چیز در اطراف تغییر می کند ، شهرها و کشورها در حال تغییر و تحول هستند ، اما تعداد مرگ و میرهای خشونت آمیز حداقل کم نمی شود. قاتلان و دیوانه های احتمالی نیز در جامعه پنهان هستند و به هیچ وجه از نظر بصری شناخته نمی شوند.


در طول سده ای که از انتشار آثار لومبروسو می گذرد ، علم پزشکی تجربیات ارزشمندی را جمع آوری کرده است ، آرشیو کشورهای پیشرو در جهان با موارد متعددی در حال انفجار است ، اما روانشناسی این جانور ، درک شکل انسان ، هنوز هم برای بزرگترین دانشمندان دشوار است. در اولین و شاید معروف ترین او ، در فیلم ، مایکل روکر کهن الگوی یک قاتل را ایجاد کرد که از نظر ظاهری با سایر افراد طبقه خود قابل تشخیص نیست.


 وحشت اصلی این است که امثال او از توده خاکستری قابل تشخیص نیستند. هنری یک مست یا جنجالی نیست ، او در مشاغل عجیب و غریب کار می کند و در یک آپارتمان با همان متخلف زندگی می کند. به نظر می رسد این شخص علاقه چندانی به زندگی ندارد. او به آرامی روی "ترسناک" زنگ زده اش می چرخد ​​و فقط به اطراف نگاه می کند. همه چیز آرام ، آرام است ، اما تنها پس از سفرهای هنری ، اجساد زنان تکثیر می شود. کسی با گلوی شکافته ، کسی خفه شده ، کسی غرق شده است - همه قتل ها تنها با فقدان هیچ اثری متحد می شوند.


 تصویر کتاب درسی قاتل دلالت بر چشمان در حال چرخش وحشیانه ، اظهارات عصبانی و احساس ضربان دار خطر دارد. و هنری نیز به نوبه خود ، با آرامش به گودال خود برمی گردد و حتی "غنائم" را به هم اتاقی خود هدیه می دهد. یکی از اصول اساسی علم پزشکی قانونی می گوید: "انگیزه جنایات باید ساده باشد." یک فرد عاقل از نظر روانی قادر به کشتن "بدون هیچ کاری" نیست. آنها به دلیل یک زن ، پول ، اعتقادات مذهبی رادیکال و در نهایت مستی ، از زندگی محروم می شوند.

 

 با این حال ، انگیزه های اقدامات هنری خارج از سطح عقل سلیم است. یک چیز مسلم است: او بی رحمانه با مردم به خاطر سود یا رضایت از ظلم حیوانات رفتار می کند. دیوانه های دستگیر شده در دادگاه برای ماه ها توسط روانپزشکان به دقت بررسی می شوند و سعی می کنند حلقه ضعیف در زنجیره شخصیت ها را تعیین کنند. باید یک دلیل وجود داشته باشد که شخص را به قتل سوق می دهد . هنری یک هیولای در کمین است ، اما بسیار منحصر به فرد نیست. او از هم اتاقی احمق خود اوتیس ، یکبار جمله جادویی را می شنود: "ای کاش می توانستم کسی را بکشم". چشمان خالی هنری با آتش می درخشد - این جواب است! 

 

به دلایلی وحشتناک ، قتل مترادف آرامش بود ، نوعی درمان برای او. قربانی عذاب آور ، که برای همیشه با ترس روی صورتش نقش بسته بود و غذایی برای قاتل و حشرات آرام و نامرئی شد. از همه شگفت انگیزتر ، هنری به سوی نبوغ شر جذب نمی شود. او که از ویژگی های تحقیقات پلیس آگاه است ، به راحتی از اشتباهات معمولی قاتلان سریالی اجتناب می کند. او "فرار نمی کند" با فرار از عدالت ، نگهبانان قانون به طور کلی پشت صحنه می مانند.

 

اما جان مک ناتون در نوار خود حداکثر به انگیزه ارتکاب جنایت توجه می کند. هنگامی که هنری دوست خود اوتیس را به عنوان یک همراه انتخاب می کند ، تهدید شهر آرام آمریکا دوچندان می شود. جدا از انتشار مشترک ، مشخص نیست چه چیزی می تواند این افراد را متحد کند. هم اتاقی هنری شبیه یک فرد منحط طبیعی به نظر می رسد که نیازهای او عمدتا به نشستن با یک قوطی آبجو جلوی تلویزیون برمی گردد. مشارکت در قتل ها کمترین جنبه های این نوع غیر جذاب را نشان می دهد. اگر هنری با محرومیت از زندگی ، روح را آرام می کند ، اوتیس به سرعت دچار انحرافات مختلفی می شود که با سرقت دوربین فیلمبرداری به آن کمک می شود.

 

بر اساس خاطرات برخی از قاتلان واقعی ، هر یک از افراد بی گناه که توسط یک قطعه قطعه قطعه شده به مغز چسبیده و به آرامی آن را از بین می برد. اوتیس نه تنها از برخی شکاف ها نمی ترسد ، او از هر طریق ممکن ذهن ضعیف خود را خوشحال می کند و به تصاویر جنایات خود می اندیشد. چنین "سرگرمی" حتی در بین هنری نمی تواند درک شود ، چه برسد به خواهر اوتیس ، که متأسفانه با دو گرگ تماس گرفته. بکی با دیدن شادی های واقعی زندگی در طول این سالها ، آماده است که قلب خود را حتی به شخصی مانند هنری بدهد ، زیرا در ظاهر او حداقل از برادر پست خود بهتر است.

 

ویژگی بارز فیلم مک ناتون شیوه شبه مستند تصویربرداری است. بیهوده نیست که پلیس به عنوان یک کلاس غایب است. کارگردان زندگی را از نگاه یک دیوانه وار نشان می دهد. این نوعی وقایع نگاری یک قاتل است ، بدون شروع قابل مشاهده و پایان منطقی. رنگ بندی ضعیف کاملاً زندگی روزمره شهری را که هنری در آن فعالیت می کند منعکس می کند. مشکل پیش رو برای قربانی بی گناه بعدی با زمینه موسیقی بسیار خشن همراه است.

 روز و شب با هم ادغام می شوند ، زیرا قاتل نه از نور خورشید و نه از تماشاگران نمی ترسد. مک ناتون از هر بیننده ای دعوت می کند که تمام قطعات هیولایی پازل ذهن هنری را به تنهایی کنار هم بگذارد. آیا یک دیوانه هرگز نمی تواند در ماراتن خونین خود متوقف شود؟ شاید تأمل در ماهیت نئاندرتالهای اوتیس بتواند بقایای احساسات یک قاتل زنجیره ای را بیدار کند؟ یا همدردی یک دختر ساده بکی برای نجات شتاب می کند؟

 

 این سوالات مانند ابری اخم بر بوم خاکستری فیلم آویزان است. تا زمانی که افرادی مانند هنری روی زمین قدم می زنند ، همیشه سوالات بیشتری وجود خواهد داشت تا پاسخ ها. اختلافات در جامعه علمی در مورد به اصطلاح "ژن قاتل" فروکش نمی کند. این به خوبی با نظریه های سزار لومبروسو ارتباط ندارد ، اما تنها یکی از تلاش ها برای جلوگیری از ظهور قاتلان سریالی آینده است. به گفته محققان ژن بدنام ، DNA یک قاتل بالقوه حاوی یک پاسخ جامع در مورد اعتیاد به قتل است. 

 

فقط باید یاد بگیریم که چگونه این ژن را در کوتاه ترین زمان ممکن تشخیص دهیم. درست است که راهی که آزمایش کنندگان قصد انجام این کار را دارند گزارش نشده است. در نتیجه ، در حالی که جامعه علمی فقط وعده پیشگیری از جنایات آینده را می دهد و سیستم اجرای قانون یک قدم در پشت هیولاها در ظاهر انسان قرار دارد ، ساکنان عادی شهرهای بزرگ و کوچک تنها می توانند امیدهای ترسناکی را در پیش بگیرند که مشکلات از آنها عبور خواهد کرد. "هنری: پرتره یک قاتل سریالی" یک فیلم منحصر به فرد است و اصلاً برای تبلیغ چنین موجوداتی ایجاد نشده است. این فیلم تلاشی است برای درک ماهیت آنها. "Forewarned forearmed است" - این تنها راه زنده ماندن در نبرد با دشمن وحشتناک است.

کاربر گرامی اگر به فیلم های ترسناک علاقمند هستید مقاله ۱۰ فیلم ترسناک که بر اساس داستان واقعی ساخته شده اند را بخوانید. 

نظرات

۱۴۰۰/۱/۲۲ این فیلم با بی رحمی احمقانه خود بسیار تکان دهنده است ، در مورد زندگی واقعی دیوانه تگزاس "هنری لی لوکاس"است. اما اکنون نیز عجیب به نظر نمی رسد که این فیلم که در سال 1986 فیلمبرداری شده است ، تنها پس از چهار (!) سال حضور در آرشیو و خاک خوردن بر روی صفحه نمایش منتشر شده است. این فیلم در سال 1990 به طور رسمی منتشر شد ، درست در همان سال در بسیاری از کتابهای مرجع ذکر شده است (اگر چه سال 86 در کپی رایت به وضوح ذکر شده است). چه چیزی می توانست در فیلمی ممنوع شود که در کشوری که به لطف معروف "اولین اصلاحیه" قانون اساسی ، تقریباً هر فیلمی از فراموشی نجات می یابد ، ممنوع باشد؟ بعد از انواع تأخیرها (بالاخره با دو دقیقه کوتاه شدن) ، این نوار برای توزیع محدود منتشر شد ، همراه با شعار تبلیغاتی بسیار دور از موفقیت: "او فردی نیست ، جیسون نیست ، واقعی است". در همین حال ، در پس سادگی ظاهری این داستان ، می توان مثل معروف عقرب را در نظر گرفت که از قورباغه خواست او را به آن طرف رودخانه منتقل کند و سپس عقرب قورباغه را نیش زد. و به این سوال: که چرا؟ - پاسخ داد ، - من عقرب هستم ، و هیچ کاری نمی توانم در مورد آن انجام دهم. کارگردان جان مک ناتون یک سبک نیمه مستند ارائه را انتخاب کرد که به او امکان می داد فاصله بین بیننده و صحنه های شوک قتل ها را به حداقل برساند. خشونت ، با ارائه جزئیات طبیعی گرایی دافعه ، مانند گذشته توهمی برانگیخت. در همان زمان ، کارگردان یک روش مجازی بسیار کنجکاو را به کار گرفت: نشان دادن قربانیان هنری که قبلاً مرده بودند ، او "وقایع جنایی" را در پشت صحنه با فریادها در حال مرگ بیان کرد. هنری یک قاتل زنجیره ای است که در آن زمان هیچ مشابهی در سینمای جهان نداشت. نه یک روان پریش شیفته با یک دسته گل "از دکتر فروید" بلکه یک پسر همسایه است که فقط به خاطر اینکه واقعاً کشتن رادوست دارد می کشد. مرز بین هنجار و آسیب شناسی همانطور که در مورد هنری اعمال می شود ، چنان گریزان است که شما در وجود آن شک می کنید. داستان او ژانر یک فیلم نیست ، بلکه یک بازیگر رئالیست در دنیای واقعی است. تصور این مسئله در زندگی واقعی دشوار است.بعد از فیلم ، شما نه تنها احساس افسردگی می کنید ، بلکه کاملاً آسیب پذیر هستید. و به زودی شما خود را درگیر بدبینانه ترین افراد با سو ظن خاص می کنید ....

۱۴۰۰/۱/۲۲"هنری: پرتره یک قاتل زنجیره ای" فیلم هیجان انگیز و امیدوار کننده ای است که براساس وقایع واقعی (؟) ساخته شده است و داستان زندگی یکی از بدترین دیوانگان تاریخ آمریکا را روایت می کند. در شعار این فیلم آمده است: "داستان واقعی تکان دهنده هنری هنری لی لوکاس". در ستون "ژانر" علامت "بیوگرافی" وجود دارد. با این حال ، همه اینها بسیارواضح گفته می شود. بینندگانی که واقعاً با داستان هنری لوکاس و اوتیس تول آشنا هستند ، به آنچه دیده اند اعتقاد نخواهند داشت و به اصطلاح با جعل واقعیت ها خشمگین می شوند. این سوال مطرح می شود: چرا جان مک ناتون این کار را کرد؟ نه ، البته ، روند کار خلاقانه است ، تخیل نامحدود است ، تماشای نمایش نیز لغو نشده است ، اما هر کارگردان باید از چنین "شوخی" بی معنی جلوگیری کند ، در غیر این صورت چرا به هنری و اوتیس مراجعه می کنیم؟ داستان واقعی تکان دهنده است. آدم خواری ، نکروفیلیا ، پیرومانیا قسمت کوچکی از اعتیاد قاتلان زنجیره ای ، به ویژه Toole و Lucas است. کودکی وحشتناک ، که منجر به آسیب روحی و جسمی شدید ، زندان ، عطشی بی پروا برای کشتن می شود . اگر این انسان فانی متعهد به بازخوانی داستان و بازآفرینی "پرتره یک قاتل زنجیره ای" شود ، این باید بر اساس حقایق قابل اعتماد باشد. اگر از اصالت دور شویم و با نگاهی کلی به تصویر از دور نگاه کنیم ، اوضاع هم بد است. یک طرح مچاله شده ، یک طرح ، یک نقطه اوج و انزجار وجود دارد ، اما ضعیف و مبهم است. در چنین فیلم هایی ، پیشینی ، معنای عمیقی وجود ندارد ، زیرا رفتار یک قاتل زنجیره ای کار یک روانپزشک است ، یک فرد عادی نمی تواند در آنجا معنایی پیدا کند. با این حال ، منطق روایت ، توسعه روابط بین شخصیت ها و هر نوع انگیزه ای نیز در اینجا وجود ندارد. به عنوان یک نتیجه گیری ، می توانیم بگوییم: اگر می خواهید در اوقات فراغت خود داستان تاریک دو روانگردان را تماشا کنید ، آنها هیچ ارتباطی با اوتیس تول و هنری لوکاس ندارند ، به جز نام آنها ، شامل "هنری: پرتره یک قاتل سریالی" است. " اما اگر هنوز علاقه مند به وقایع خفن واقعی هستید ، بیوگرافی آنها را در اوقات فراغت مطالعه کنید ،( بیوگرافی قابل قبولی در این مقاله آورده شده است) در مورد پرونده آدام والش (یکی از قربانیان)، دوران کودکی و نوجوانی Toole و Lucas ، در مورد رابطه واقعی با "بکی " بخوانید و دیگر وقت خود را صرف فیلمی نکنید که خالقین قادر به انتقال کل وحشتی نبودند که هنوز مردم آمریکا با ذکر نامهای اوتیس تول و هنری لی لوکاس وحشت می کنند.

۱۴۰۰/۱/۲۲هیچ مکالمه طولانی در مورد هر چیزی وجود ندارد. اینجا همه چیز فراتر از ترسناک و ناامید کننده است. داستان سرایی خشن و واقع گرایانه اضطراب و سردرگمی بیننده را فراهم می کند. ترس در زندگی روزمره و زندگی روزمره وجود دارد. درباره گذشته شخصیت اصلی که مایکل روکر بازیگر تازه کار آن را بازی می کند ، اطلاعات کمی در دست است. او بی سر و صدا برای خودش زندگی می کند ، عصرها با یک هم سلول سابق خود کار می کند ، می نوشد و در این راه قتل های بی انگیزه را انجام می دهد. 80 دقیقه روبان با یک حرکت پرواز می کند. یک هیجان بسیار متوسط ​​و ارزان قیمت حتی با توجه به استانداردهای دهه هشتاد ، این هیجان پنج بار در گیشه نتیجه داد و با گذشت زمان به یک فرقه در علاقه مندان به فیلم های باریک تبدیل شد. مایکل روکر ، مانند هیچ کس دیگر ، به لطف مهار احساسات ، ظاهری خشن و طبیعت ظریف روانشناختی ، که برای وی به عنوان یک دیوانه بالقوه از یک شهروند عادی آمریکایی متمایز نیست ، برای این نقش مناسب است. شاید این اولین نقش مایکل روکر ، از بسیاری جهات ، در کل کارنامه سینمایی اش نقشی بی رقیب برای خودش باقی بماند. نقش او مانند راهنمایی است که بینندگان را به گشت و گذار در روانشناسی خود دعوت می کند ، تا به طبیعت خود به عنوان یک قاتل زنجیره ای سفر کند. با کمال تعجب ، این فیلم تنها 4 سال پس از نمایش در جشنواره شیکاگو ، در آمریکا اکران شد. شاید تماشاگران شوکه شده برای چنین تماشایی آماده نبودند و زمان لازم بود تا مخاطبان گسترده ای با فیلم آشنا شوند. او قبلاً در اوایل دهه 90 جوایز جشنواره ای آمریکایی و اروپایی را دریافت کرد. و کاملاً شایسته کار کارگردانی القایی است و ماهرانه یک هیجان روانشناختی تکان دهنده ایجاد کرده است که برای ترساندن بیننده به خون زیادی احتیاج ندارد. این خلق اثر جان مک ناتون حتی در سطح ناخودآگاه می تواند ترسناک باشد و به هیچ وجه قدیمی نیست.

۱۴۰۰/۱/۲۲ این فیلم که کاملاً واقع بینانه و بدون زینت فیلم برداری شده است ، ممکن است از نظر یک فیلمساز باتجربه یکنواخت به نظر برسد. بسیاری از صحنه های مشابه وجود دارد ، اوج روانشناختی اما نه چشمگیرترین اوج ، عدم وجود عنصر غافلگیری. اما اگر صحنه های خونین و انواع لحظات ناخوشایند را دوست ندارید ، فیلم را از دست ندهید. این یکی از مواردی نیست که باعث خواب رفتن شما نمی شود ، حتی اگر شب آن را تماشا کنید. همچنین فراموش نکنید که این اولین کارگردانی مک ناتون در یک فیلم بزرگ است. علی رغم این واقعیت که این کارگردان هرگز در محافل گسترده به شهرت نرسید ، اما به خوبی فیلم برداری می کند. هرکسی نمی تواند به اولین ساخته اش افتخار کند و داستانی درباره یک دیوانه را به عنوان موضوع اصلی انتخاب کند. با تارانتینو که کارگردانی سگ های انباری ، یکی از خونین ترین و هجوآمیزترین درام های تاریخ سینما را بر عهده دارد ، می توان موازین را به تصویر کشید. قالب، یا بهتر بگوییم ، 3 بازیگر کاملاً قانع کننده و آرام بدون هیچ تجربه ای بازی کردند. اتفاقاً ، این اولین نمایش برای آنها نیز بود. همه دوست دارند اولین فیلم هایشان را اینگونه بسازند. در هر صورت ، خواه عاشق فیلم های مربوط به دیوانگان باشید یا نه ، اگر این یکی را تماشا کنید ، تضمین می کنم حوصله شما سر نخواهد رفت.

در ادامه بخوانید...

چگونه جیم کری فیلم ترسناک ماسک را به یک کمدی تبدیل کرد

در
چگونه جیم کری فیلم ترسناک ماسک را به یک کمدی تبدیل کرد

عکس کامرون دیاز در فیلم ماسک

 

پشت صحنه فیلم "ماسک": چگونه کامرون دیاز به دنبال نقش اصلی بود و جیم کری فیلم ترسناک را به یک کمدی تبدیل کرد
 
در تاریخ 30 اگوست ، کامرون دیاز بازیگر آمریکایی 47 سالگرد تولد خود را جشن می گیرد ، شهرتی که فیلم های "عروسی بهترین دوست من" ، "فرشتگان چارلی" ، "یه چیزی راجع به مری هست" به دست آورد. و یکی از برجسته ترین نقش اول او در کمدی "ماسک" بود که 25 سال پیش منتشر شد. او درست یک هفته قبل از فیلمبرداری تصویب شد و کارگردان در مورد نامزدی وی شک و تردید زیادی داشت. اما هیچ کس به جیم کری شک نمی کرد - فقط او می توانست قهرمان یک فیلم ترسناک را به یک شخصیت جذاب و کمدی تبدیل کند.
 
کامرون دیاز در جوانی
کامرون دیاز در جوانی |  عکس
 
کامرون دیاز آرزوی حرفه بازیگری را نمی کرد - از 16 سالگی به عنوان یک مدل کار میکرد و موفقیت چشمگیری در این زمینه کسب کرده بود. همکاری با آژانس مدلینگ الیت بسیار مثمر ثمر بود: کامرون با ستارگان در تبلیغات ، در عکس های مجلات مد شرکت کرد ، در ژاپن ، استرالیا ، فرانسه ، الجزایر و مکزیک کار کرد.
 
عکس از فیلم ماسک ، 1994
کامرون دیاز در فیلم ماسک  عکس از فیلم ماسک ، 1994 |  عکس
 
هنرپیشه فیلم ماسک ، کامرون دیاز هنگامی که  به طور تصادفی فیلمنامه فیلم ماسک را دید بسیار شور و اشتیاق داشت که سعی کند در فیلم ترسناک ماسک بازی کند. با این حال، کارگردان، زیبایی یک خواننده کلوپ شبانه اغوا کننده و دوست داشتنی مافیایی ( تینا کارلیل) و دیدنی را در کامرون دیاز مشاهده کرد - مانند ستاره آنا نیکول اسمیت یا اولین خانم دروگه آمریکا ونسا ویلیامز که در ابتدا این نقش را ارائه داده بودند.
 
کامرون دیاز به عنوان تینا کارلیل
کامرون دیاز فیلم ماسک  کامرون دیاز به عنوان تینا کارلیل |  عکس
 
کامرون دیاز ، یک مدل 21 ساله ، قبل از اینکه موفق شود کارگردان را متقاعد کند این نقش را باید بگیرد، 12 بار مورد تست قرار گرفت. او نه تحصیلات بازیگری داشت و نه تجربه فیلمبرداری فیلم ، اما لبخند او را  و خودجوش بودن ، جذابیت و تناسب اندام او باعث شانس بیشتری نسبت به بازیگران حرفه ای شد. و فقط یک هفته قبل از شروع فیلمبرداری، بازی او تصویب شد!
 
درست است که او مجبور شد چندین درس بازیگری را یاد بگیرد و رقصیدن را بیاموزد که برای این نقش ضروری بود و همچنین باید سخت کار می کرد.پارامترهای مدل کامرون با تصویر جسیکا خرگوش از فیلم Who Framed Roger Rabbit مطابقت نداشت ، همانطور که کارگردان شخصیت اصلی را تصور می کرد. و به خصوص برای کامرون ، آنها لباس هایی را آماده می کردند که تا حد امکان بر اندام او تأکید می کرد.
 
کامرون دیاز
بازیگر زن فیلم ماسک  کامرون دیاز در فیلم ماسک  تصاویر از فیلم  ماسک  ، 1994 |  عکس
 
کامرون دیاز موفق به تسلط بیشتر حرکات رقص اختراع شده برای او شد ، و کمک به او فقط در سخت ترین حرکات آکروباتیک بود. اما او اطلاعات موسیقیایی برجسته ای در اختیار نداشت ، بنابراین مجبور شد فقط دهان خود را برای موسیقی متن لب خوانی کند و به جای آن خواننده ایرلندی سوزان بوید به جای او ترانه ها را خواند.
 
کامرون دیاز و جیم کری در فیلم ماسک ، 1994
ماسک 1994
بازیگران فیلم ماسک  کامرون دیاز و جیم کری در فیلم ماسک ، 1994 |  عکس
 
اولین بازیگری کامرون دیاز بسیار موفق بود - "ماسک" وارد ده فیلم برتر سال 1994 شد و شروع موفقی در کارنامه بازیگری او بود و کامرون دیاز را به مقام ستاره های هالیوود با درجه ی بالا رساند. پس از آن ، او به عنوان یکی از بازیگرهای بسیار مورد پسند در سینمای جهان و پردرآمد هالیوود شناخته شد.
 
کامرون دیاز به عنوان تینا کارلیل
کامرون دیاز به عنوان تینا کارلیل |  عکس
 
با این حال ، "ماسک" موفقیت فوق العاده خود را مدیون مقام اول ، جیم کری ، بازیگر نقش اصلی بود. با تشکر از کمدین درجه اول، این فیلم به چیزی که در این پروژه برنامه ریزی شده تبدیل نشده است. کارگردان چاک راسل گفت که در ابتدا ماسک را به عنوان فیلمی ترسناک و در ژانر وحشت تصور می کرد ، که بر اساس کتاب طنز با همین نام ساخته شده بود ، جایی که صحنه های خشونت به طور طبیعی به تصویر کشیده می شد و خون زیادی وجود داشت.
 
این ماسک باعث پوشیدن لباس مجنون و خونخواری آن شد. شخصیت اصلی قرار بود جایگزین Freddy Krueger از "کابوس در خیابان الم" باشد که تا آن زمان از مد افتاده بود. اما جیم کری قهرمان خود را از یک شرور خونخوار که مرتکب جنایات نقاب شده بود به شخصیتی جذاب و طنز تبدیل کرد.
 
شخصیت اصلی ماسک و نمونه اولیه وی از کتاب طنز با همین نام
شخصیت اصلی ماسک و نمونه اولیه وی از کتاب طنز با همین نام |  عکس
 
در فیلم ماسک می توانید صحنه های بسیاری از کارتون های معروف را ببینید. از آنجایی که شخصیت اصلی داستان از طرفداران شخصیت های کارتونی بود ، او به شیطان تاسمانی تبدیل شد و مانند یک گردباد حرکت می کند ، سپس به Bugs Bunny تبدیل و در آغوش گانگسترها می میرد ، سپس به گرگ از کارتونهای Tex Avery تبدیل می شد ، که رفتار آن قهرمان در زمان رقص تینا کپی شد ( چشم های پرکار ، زبان سست و غیره).
 
جیم کری در فیلم ماسک ، 1994
بازیگر فیلم ماسک  جیم کری 
 
برای خلق چنین شخصیتی "کارتونی" ، استفاده از جلوه های ویژه و گرافیک رایانه ای ضروری بود ، اما بازیگر این نقش باید خودش بازی های زیادی را انجام می داد. برای این کار ، جیم کری از نظر ایده آل مناسب بود - کمدین کانادایی قبل از اولین فیلمبرداری خود ، در باشگاه های کمدی شروع به کار کرد و نمایش تلویزیونی "به رنگ واضح" وی را محبوب کرد. در نتیجه ، "ماسک" به یک عملکرد واقعی جیم کری تبدیل شد.
این بازیگر آنقدر بدن نرمی داشت که به فیلمسازان اجازه می داد جلوه های ویژه ای را بگیرند - او خودش صحنه های زیادی را بازی کرد و دیگر نیازی به تجدید نظر در رایانه نبود. آرایش سبز نامرئی او در یک لایه بسیار نازک اعمال می شد تا مخاطب بتواند چهره باورنکردنی او  را ببیند.
 
جیم کری در فیلم ماسک ، 1994
فیلم ماسک جیم کری
 
نتیجه چشمگیر بود و این فیلم با بودجه 23 میلیون دلار تهیه شد، اما بیش از 350 میلیون دلار در گیشه جهانیفروش داشت. 
 
عکس از فیلم ماسک ، 1994
فیلم ماسک جیم کری
امروز ، جیم کری به عنوان یکی از با استعدادترین کمدین های زمان ما شناخته می شود که می تواند هرگونه نقاب را با چهره خود مد کند
 
برای خواندن نقد فیلم ماسک  (نقد های بیشتر فیلم  The Mask ) به بخش نظرات ونقد های مثبت و منفی کاربران مراجعه کنید.
 
مقاله را دوست داشتید؟ پس از ما در بخش نظرات پشتیبانی کنید.

نظرات

۱۴۰۰/۴/۲۸ به گفته کمیک بوک ، جیم کری گفت که علاقه مند است در دنباله فیلم The Mask شرکت کند ، اما فقط به یک شرط - اگر این پروژه توسط برخی از "کارگردان های فوق العاده جسور" انجام شود. این بازیگر ذکر کرد. "در مورد ماسک ، همه چیز به کارگردان بستگی دارد. واقعاً همینطور است. من نمی خواهم این فیلم را فقط برای ساختن آن انجام دهم. اما من حاضرم با یک کارگردان شگفت آور جسور و با نگاه غیر متعارف کار کنم."

۱۴۰۰/۴/۲۸قهرمان اصلی فیلم ماسک جیم کری این کمدی مسحورکننده مخلوطی از ذهن آزار دهنده یک فرد بدون همنشین و روانپریش است که از پیله یک بازنده مطلق فرار کرده است. ماسک 1994 چنان موفقیت آمیز بود که 27 سال پس از اکران فیلم ، همچنان موضوعیت دارد. چه اتفاقی می تواند برای شخصی بیفتد که در یک آپارتمان اجاره ای رقت انگیز زندگی می کند و در هر زمینه ای شکست می خورد. افسردگی طولانی مدت یا طغیان احساسی؟ گاهی اوقات اتفاق می افتد که یک اثر مرموز به دست چنین شخصی می افتد ، که شخصیت درونی او را بیدار می کند. این یک نقاب اسرارآمیز است که شخصیتی خارق العاده را از یک شخص بی چهره ، "رنگ پریده" و دارای امکانات نامحدود ساخته است .شخصی برای مرتکب شدن جرمی و شناخته نشدن ماسک می زند و کسی برای اینکه برای همیشه در حافظه مردم حک شود اسک می زند امروز و فردا رنگ خلق و خوی سبز است. وقتی از بچگی فیلم ماسک جیم کری را تماشا می کردم ، آپارتمان پر از خنده می شد. با این حال ، در طول سال ها وضعیت به هیچ وجه تغییر نکرده است. برای این ، باید از جیم کری بی عیب و نقص - قهرمان واقعی کمدی مدرن آمریکایی - تشکر کنیم. در این فیلم جیم کری موفق شد تمام مهارت های بازیگری خود را به بیننده نشان دهد و کامرون دیاز در فیلم ماسک نیز از او عقب نماند. دوست دارم به موسیقی متن توجه ویژه ای داشته باشم. Chick-chiki-boom ، Chick-chiki-boom ، شنیده ای ، ها؟مشاهده فیلم ماسک روحیه ای عالی را برای کل روز تضمین می کند!

۱۴۰۰/۴/۲۸وقتی پسر خجالتی سوپرمن شد هر شخصی در هالیوود نقش خاص خود را دارد ، نقشی که باعث می شود او نه تنها یک بازیگر یا بازیگر بلکه یک ستاره قابل تشخیص باشد و در آینده این فرد با این نقش همراه خواهد شد. بنابراین این اتفاق برای جیم کری افتاد ، او فقط چنین نقشی را ندارد ، بلکه این جیم کری بود که ماسک 1994 را در سراسر جهان مشهور کرد. خود فیلم ماسک 1994 بی نظیر است. اولین مزیت آن این است که قابل استفاده مجدد است. امروز که آن را تماشا کرده اید ، می توانید فردا نیز به راحتی آن را تماشا کنید. شوخ طبعی یک امتیاز مثبت دیگر است. جیم 200٪ خود را اینجا نشان داد. شخصیت او بسیار خنده دار است و مثل مسلسل شوخی می کند . علاوه بر شوخ طبعی ، کری هم آواز می خواند و هم می رقصد و در طول فیلمبرداری به او اجازه بداهه نوازی می دهند و با توجه به استعدادش ، کارگردان و گروه با صدای بلند می خندند. این همان نقش "ستاره" است. با توجه به اینکه این دهه ، دهه 90 است ، گرافیک ها از کیفیت بالایی برخوردار هستند ، به خصوص تبدیل شخصیت اصلی به 'ماسک'. و لباس زرد او چقدر زرق و برق دار است. این فیلم همچنین ستاره دیگری به ما هدیه داد . بازیگر زن فیلم ماسک ، کامرون دیاز. در اینجا او همان زیبایی کشنده است که و شما می توانید قهرمان جیم کری را درک کنید. در فیلم ، کاملاً همه چیز موفقیت آمیز است و از ترس این که یک صحنه زیبا یا شوخی را از دست بدهید ، نمی توانید یک لحظه فیلم را ترک کنید.همچنین نباید سگ قهرمان داستان را فراموش کنیم. سگ کار بزرگی انجام داد (bravo to the trainer) و بعد از تماشای آن بلافاصله همان دوست چهار پا را خواهی خواست. البته ممکن است شرور ضعیف به نظر برسد ، او بد است چون بد است و با دریافت ماسک وحشتناک تر می شود. اما در اینجا آنطور که باید کار می کند ، بنابراین به سختی می توان آن را از فیلم حذف کرد. در دوران بازسازی از فیلم ها ، ممکن است مدیران استودیو تصمیم بگیرند که دوباره فیلم ماسک را فیلمبرداری کنند ، اما من صمیمانه امیدوارم که این اتفاق هرگز نیفتد ، زیرا هیچ کس نمی تواند مثل جیم کری بازی کند.

۱۴۰۰/۴/۲۸چه چیزی من را بر آن داشت تا نقد و بررسی منفی درباره فیلم ماسک 1994 بنویسم که در واقع در نوع خود کلاسیک به حساب می آید؟ پاسخ ساده است: واقعاً مطابق با نام خود است. "ماسک" دروغ است ، مهم نیست که از کدام طرف نگاه کنید. با این حال ، من انتظار نداشتم از چنین رتبه بالایی و 97٪ بررسی مثبت - ظاهرا بی فایده باشد. بنابراین ، استنلی ایپکیس یک بازنده کامل است - او به تنهایی در یک آپارتمان کوچک زندگی می کند ، در دفتر یک بانک کار می کند ، هر روز رئیس منفور را تحمل می کند ، بدون اینکه بتواند همه آنچه را که در مورد او فکر می کند به او بگوید. او فقط یک بار خوش شانس است: نقابی پیدا می کند که او را به شخص دیگری تبدیل می کند ، خواسته های پنهان او را تجسم می بخشد. خط آخر چیست؟ بله ، ماسک تصویر شخصیت اصلی را کاملاً تغییر می دهد. با این حال ، پیام اصلی این فیلم این است که شما باید خود باشید ، نه اینکه تظاهر کنید - افرادی هستند که شما را دوست خواهند داشت. اگر اتفاقات فیلم را با این مورد مقایسه کنید ، می توانید به یک واقعیت جالب برخورد کنید: قهرمان بدون نقاب به چیزی نمی رسید . "تو تنها کسی هستی که مرا به عنوان یک شخص می بینی" . خوب البته. به همین دلیل است که وقتی او ظاهر شد ، اپراتور دوربین را به سمت قلب نشان داد. بدیهی است که شخصیت اصلی روح خود را از طریق قلب دید. از این گذشته ، آنها به هیچ وجه ارتباط برقرار نکردند و یکدیگر را نمی شناختند - بنابراین من نمی فهمم که به طور کلی در نقل قول فوق چه صحبتی شده است. بیایید همه اینها را حذف کنیم و این فیلم را صرفاً به عنوان یک کمدی بدون معنای عمیق در نظر بگیریم. در ابتدا همه چیز خنده دار به نظر می رسد ، اما بعد ، دوباره شوخی های مبتذل ظاهر می شود (در کمدی آمریکایی بدون آنها کجا می توانیم برویم) ، ترفندهای "ماسک" به تدریج خسته کننده می شوند ، و فقط یک سگ جذاب ، میلو ، مرا در صفحه نمایش ، و تمایل به نوشتن این یک بررسی نگه داشت تا فیلم را تا انتها تماشا کنم. من نمی توانم بازیگری جیم کری و کامرون دیاز را بد بدانم ، اما نمی خواهم به همه اتفاقات روی صفحه نمایش اعتقاد داشته باشم: و نمی دانم چه کسی مقصر است - نویسندگان یا کارگردان. با این حال ، بیشتر کمدی ها حتی بدتر هستند - این یکی ادعاهایی دارد که حداقل منطقی است.

۱۴۰۰/۴/۲۸استنلی ایپکیس فردی بی نظیر است. علی رغم همه چیز ، او همچنان به مردم عشق می ورزد و هر زمان که ممکن است ، همیشه سعی می کند به آنها کمک کند ، اگرچه آنها با آنچه از کودکی به ما آموخته ایم ، هیچ پاسخی نمی دهند. به طور کلی ، برای افراد خردسال ، او ابزاری ایده آل برای آزمایش تحقیرهای جدید و اکنون توهین های ناشناخته است. و بعد یک روز ... ... یک ماسک به دست او می افتد ، سبز و بسیار غیر معمول. با تشکر از او ، متواضعانه ، اما بسیار جالب ، چند وجهی و با حس شوخ طبعی ، یک عاشقانه اصلاح ناپذیر و همه واقعی خود را نشان می دهد! شخصاً این لذت سبز دیوانه وار مرا از کودکی تحت تأثیر قرار داد. در دوران جوانی ، از کودکی به خصوص از آن سینما چیزهای کمی به یاد می آوردم ، اما قطعات باقی مانده بود. همانطور که معلوم شد ، در دوران کودکی ، من شخصیت محبوبی داشتم: دیوانه سبز فوق الذکر. چقدر دنیا خوش شانس است که این نقش را جیم کری تکرار نشدنی بازی کرد. این شخص چقدر خنده ، مهربانی و شادی صادقانه به همراه آورد ، به طوری که به مدت 27 سال آنها نه تنها خسته کننده نمی شوند ، بلکه با قدرت دوباره شعله ور می شوند. باحال نیست ، اما جیم همه خودش را در این نقش نشان داد ، و ، به طور کامل پاداش گرفت. مدت ها از او دقیقاً به عنوان قهرمان دیوانه (فوق العاده) "ماسک" یاد می کردند ، اما پس از آن او نقش های شگفت انگیز دیگری نیز داشت ، که باعث می شد او را از قهرمانان دیگر به یاد بیاورم. نمی توانم در مورد شریک جیم در این کمدی چیزی بگویم. من همیشه سعی می کنم از فرصت صحبت در مورد این شخص جلوگیری کنم ، اما در اینجا این یک جرم محسوب می شود. کامرون دیاز در فیلم ماسک ، زیبا ، سکسی ، جذاب در نقش تینا فراموش نشدنی است. حیف است که فقط بازیگر زن فیلم ماسک ، کامرون دیاز را می توان در این نقش به یاد آورد . میلو ، در مورد میلو در یک پاراگراف جداگانه. شما تکرار نشدنی هستید. شما یکی از بهترین دوستان چهارپایی هستید که در یک فیلم دیده ام. زمان می گذرد ، اما قهرمانان باقی می مانند. من فکر می کنم استنلی برای همیشه در خاطر بسیاری از افراد باقی خواهد ماند و در روح ، مطمئناً جایی برای او وجود خواهد داشت. برای آن استنلی ایپکیس واقعی ، پشت یک میز کوچک نشسته و سعی می کند همه را راضی کند ، و یک بار هم به طور تصادفی خودش را خشنود کرد. و این بهترین و شایسته ترین معجزه جهان بود.

۱۴۰۰/۴/۲۸می ترسم . وقتی قصد دارم یک نقد نه چندان خوب از این فیلم بنویسم. من جیم کری بازیگر را می پرستم ، فیلم هایی را که او در آن بازی می کند را دوست دارم. بنابراین من حال و هوایی ندارم که از کمدی با خود جیم کری انتظار احساسات منفی را داشته باشم. اما افسوس که من "ماسک" را خیلی دوست نداشتم. گرم یا سرد نیست. من نه احساس مثبت دارم و نه منفی نسبت به این فیلم. در ابتدا من فیلم ماسک را دوست داشتم ، یک کمدی خنده دار با یک طرح جالب و سریع. اما بعد از حدود چند دقیقه خسته شدم. این فیلم به آرامی شناور شد. من تماشا کردم ، و او شنا کرد ، شنا کرد ، شنا کرد. بنابراین ، Ipkiss به ماسک تبدیل شد. من تمام صحنه هایی که او به یک شخص عجیب و غریب سبز تبدیل می شود را خیلی دوست داشتم ، اما از آنجا که تعداد زیادی از آنها وجود داشت ، به نظر می رسد ، "بیش از حد" من کمی از این صحنه ها خسته شدم. مانع های جذاب ، جلوه های ویژه ، اما خودش را تا پایان خسته می کند. و اکنون ، پایان قهرمانانه ، همه چیز خوب است ، همه سالم هستند. فیلم بد نیست و خیلی خوب نیست. بسیاری از مردم می گویند این یک شاهکار برای سنین مختلف است ، اما حتی اکنون نیز می توانم محتوای "ماسک" را بازگو کنم. سینما خیلی راحت است. کم عمق. می توانید یک بار آن را ببینید ، اما بار دوم کشش ندارد.تنها چیزی که واقعاً مورد توجه قرار گرفت موسیقی متن بود. ترکیب سلطنتی Crown Revue - هی پاچوکو! فقط یک شاهکار.

۱۴۰۰/۴/۲۹ماسک فیلمی است که تا امروز همچنان یکی از موارد مورد علاقه من باقی مانده است ، این یک کمدی است که من بارها آن را تماشا کرده ام و آماده تماشای همین فیلم هستم. راز موفقیت چیست؟ از اجزای بسیاری تشکیل شده است. و شاید ، اگر چیزی غایب بود یا ظاهر دیگری داشت ، 'ماسک' کاملاً متفاوت بود. اول از همه ، طرح. نویسندگان در ابتدا می خواستند فیلم ترسناک ماسک را بسازند. با این حال ، این کمدی بود که در اکران گسترده به نمایش درآمد. داستان از این قرار است: ماسکی به دست استنلی ایپکینز ، کارمند متواضع و مشهور بانک ، با خواص جادویی می افتد. با قرار دادن آن در شب روی صورت ، استنلی تبدیل می شود به یک انسان فوق العاده ، یک آدم شیطان ، یک خانم. البته ، زندگی پسر به طرز چشمگیری تغییر می کند: ماجراهای شبانه ، عواقب ماجراهای شبانه ، دختران زیبا ، راهزنان. شایان ذکر است که هر صحنه با چه طنز شگفت انگیزی پر می شود: من واقعاً می خواهم بخندم! متأسفانه ، امروزه چنین شوخی هایی در کمدی ها کمتر دیده می شود ، اکنون شوخ طبعی مبتذل آمریکایی افتخارآمیز است. البته ، صحبت از شایستگی های فیلم ، نمی توان از بازیگران فیلم ماسک نام نبرد. در نقش استنلی ایپکینز ، جیم کری تکرار نشدنی. برای من شخصاً این اوج حرفه بازیگری است. بله ، این نقش معمول اوست ، اما با این وجود ، چقدر تحسین برانگیز با آن کنار می آید. اجرای او به حق لایق اسکار است. با نگاه کردن به شخصیت او ، من شخصاً می خواهم لبخند بزنم. از این طریق برای خودم نتیجه می گیرم که جیم کری با نقش خود کار بسیار خوبی انجام داد. بازیگر زن فیلم ماسک تینا ، دوست دختر ماسکی-ایپکینز ، توسط بازیگر مشتاق کامرون دیاز بازی شد. این اولین نقش یک ستاره مشهور جهان است. این البته قابل مشاهده است. اما بازی هر بازیگری در مقایسه با جیم کری بی نظیر کم رنگ به نظر می رسد. و برای کامرون دیاز ، این نقش به عنوان نقطه شروع مشهور شدن بود. فیلم با ریگرت و گرین که به ترتیب در نقش پلیس و شخصیت منفی اصلی بازی می کنند ، تکمیل می شود. آنها تصویر کلی را خراب نمی کنند ، بلکه باعث جلوه های بصری بهتر می شوند . گرافیک ، بله ، آنها اکنون می توانند بسیار بهتر عمل کنند. و اکنون به یاد می آوریم که این فیلم ماسک 1994 فیلمبرداری شده است و همه را دوباره مشاهده می کنید. بنابراین گرافیک عالی است ، دوره ای است. شخصاً عیب نمی یابم. باز هم باید به این واقعیت توجه کرد که به همین دلیل بود که فیلم نامزد اسکار شد.با قرار دادن همه اینها ، یک کمدی عالی به دست می آوریم که واقعاً ارزش دیدن دارد.

در ادامه بخوانید...

معرفی و نقد فیلم زیر پوست با بازی اسکارلت جوهانسون

در
معرفی و نقد فیلم زیر پوست با بازی اسکارلت جوهانسون

فیلم زیر پوست

نقد فیلم زیر پوست

یک بار، بیگانه ی اسپیلبرگ در وسط آمریکا فرود آمد و خواب بازگشت به خانه را در سر داشت، اکنون اسکارلت جوهانسون - یا به عبارت دقیق تر ، بیگانه ای با ظاهر اسکارلت جوهانسون - در گلاسکوی همیشه ابری اسکاتلند ظاهر می شود و به ماندن در زمین فکر می کند! (ظاهراً در بخشی از کهکشان اوضاع حتی بدتر شده است!).
در سال 2013 جاناتان گلازر به کارگردانی فیلم زیر پوست، under the skin ، اقتباسی از رمان علمی تخیلی میشل فابر با همین نام با بازی اسکارلت جوهانسون پرداخت. این فیلم در جشنواره فیلم تلورید 2013 به نمایش درآمد و در سال 2014 یک نسخه تئاتر از آن اجرا شد وبررسی های مثبت و گاه خنثی به دست آورد.
اسکارلت جوهانسون ، جاناتان گلازر و فیلم زیر پوست توسط نویسنده مورین فاستر ، یک تحلیل عمیق از صحنه فیلم به صورت صحنه و پشت صحنه، موضوع کتاب غیر داستانی در سال 2019 با عنوان بیگانه در آینه شد.
 
فیلم ترسناک، مرموز و عجیب زیر پوست، اولین کارگردانی Jonathan Glazer  تقریبا بعد از ده سال از کارگردانی دو فیلم  Birth و ... Beast بود.ایده های خارق العاده ، جلوه های ویژه و فضای مهیب ترسناک به طور یکپارچه در اینجا به روال طولانی صحنه ها در فیلم پوست در بازی اسکارلت جوهانسون منتقل می شوند که در آن یک زن ( اسکارلت جوهانسون)  تنها با یک ماشین ون زیر باران اسکاتلند در حال شکار مردان تنها است.
 
معرفی و نقد فیلم زیر پوست با بازی اسکارلت جوهانسون

فیلم سینمایی زیرپوست

 فیلم زیر پوست خارجی   under the skin نقد فیلم

میهمان ناخوانده ی آمده از فضای بیگانه که لباس خز تقلبی و کلاه گیس تیره پوشیده شده است ، از دور با چشمهایی که هیچ حسی را بیان نمی کند ، به دنبال اهالی محل است. چه چیزی او را سوق می دهد؟ کنجکاوی؟ گرسنگی؟ شهوت؟ به نظر می رسد. فیلم زیرپوست درباره تغییراتی در احساسات یک قاتل سریالی باشد، در حالی که قهرمان فیلم زیر پوست با جاذبه زنانه خود، مردان تنها را به داخل ون می کشاند ، آنها را در طبقه های رقص کلوپ های شبانه یا به سادگی در جاده به دام می اندازد و هر بار، مطمئن می شود که هیچ کس آنها را همراهی نمی کند و پیگیر گم شدن آنها نمی شود.
 
در عین حال ، گلازر به طور دوره ای اقدام به دنیایی می کند که کاملاً متفاوت از ماست: در این صحنه ها ، قربانیان برهنه ، گویی تحت هیپنوتیزم ، به آرامی به سمت کشتارگاه می روند - و مطمئن باشید که چنین مرگ های عجیب و غریب را روی پرده ندیده اید. با این حال ، چیزی غیر منتظره در انتظار قهرمان بی رحم فیلم زیر پوست است: او ناگهان احساس دلسوزی برای یکی از این زمینی ها می کند ، و پس از آن با مهربانی و خوبی های دیگران مواجه می شود. آیا میهمان بیگانه این بیداری احساسات زمینی را در خود نابود خواهد کرد؟ Glazer به طور مستقیم پاسخ نخواهد داد ، در عوض بیننده غرق در یک ریتم مراقبه ، آرام و یک تصویر فولادی سرد می شود.
 
معرفی و نقد فیلم زیر پوست با بازی اسکارلت جوهانسون

فیلم زیر پوست

 

سلبریتی اسکارلت جوهانسون بازیگر شناخته شده در سینمای جهان این نقش را شاید در زندگی حرفه ای با آرامش قابل ملاحظه ای ایفا کرده است - و در واقع به نظر می رسد موجودی است که به وضوح از خاستگاه زمینی نیست. جدا شدن او ، محكوم به راه دادن به سردرگمی ، فیلم را به یك درام تبدیل می كند - درنده قبلی از چشمان ما، حال تبدیل به یک طعمه می شود ، بشریت ناگهان در چشمان بیگانه ظاهر می شود.
 
از میان همه مضامین و قسمتهای ساخته شده ، جالب ترین قسمت اینجاست که به حد ممکن طبیعی به نظر می رسد. خلیج، ساحل صخره ای و امواج بزرگی که زنی را بیش از حد از ساحل دور کرده، موج با شدت به زن کوبیده می شود و او را هر دم از ساحل دورتر می کند می شوند. همسر و کودک گریان او کنار ساحل شاهد ماجرا هستند. مرد برای نجات همسرش به آب می زند. شنا می کند ، حتی لباس های خود را هم در نمی آورد. آنها توسط یک رهگذر اتفاقی در حال مشاهده هستند - یک توریست از جمهوری چک با لباس شخصی.
 
توریست با دیدن این صحنه که شوهر  هم در حال غرق شدن است با رفتن به داخل آب ، مرد را به ساحل می کشد ، اما مرد بلافاصله و دوباره به دنبال نجات زن می رود و غرق می شود. توریست در ساحل بیهوش می شود و تمام توان خود را در دریا از دست می دهد. دشوار است که با استعاره فصیح تر به خاطر بیهوده بودن ، روبرو شوید. و بیهودگی تلاش برای رفع آن.
 
در یک زمان ، لیل دالاس به این استدلال سنگین نیاز داشت تا باور کند زمین ارزش عشق را دارد اما   اسکارلت یا همان بیگانه فیلم چنین استدلالی ندارد و بنابراین ، با صبر و حوصله تماشا می کند که چگونه عشق دیگران را به پرتگاه مرگ می کشاند. آرام و مضطرب. موج پس از موج. و با کسانی که غرق نشده اند ، این بیگانه از قبل می داند چه کاری انجام دهد.
 
معرفی و نقد فیلم زیر پوست با بازی اسکارلت جوهانسون
فیلم زیر پوست 2013 
 
سینمایی پوست در بازی می تواند اندیشه های جالبی را ارائه دهد. خط تنهایی واقعی کجاست؟ و افرادی که از آن عبور کردند چقدر ناامید هستند؟ چگونه این اتفاق افتاد كه رابطه جنسی ، دراصل با هدف تولید مثل ، به يكی از راحت ترين لذت های پوچ مبدل شد؟ و کنجکاوترین و دردناکترین سؤالی که بعد از تماشای فیلم سینمایی زیر پوست از خودم پرسیدم این بود: "چرا مردم اینقدر منزجر کننده و غیرقابل برگشت و ویران هستند؟"
 
با خلاصه موارد فوق ، یک نکته مهم را برای شما باقی می گذارم - فیلم under the skin برای همه نیست. فیلم پوست در بازی  اسکارلت جوهانسون با خلق و خوی مناسب ، شما را تحت تأثیر قرار می دهد و حتی باعث می شود زیاد فکر کنید ، اما فیلم زیر پوست یکی از آن فیلم هایی است که "برای خوره های فیلم عاشقانه در سینما اصلا مناسب نیست".
 
سینما در نهایت در فیلم زیر پوست معلوم میکند که چقدر اغوا کننده و چقدر دشوار است که وارد پوست یک انسان خاکی شوید - به معنای واقعی کلمه و به معنای واقعی بشریت ناقص است ، اما گرما از آن سرچشمه می گیرد.
برای خواندن under the skin نقد فیلم (نقد های بیشتر فیلم زیر پوست) به بخش نظرات ونقد های مثبت و منفی کاربران مراجعه کنید.
 

نظر منتقدان در باره فیلم زیر پوست 2013

معرفی و نقد فیلم زیر پوست با بازی اسکارلت جوهانسون

فیلم زیر پوست

 

شخصیت اسکارلت جوهانسون در زیر پوست فیلم ۲۰۱۳ ، under the skin برای جمع آوری اطلاعات در مورد انسان به عنوان یک هوش بیگانه فرض هویت را بر عهده دارد و باعث ایجاد بحران هویت می شود و باعث می شود که وی از "کنترل مانند یک ماشین شکسته" خارج شود. 
 
موتورسوار در فیلم می تواند به عنوان یك همراه توانا یا یک مراقب تعقیب کننده تعبیر شود و آن "دنیای تار و تاریك" كه زن در آن قربانیان خود را فرو می برد ممكن است لانه ، یك وب ، سیاره یا بعد دیگر یا نمایش تصویری باشد. چگونه رابطه جنسی با مردان برای او احساس می شود؟
 
در گاردین ، لئو رابرسون در باره فیلم زیر پوست نوشت که فیلم سینمایی زیر پوست با نژاد و مهاجرت سرو کار دارد. وی شخصیت اسکارلت جوهانسون را "نوعی مهاجر" تفسیر کرد و عنوان فیلم سینمایی زیر پوست "به نظر می رسد بخشی از یک شعار ضد نژادی است ، یادآوری اینکه علی رغم تفاوت های نژادی یا قومی ما برخی از مؤلفه های اساسی را با هم در اختیار داریم"
 
گرچه جاناتان گلازر اظهار داشت که می خواهد فیلمی بسازد "بیشتر در مورد یک تجربه انسانی است تا یک تجربه جنسیتی" باشد  چندین منتقد مضامین فمینیستی و جنسیتی را شناسایی کردند. اکونومیست نوشت: "برخی از تمایلات جنسیتی تهاجمی در این فیلم وجود دارد: زنان بسیار آسیب پذیر به نظر می آیند اما بعد از آن به نظر می رسد، مردان مجازات می شوند .
 
Under-the-Skin-explained.jpg
فیلم سینمایی زیر پوست
 
در کتاب "مری سو" ، کریستی پوچکو نوشت که " زیر پوست " معکوس فرهنگ تجاوز جنسی معاصر را ایجاد می کند که در آن خشونت علیه زنان آنقدر رایج است که به طور اتفاقی به زنان اخطار داده می شود تا همیشه برای کسانی که ممکن است به آنها آسیب برسانند هوشیار باشند ... اما مردان نگران ایمنی خود در هنگام رفتن به خانه در اواخر شب به همان روش نیستند ، اما در دنیای فیلم زیر پوست ، مردان کاملاً در خطر هستند.
 
رابرسون نوشت كه شخصیت اسکارلت جوهانسون "هم ناظر است و هم شكارگر مردان. در جامعه ای كه او وارد آن می شود ، او به غیر از بدن خود چیزی به همراه ندارد ، او یك کالای جنسی است ، در لباس و رفتار نوعی اسباب بازی جنسی است. ممکن است برای اثبات این نکته در مورد انتظارات مردانه از زنان به زمین آمده باشد ... اگر زیر پوست هر پیام جنسیتی برقرار کند ، این امر را از طریق اختلاف در هیجان بین عکس العمل شخصیت های مرد نسبت به اسکارلت جوهانسون و از این طریق انجام می دهد.
 
mgid_ao_image_mtv.jpg
فیلم خارجی زیر پوست
 
آیا می دانید که فیلم زیر پوست: 
فیلم under the skin براساس رمانی به همین نام ساخته میشل فابر ساخته شده است .
Gemma Arterton ، Eva Green ، Megan Fox ، January Jones ، Abby Cornish ، Olivia Wilde ، Amanda Seyfred ، Blake Lively و Jessica Beale برای نقش اصلی در نظر گرفته شدند .
مردانی که شخصیت اسکارلت جوهانسون در این ون با آنها صحبت می کند بازیگر نبودند. جاناتان گلازر دوربین های مخفی را در ون نصب کرد و به آقایان اطلاع داد که پس از فیلمبرداری صحنه ها در این فیلم حضور داشته اند.
آدام پیرسون ، که نقش یک مرد ناقص الخلقه را بازی می کند ، در زمان فیلمبرداری با تاکسی برخورد کرد.  و پایش شکست.
الکساندر استوارت ، نویسنده و فیلمنامه نگار ، سه نسخه اول فیلمنامه را برای این فیلم نوشت.
توجه! لیست دیگری از حقایق در مورد این فیلم شامل اسپویلرها است. مراقب باشید
فیلم برداری از سقوط اسکارلت جوهانسون توسط paparazzi صورت گرفته است. این صحنه با دوربین های مخفی فیلمبرداری شده است و تنها پس از اکران فیلم مشخص شد که سقوط عمدی بوده است.
تقریباً 10 سال طول کشید تا این فیلم ساخته شود. در یکی از نسخه های اولیه فیلمنامه ، یک زوج اسکاتلندی حضور داشتند وداستان فیلم نشان می داد که آنها بیگانگان نقاب دار بودند. برای نقش همسر در این جفت ، برد پیت در نظر گرفته شد اما این فیلم نامه تهیه نشد.
 
معرفی و نقد فیلم زیر پوست با بازی اسکارلت جوهانسون

فیلم زیر پوست ۲۰۱۳

فیلم زیر پوست/ under the skin
سال تولید 2013
کشور:سوئیس ، انگلیس ، ایالات متحده
کارگردان جاناتان گلازر
فیلمنامه والتر کمپبل ، جاناتان گلاسر ، ناز آدیکا ، ...
آهنگساز میکا لوی
ژانر ترسناک
بازیگران:اسکارلت جوهانسون، جرمی مک ویلیامز، مكسى لينزی تيلور، داگی مک کانل،کوین مک‌آلدن، اندرو گورمن و .....

نظرات

۱۴۰۰/۴/۱۹نقد فیلم زیر پوست اگر بیگانگان از سیاره ما دیدن کنند ، چه شکلی خواهند داشت؟ آنها چه خواهند کرد؟ ساده ترین نکته ای که می توان در مورد آن فکر کرد این است که اگر یک فرد بیگانه موجود زنده ای باشد ، پس باید غذا بخورد. بیگانگان چه می خورند؟ اگر ارگانیک باشند ، به مواد ساختمانی احتیاج دارند. و بیشترین مصالح ساختمانی در سیاره زمین چیست؟ احتمالاً حدس زده اید. اگر در فیلم های ترسناک ، کلاسیک این ژانر قلمداد می شود که بعد از یک صحنه جنسیتی ، آن را با تبر به دو نیم می کند ، در فیلم زیر پوست ، ظاهراً شخصیت اسکارلت جوهانسون نوعی فرمون ساطع می کند ، که مردان از آنها دیوانه می شوند و او را دنبال می کنند ... درست به سمت مرگشان. فیلم پوست در بازی اسکارلت جوهانسون خلاصه می شود. وقایع این فیلم در حوالی شهر گلاسگو رخ می دهد . اسکارلت جوهانسون با کت خز ، مردان را اغوا می کند و آنها را به دام می اندازد. در این فیلم ، بر مولفه بصری و عرفانی تأکید شده است ، تا احساس شود شخصیت اصلی واقعاً یک بیگانه است ، و نه نوعی "انسان سبز" ، بلکه یک بیگانه شوم در پوست یک زن است. منطقی نیست که درباره بازی در این فیلم صحبت کنیم - این مهمترین چیز نیست. "در پوست من بمان"یا فیلم زیر پوست در باره موجود عجیب و غریب از فضا است ، چیزی شیطانی و در عین حال جذاب. مخلوط غلیظی از اروتیسم و ​​خیال. ما قادر به درک انگیزه بیگانگان نیستیم ، اما یک چیز روشن است - آنها به دلایلی به ما نیاز دارند. شاید به جای ما باشند. من تعجب می کنم که بسیاری از مردم به دنبال مفهوم پنهان در این فیلم هستند و معتقدند که سازندگان فیلم سعی کرده اند تمثیل جوهر شرور بشریت را نشان دهند. نه ، همه چیز بسیار ساده تر است. این فیلم ذات بیگانگان را نشان می دهد ، که برای آنها فقط مواد غذایی و مواد زیستی هستیم ، سوخت ماشین شیطانی آنها.

۱۴۰۰/۴/۲۰فیلم هایی مثل فیلم سینمایی زیر پوست که سکوت را به همراه دارند ، یا بهتر بگوییم با یک گفتگوی بسیار کوتاه همراه باشند ، همیشه برای اکثریت قابل تشخیص هستند. هدف اصلی آنها طیف گسترده ای از ایده ها ، مفاهیم و معانی مختلف است که هر بیننده ای برای خود پیدا می کند و برجسته می کند . من تعداد کافی از این فیلم ها را دیده ام ، جایی که آنها می خواستند در مورد همه چیز بگویند ، اما کاملا خسته کننده بود. اما در فیلم زیر پوست ، همه چیز را در پوسته یک داستان در مورد موجودات بیگانه پیچید و واقعاً به خوبی منتقل شد تا افکار زیادی منتقل شود. به عنوان مثال ، اینکه مردم رک و پوست کنده ، کیسه های گوشت هستند. و کاملاً پیش پا افتاده و در مورد ماهیت انسان ، علی رغم این واقعیت که چقدر متفاوتیم اما همه ما یکسان هستیم. به طور کلی ، بعد از تماشای فیلم ترسناک زیر پوست مدت زمان طولانی ، ذهنم درگیر فیلم بود ، بنابراین قطعاً آن را توصیه می کنم ، خصوصاً اگر چنین ژانرهای تفکر برانگیزی را دوست دارید.

۱۴۰۰/۴/۲۰under the skin نقد فیلم در فیلم سینمایی زیر پوست کارگردان Jonathan Glazer تصمیم گرفت درباره موضوع هوش فرازمینی ، و اینکه چگونه این هوش می تواند برای بشریت دوستانه نباشد ، حدس بزند. دختری تنها درخودرو خود به آرامی از خیابان های تاریک عبور می کند. اما او اصلاً در تلاش نیست که به خانه ، محل کار یا ملاقات با معشوقش برود. به هیچ وجه ، او در جستجو است ، مانند یک شکارچی واقعی یا حتی یک روان پریش وسواسی ، او مردان را دنبال می کند ، بسیاری از آنها اصلاً تمایل به ارتباط برقرار کردن با این دختر زیبا را ندارند. و او این را به خوبی می داند ، زیرا اغواگر موذی به معنای واقعی کلمه از تمام تکنیک های موجود استفاده می کند تا هر یک از این مردان با او تنها بمانند. اما سپس آنها منتظر چیزی کاملا متفاوت از آنچه روی آن حساب کرده اند هستند. به نظر من ، به طور کلی ، این تصویر در ابتدای کار کاملاً به خوبی پیش می رود و می تواند فریب هایی را اضافه کند ، اما این اتفاق با چه سرعتی رخ می دهد ، همانقدر که سرعت آنها تقریباً به صفر می رسد. مسئله این است که پس از حدود یک ساعت تماشای فیلم ، مشاهده اینکه چگونه در بعضی صحنه ها شخصیت اسکارلت جوهانسون بار دیگر مردان را طعمه قرار می دهد تا حدی خسته کننده می شود. یعنی به نظر می رسد طرح در جای خود گیر کرده است و شما به غیر از تصاویر کاملاً قابل درک ، چیزی برای توضیح دادن به سازندگان ندارید. کاملاً از دیدگاه کل جو محلی و برخی از مولفه های بصری ، " سینمایی زیر پوست " واقعا خوب به نظر می رسد. مناظر غرق شده اسکاتلند به اندازه "اتاق سیاه" چشمگیر است ، که ممکن است یکی از شوم ترین مکان ها در کل جهان به نظر برسد. بازیگر فیلم سینمایی زیر پوست اسکارلت جوهانسون در اینجا زیباست ، اما این قطعاً فقط مربوط به ادراک بصری است ، زیرا به طور خاص در اینجا ، به نظر می رسد او چیزی برای بازی ندارد. از این گذشته ، بازیگری واقعی او منحصراً در لحظات معاشقه و حتی در آن هنگام ، به دور از همیشه متجلی می شود ، زیرا بیشتر اوقات بازیگر زن با چهره ای کاملاً بی تفاوت راه می رود . در فیلم ، او نوعی زیبایی کاملاً طبیعی دارد و این همان چیزی است که احتمالاً از نقطه نظر زیبایی شناختی جذب می کند. علاوه بر این ، او پیشرفت خاصی دارد ، که متأسفانه ، در طرح خود فیلم بسیار کم است. در نهایت ، کار Jonathan Glazer مانند هر فیلم هنری سولات زیادی را پشت سر می گذارد ، اما آیا باید فیلم را بخاطر آن مورد سرزنش قرار داد؟ البته که نه. اما آنچه شایان سرزنش است ، برای بسیاری از صحنه های کاملاً طولانی است که در بعضی مواقع ، بسیار زیبا به نظر می رسند ، اما در عین حال این تصور را دارند که زمان بندی آن عمداً طولانی شده است. و در اینجا احتمالاً فقط باید به فکر خواندن منبع اصلی کتاب باشید ، که احتمالاً برخی از وقایع فیلم را با دقت بیشتری توضیح می دهد.

۱۴۰۰/۴/۲۰نقد فیلم زیر پوست همانطور که می گویند: "یک هنرمند خوب نقاشی می کشد و در بهترینش دزدی می کند" بنابراین Jonathan Glazer کارگردان انگلیسی و تقریباً ناشناخته تصمیم گرفت هنگام ساخت فیلم کم هزینه خود زير پوست فيلم 2013 که سال هاست بسیار مورد توجه بیننده قرار گرفته است ، این قانون را دنبال کند . گرچه طرح فیلم ساده به نظر می رسد ، اما بار معنایی و پیام فیلم می تواند حتی به فلسفی ترین خلاقیت های زمان ما نیز خدشه وارد کند. در فیلم ترسناک زیر پوست ، چشم کنجکاو قادر به دیدن بسیاری از تکنیک های بهترین کارگردانان قرن بیستم خواهد بود. در اینجا شما می توانید یک نماینده ادبی داستانی از کوبریک " 2001: یک ادیسه فضایی " 1968 و " درخشش"1980 ، یک فیلم که به سختی می توانم آن را ببینم:" مرد فیل نما "1980 و حتی" نابودگران " کامرون . همه این فیلم ها تحت یک بازیگر چشم نواز به نام اسکارلت جوهانسون مورد تجزیه و تحلیل و بسته بندی دقیق قرار گرفته اند . طبیعت بی گناه و بسیار زنانه فیلم " دختری با گوشواره مروارید " 2003 ، مدتهاست که رشد کرده و توانایی حضور در فیلم های کاملاً آشکار و با طعم های هیچکاک برای افزایش فضا ، تعلیق را دارد. راستش را بخواهید ، حتی جالب است که اسکارلت به چه دلیلی (به احتمال زیاد نوعی شخصی) موافقت کرده است که در سینمای پوست در بازی کند ، و حتی نحوه انجام این کار!(برهنگی کامل) من به خصوص درباره داستان چیزی نمی نویسم ، زیرا در سینما بار دیگر اطمینان حاصل کردم که حداقل اطلاع در مورد فیلم نقش بسزایی در شکل گیری برداشت مستقلی از طرح و معانی پنهان آن دارد. بسیاری از افراد قبل از رفتن به سینما نقدها را می خوانند و سپس می روند. من معتقدم که این رویکرد فقط برای فیلم های سرگرم کننده معتبر است و اما در چنین فیلم هایی مثل فیلم سینمایی زیر پوست شما باید صرفاً به غریزه خود برای بازیگران ، سازندگان ، ظاهر و برداشت منحصر به فرد خود اعتماد کنید.

۱۴۰۰/۴/۲۰نقد فیلم زیر پوست اعتراف می کنم که به طور تصادفی با این فیلم برخورد کردم ، فقط در یک پست در موتور جستجو نام فیلم و دانلود فیلم زیر پوست را گیر کردم. "بازیگران برای این نقش کاملاً لباس نپوشیده اند" یا چیزی شبیه به آن. و چه کسی می تواند در برابر وسوسه نگاه کردن به اسکارلت جوهانسون برهنه مقاومت کند (این وعده آن پست به مخاطبان فیلم بود که ما در اینجا درباره آن صحبت می کنیم)؟! بنابراین جذاب به نظر می رسید ، اگرچه در اصل این نام معنای کاملاً متفاوتی دارد. حالا می بینم ، فکر کردم! و از همان اولین عکس ها مشخص شد که این فیلم احساساتی را به شما ارائه می دهد که به هیچ وجه ساده و واضح نیست همانطور که تصور می کنید با یک هدف مشخص شروع به تماشای آن می کنید - اسکارلت جوهانسون در کجای فیلم لباس های خود را .....و لخت می شود! در اینجا یک حدس مبهم درباره برخی از جهت های غم انگیز و مرموز طرح از قبل در حال نمایش است. کمی پیشانی خود را اخم می اندازیم و بیشتر نگاه می کنیم ... و سپس غیر قابل درک به نظر می رسد. آنها چه کسانی هستند؟ آنها کجا هستند؟ به هر حال این چیست؟ بخشی از بینندگان ، که تحمل نمی کنند ، بی سر و صدا با این "غیرقابل فهم" شروع به ترک فیلم می کند. اما تعداد آنها کم خواهد بود. بقیه گیر می کنند ، نوعی وحشت قریب الوقوع را پیش بینی می کنند ، هنوز نمی دانند چه چیزی در انتظارشان خواهد بود. در اینجا هیچ وحشت مبهوت کننده وجود ندارد. اما مرحله اصلی ، باور کنید ، ارزش زیادی دارد! یک زیبایی اخروی (به معنای واقعی کلمه) ، یک ون را در اطراف یک شهر غم انگیز اروپا می چرخاند و به دنبال یک قربانی است. قربانی (مرد) است و مانند پروانه ای برای آتش ، وفادارانه او را تا مرگ دنبال می کند. چطور؟ کمی نیاز کافی است که مرد اراده خود را از دست بدهد! این فیلم به وضوح سدی را نشان می دهد که یک فرد دارای جنسیت هنوز می تواند در برابر آن مقاومت کند ، اما با عبور از آن ، کسی گروگان می شود (حتی می توانید این فیلم را یک هشدار تلقی کنید). بنابراین مردان می روند ، به سمت مرگ می روند؟ شاید این قربانیان در چیزی دوباره متولد شوند؟ قسمت بعدی پس از افتادن در دام ، این مردان ، که در آن یک توده بی شکل قرمز ، واضح است که منشا بیولوژیکی داشته باشد ، در امتداد نوعی نقاله حرکت می کند . مردان نشان داده شده به طور طبیعی وارد نوعی ماده مرموز می شوند و دیگر قادر به حرکت نیستند. این مکان غیر زمینی ، که مانند "ویگوام سفید" لینچ (جیوه)، با ورودی از یک مکان کاملاً زمینی باز می شود ، پیشنهاد می کنم ماهیت و معنی آن را برای خودمان حدس بزنیم. اینجاست که فیلم ترسناک زیر پوست وارد مرحله وحشت می شود. صحنه ای که در آن ، در جایی خارج از جهان ما ، قربانیان نیز خارج از وجود خود قرار می گیرند ، به سادگی در پوچی فرو می روند ، و فقط پوستی را پشت سر باقی می گذارند. جذب شده توسط این ماده ، قربانیان هوس ، درمانده و برهنه ، دیگر از چیزی پشیمان نیستند ، آنها فقط نگاه می کنند و ناپدید می شوند. این کل نکته وجودی زمینی زیست شناختی است: "برای لذت تلاش کنید ...". این لذت غیر قابل تغییر و مقاومت ناپذیر است. در همان زمان ، ترس در این صحنه رخنه می کند ، ترس از تجربه تنهایی و اجتناب ناپذیری هنگامی که زمان جدا شدن از پوسته شما به همان شیوه فرا می رسد . من نمی خواهم به ویژه بر روی پیام های اجتماعی ، اخلاقی ، عرفانی یا پیام های دیگر این فیلم تمرکز کنم ، فقط می خواهم تأکید کنم که در اینجا ، اگر مایل باشید ، می توانید نوعی احساس افراطی و مبهم وحدت را تجربه کنید ما همان چیزی هستیم که جریان می یابد ، ناپدید می شود ، حل می شود ، جذب می شود. و هیچ چیز باقی نمی ماند ... و هیچ راه فراری نیست. و آیا نیازی به نجات است؟ فقط یک جریان ... یا یک نوار نقاله. در پشت صحنه کسی وجود دارد که می تواند تحقیق کند ، تغییر دهد ، پر کند و خالی کند ، و جایی که اوست ، در خود ما ، بیرون یا در همه چیز - هر کس به روش خود حدس می زند.

۱۴۰۰/۴/۲۰ شب هنگام ، او فرمان یک مینی ون را می چرخاند ، در خیابان های خاکستری گشت و گذار می کند و قربانیان مرد را برای یک زندان سیاه بی پایان پیدا می کند ،زندان با کف جیوه ای که مانند شن روان شکار را می مکد. شکارچی گوشت از دنیای دیگری آمده است - استریوسکوپی غیر قابل نفوذ تاریک ، زشت هماهنگ و فشرده. او (جوهانسون) مجری و سلاحی از نیروهای مرموز است. او طرح ریزی و جاسازی شده در پوست یک شخص است ، طرحی هنری که در یک فاصله کاملاً مشخص بین یک شروع ناگهانی و یک پایان ناگهانی قرار گرفته است. مشیت او تنفس هوای زمینی است ، که او برخلاف ذات خود شروع به استنشاق بیشتر و عمیق تر آن می کند. اما با هر صید بعدی ، درنده راه نابودی را کمی بهتر می فهمد. براساس فیلم جاناتان گلیزر ، مردم مانند سراب در هوای سرد اسکاتلند حل می شوند. هیچ کس مرده ها را به یاد نمی آورد ، هیچ اتفاقی نمی افتد ، فقط طبیعت اخروی به پوست شخص دیگر عادت می کند ، و احساس دانستن این که خواسته یک مرد چگونه می تواند جذاب باشد؟

۱۴۰۰/۴/۲۰ under the skin نقد فیلم من از تماشای زیر پوست فیلم ۲۰۱۳ احساسات بسیار متفاوتی دارم. از یک طرف ، فیلم ایده خوبی دارد ، یک سکانس ویدیویی زیبا ، چند لحظه قوی و اسکارلت جوهانسون در نقش اصلی (که مهم است!). اما از طرف دیگر تماشای فیلم غیرممکن است. فقط از نظر جسمی غیرممکن است. سعی می کنم منظورم را توضیح دهم. مثبت ها. حاشیه نویسی بسیار جالب و ایده کلی فیلم. ارگانیسم بیگانه ای در پوست انسان ، مردان تنها را شکار می کند. جالب اینجاست که شما چیزی نخواهید گفت. ساخت بسیار جالب برخی از قاب ها. برخی صحنه ها واقعاً می خواهند خوش طعم شوند. من مخصوصاً دوست دارم صحنه را با اسکارلت جوهانسون برهنه جلوی آینه ستایش کنم . خوب ، صحنه آخر هم. و نه تنها این ، چند صحنه قوی نیز وجود دارد. یک بار دیگر متقاعد شدم که اسکارلت جوهانسون بازیگری بی نظیر و یک بازیگر بزرگ است. همراهی موسیقی در فیلم نیز در مضمون است. به طور کلی ، قطعاً مزایایی نیز وجود دارد. منفی ها نصب و کار دوربین! تدوین آن چنان وحشتناک است که تماشای فیلم پوست در بازی واقعاً غیرممکن می شود. صحنه ها بدون هیچ گونه ارتباطی یکدیگر را دنبال می کنند. قاب هایی با مکان های مختلف با سرعت چشمک زدن جایگزین یکدیگر می شوند. به همین دلیل ، تقریباً این است که در نیمی از صحنه ها به طور کلی مشخص نیست که روی صفحه چه اتفاقی می افتد. این کار با کار نامشخص دوربین نیز سخت تر می شود ، زیرا بسیاری از صحنه های مهم مطابق ایده از دور فیلمبرداری شده اند تا هیچ چیز به وضوح دیده نشود. به طور کلی ، به نظر من ویراستار و اپراتور وظیفه داشتند همه کارها را انجام دهند تا بیننده هرچه بیشتر درک نکند. به عنوان مثال: صحنه 1 - قهرمان تنها در حال رانندگی است ، صحنه 2 - او همسفر خود را برمی دارد و آنها صحبت می كنند ، صحنه 3 - او دوباره به تنهایی در اتومبیل رانندگی می كند. و ... همسفر کجا رفت؟ و در فیلم ، این صحنه های ناسازگار همیشه یکدیگر را تغییر می دهند! هنگام تماشا ، دائماً سوالات بی پاسخ داشتم: روی صفحه چه اتفاقی می افتد؟ اینها همه چه کسانی هستند؟ چرا آنها این را به ما نشان می دهند؟ پاسخ ها را در فیلم نمی بینیم. و سرانجام ، این سوال: چرا شخصیت اصلی مردان را شکار می کند؟ همانطور که در حاشیه نویسی برای فیلم نوشته شده است: "اهداف دختر بسیار خطرناک تر هستند." اهداف؟ و اهداف او چیست؟ نه ، به طور جدی ، هیچ پاسخی برای این سوال در فیلم وجود ندارد. دقیقاً همینطور ، چون در فیلمنامه اینگونه نوشته شده است. در کل ، به دلیل کار مبهم دوربین و ویرایش ناهماهنگ، تمام مزایای فیلم ارزیابی را به حد متوسط ​​می رساند. اما چنین هیجان خارق العاده خوبی می توانست رقم بخورد. برای همه موافقان و هواداران اسکارلت جوهانسون.

۱۴۰۰/۴/۲۰نقد فیلم زیر پوست سازندگان سینمایی زیر پوست از تلاش خود برای ارائه چیز جدیدی در موضوع هوش فرازمینی به مخاطب فروگذار نمی کنند. اگرچه این خلق را نمی توان بدون ابهام در رده فیلم های مربوط به بیگانگان قرار داد ، اما منشأ مبهم شخصیت اصلی و انگیزه های او این امکان را فراهم می کند تا به دنبال برداشت های مختلف از داستان گفته شده باشیم. Jonathan Glazer ، سازنده ویدیوی موسیقی انگلیس ، فیلمی ساخت که تماشاگران را به دو اردوگاه مقابل هم تقسیم کرد. و بعد از دیدن نوار ، دلیل آن را فهمیدم. پس از تماشای زير پوست فيلم 2013 این سوال اصلی باقی می ماند: من چه چیزی را تماشا کرده ام؟ این منظره روانگردان در طراحی و تحت تأثیر گذشته کارگردان به عنوان کارگردان کلیپ های ویدئویی.که تصاویر بصری نئون ، همراهی موسیقی آزار دهنده و محیط عرفانی را با هم ترکیب می کند. و با توجه به اینکه تعداد بسیار کمی دیالوگ در تصویر وجود دارد ، به نظر می رسد یک کلیپ ویدیویی طولانی مدت باشد. این فیلم بر اساس رمانی به همین نام از نویسنده انگلیسی میشل فابر ساخته شده است ، اما اقتباسی آزاد است. از آنجا که در خود کتاب ، داستان تقریباً به طور کامل آشکار شده و پاسخ ها دریافت شده است ، و در اقتباس فیلم ، همه چیز خیلی ساده نیست. معنای این کار همچنان مبهم است. بسیاری از منتقدان و کارشناسان به دنبال نمادها و انگیزه های پنهان برای توضیح معنای این نوار بوده اند. ازفیلم زیر پوست می توان به طرق مختلف تفسیر کرد ، اما در هر صورت پس از تماشا سوالات بسیار بیشتری نسبت به پاسخ وجود خواهد داشت. و صادقانه بگویم ، این عقیده مطرح می شود که نویسنده معنای فلسفی پنهانی در خلقت خود قرار نداده است ، بلکه فقط یک تصویر جذاب ایجاد کرده است ، با ادعای عمق معنایی بسیاری از منتقدان در مورد رنگ و بوی فمینیستی ، اما به نظر من این دور از ذهن است. در نتیجه ، ما یک فیلم مبتکرانه داریم که در آن بداهه نوازی زیادی وجود دارد و بسیاری از افراد درگیردر زیر پوست بازیگر نیستند. این افراد معمولی هستند که با دوربین مخفی فیلمبرداری شده اند و بنابراین واکنش آنها کاملا صادقانه است. اما این تصویر از نظر محتوایی کاملاً خالی است و احساسات متناقضی ایجاد می کند. اسکارلت جوهانسون تصمیم به آزمایش گرفته و در تصویری جدید از یک غریبه مرموز ظاهر شده که مردان را برای اهداف نامفهوم می رباید. نمی گویم که این نقش یک مکاشفه بود ، اما از صحنه های برهنه آن به یادگار مانده است. برای اولین بار ، اسکارلت جوهانسون کاملاً برهنه ظاهر می شود ، این مزیت اصلی کل نوار است. فیلم سینمایی زیر پوست یک فیلم هنری خارق العاده ، غیر قابل درک ، غیرمعمول و بسیار عجیب است. این تصویر ، حتی اگر معنای پنهان و مفاهیمی فلسفی داشته باشد ، از پتانسیل آن به شدت ضعیف استفاده می کند. فیلم برداشت متفاوتی ایجاد می کند و احساس عدم اطمینان را از خود به جای می گذارد. من تصور نمی کنم که دیدن این فیلم سینمایی زیر پوست را توصیه کنم. اما اگر فیلم نامفهوم را دوست دارید ، پس آن را امتحان کنید.

۱۴۰۰/۴/۲۰under the skin نقد فیلم بعد از اینکه این فیلم زیر پوست را تماشا کردم (از نفس افتادم ، اما صادقانه سعی کردم آن را تماشا کنم) ، در مورد فیلم زیر پوست در ویکی پدیا مطالعه کردم. و می دانید چه فهمیدم؟ که به طور کلی تماشای آن امکان پذیر بود. چون من چیزی جز اسکارلت جوهانسون برهنه را در این فیلم مشاهده نکردم . چطور نوار را دوست دارید ؟ حوادثی که به طور خلاصه با خلاصه داستان او مطابقت دارد - یک بیگانه در بدن یک دختر در شهر سفر می کند و مردان را فریب می دهد تا آنها را به چیزی غیرقابل درک تبدیل کند ، سپس او سعی می کند زمینی ها را درک کند ، به آنها نزدیک شود و غیره یعنی فیلم اساساً تو خالی است ، به همان اندازه توصیفش پوچ و سطحی - همه چیز روی صفحه دقیقاً همان چیزی است که نوشته شده است. و چرا آن را تماشا می کنیم؟ برای اسکارلت جوهانسون برهنه؟ شاید. اما به غیر از این جایزه ، هیچ چیزی در تصویر وجود ندارد ، از بازیگران معمولی گرفته تا موسیقی متن ، کسل کننده ، بدبینانه ، با وسواس arthouse ، افسرده کننده و مواردی است که افراد کمی تمایل به تماشای آن دارند ، مگر اینکه افسرده باشند ، و حتی در این صورت نیز هنوز سوال است. منتقدان دوست دارند جاناتان گلیزر را کوبریک جدید بنامند. من سه کار او را دوست نداشتم و او را کوبریک جدید نمی دانم. بله ، حتی اگر آن را دوست داشته باشید ، باز هم سبک استنلی کوبریک نیست. و حتی اگر از لحاظ نظری تا حدودی شبیه هم باشند ، یک تفاوت بزرگ بین آنها وجود دارد - تماشای کوبریک جالب است ، اما گلیزر چنین نیست. و اگر کوبریک تدبیر باشکوه خاصی داشته باشد ، در صورت مهارت قابل قبول باشد ، در این صورت گلیزر چندین بار بیشتر این منع را دارد ، منهای استعداد کوبریک. در مورد اسکارلت جوهانسون ، که "بعد از این فیلم آنها از او به عنوان یک بازیگر جدی صحبت کردند" ، این البته پوچ است. من طرفدار اسکارلت جوهانسون نیستم ، اما چیزی هم علیه او ندارم. از این موقعیت می توانم بگویم که او به عنوان یک بازیگر در بسیاری از پروژه ها خود را بسیار عالی نشان داده: "گمشده در ترجمه" (2003) ، "امتیاز نهایی" (2005) ، "پرستیژ" (2006) ، "ویکی کریستینا بارسلونا" (2008) ) ، "او" (2013) - به نظر من ، بهترین نقش او . در اینجا ، برعکس ، او چیزی شبیه یک کیک بدون خامه است. بنابراین به لحظات مثبتی رسیدیم که نه درزیر پوست فیلم ، بلکه پس از خواندن حقایق جالبی درباره آن یافتم. از جمله آنها می توانم آدام پیرسون را نام ببرم. گرچه ، این بیشتر مربوط به تحسین من از شجاعت این شخص است ، و نه به خود تصویر ، اما هنوز هم. برای من ، البته ، شوک آور نبود ، اما بسیار غیر منتظره این واقعیت است که مردی با ناهنجاری های چشمگیر صورت ، که در اواخر فیلم سوار ماشین قهرمان اسکارلت جوهانسون شد ، یک شخص واقعی است ، من فقط فکر می کردم که یک چیز جالب شروع می شود ، مبهم و تار و تار سایه دیوید لینچ را یادآوری می کند ، اما همه چیز خیلی بدتر از تصور من بود. این یک شخص واقعی است. یک بار دیگر از شجاعت و استقامت او شوکه شده ام. در مورد آدام پیرسون خواندم ، که با وجود همه چیز تسلیم نمی شود و سعی می کند خوشبخت باشد. و بسیار جالبتر و مطمئناً الهام بخش تر از کار Jonathan Glazer بود.

۱۴۰۰/۴/۲۰نقد و بررسی فیلم زیر پوست همه می دانند که یک فیلم می تواند چندین خوانش داشته باشد ، هیچ یک از آنها "درست" یا "اشتباه" نیست. زیبایی Sunder the skin این است که می توان آن را از ده ها روش تفسیر کرد. اگر از من بپرسند که سینمایی زیر پوست درباره چیست ، می گویم که این فیلم در مورد تعارض بین آنچه در سطح زمین و آنچه در آن نهفته است وجود دارد. قهرمان اسکارلت جوهانسون توسط مردی با موتورسیکلت کنترل می شود ، برای مأموریتی (معنی آن کاملاً از فیلم مشخص نیست ) ، مردان را اغوا می کند تا آنها را به خانه بکشاند ، که در زیر لایه ای از مایع آینه مانند سیاه ناپدید می شوند. او تقریباً مکانیکی این کار را انجام می دهد و هیچ احساسی ندارد. بعد از مدتی علاقه او به مردم ، به آنچه در اطراف اوست ، بیدار می شود. او انسان می شود. بعد از مدتی ، قهرمان جوهانسون احساس ترحم می کند. او احساس می کند مانند یک انسان است.یک قسمت بسیار جالب که در آن او ابتدا خودش را با دقت در آینه بررسی می کند. زیر پوست را بررسی می کند. زیر پوست چیست؟ روح سیاه و براق و استریل. منتقدان و مخاطبان به طور یکسان نظرات خود را در مورد بسیاری از موضوعات مطرح شده در فیلم ارائه دادند. مشکلات جنسی ، فمینیسم (و ضد زنانه بودن) ، خودشناسی. برخی حتی در مورد مضامین ظریف نژادپرستی و مهاجرت صحبت می کنند. بنابراین ، یادآوری سخنان دیوید لینچ مهم است. فیلم را نباید تقسیم کرد ، به قطعات مختلف تقسیم کرد. شما نباید به دنبال پاسخ منطقی سولات مطرح شده باشید. شما فقط باید خود را در فیلم غرق کنید ، یکپارچگی آن را بپذیرید. در همین راستا ، فیلم زیر پوست وظیفه خود را بی نقص انجام می دهد. جو ایجاد شده توسط ترکیب هماهنگ صدا ، تصویر ، بازیگری و طرح ، پس از مشاهده برای مدت طولانی در ذهن باقی می ماند. چسبناک و ضخیم ، مانند آن مایع آینه مانند سیاه.

۱۴۰۰/۴/۲۰من در مورد زير پوست فيلم 2013 با گرفتن تبلیغاتی در یک مرکز خرید ، که معمولاً در غرفه های نزدیک گیشه یک سینما دیده می شود ، اطلاع پیدا کردم. بعد از خواندن شرح مختصری از فیلم سینمایی زیر پوست ، گفتم که داستان در مورد دختری خواهد بود که جوانان را در جاده سوار ماشین می کند، اما نه برای معاشقه ، بلکه برای کار خطرناک تر ، من به این داستان علاقه مند شدم. متن آشکارا به عنوان مثال ، در مورد قتل ها ، یک دختر دیوانه یا چیزهایی از این قبیل اشاره داشت نه یک داستان عرفانی ، با این حال ، همه چیز بسیار پیچیده تر شد. از همان دقایق ابتدایی فیلم فهمیدم که این تصویر احتمالاً لذت کمی برای من به همراه خواهد داشت. صحنه های طولانی در سکوت کامل ، که به نظر می رسد ویژگی اصلی سینمایی زیر پوست باشد ، چندان جالب نیستند ، صریحاً آزار دهنده هستند. و صحنه های با بازیگر فیلم زیر پوست ، اسکارلت جوهانسون ، که نقش اصلی این فیلم را بازی می کند ، عمدتا شامل نمای نزدیک از قسمت های مختلف بدن او ، برهنگی مکرر یا نگاه جداگانه قهرمان به دوربین است. که به غیر از فکر جذابیت ناسالم برای این بازیگر ، کارگردان چیز دیگری را ترغیب نمی کند. فیلم پوست در بازی درباره چه چیزی است و از همه مهمتر دلیل آن چیست ، من هنوز نمی فهمم. طرح تصویر آنقدر عجیب و غریب و غیرقابل درک است که صحنه های سورئال رابطه جنسی بین شخصیت اصلی و قربانیان او ، که از طریق غوطه وری در یک توده مایع سیاه و تجزیه بعدی در آنجا نشان داده شده است ، خیلی عجیب به نظر نمی رسد. مگر اینکه فقط برای اولین بار ببینید این فیلم منحصراً برای جشنواره ها و مخاطبان به اصطلاح "جشنواره" است. با این حال ، به نظر من ، این نوار نیز در آنجا محبوبیت چندانی نخواهد داشت. من همچنین طرفدار سینمای پیچیده ، هوشمند ، و یا بلافاصله قابل درک نیستم ، اما در همه چیز باید حد و مرز وجود داشته باشد. برای اینکه تصاویر سورئال تصادفی را به اشارات فلسفه و مراقبه تبدیل نکنید.

۱۴۰۰/۱۱/۴این بازیگر که از او به عنوان یکی از جذاب ترین زنان جهان یاد می شود، همیشه از خودش ناراضی بوده است. به گفته اسکارلت، پاهای او خیلی کوتاه و کلفت هستند و همچنین صورت بسیار گردی دارد. اما به لطف حرفه خود، او یاد گرفت که لباس های "درست" بپوشد که عیوب را پنهان می کند و اکنون می تواند شکل صورت خود را با آرایش اصلاح کند.

در ادامه بخوانید...

معرفی فیلم ترسناک یتیم خانه

در

یتیم خانه

یتیم خانه به عنوان فیلمی توسط گیلرمو دل تورو ، خالق هزارتوی پان ، به مخاطبان ارائه شد. در واقع اسپانیایی مشهور فقط به عنوان تهیه کننده ایفای نقش کرد اما این باعث کم و کاستی در فیلم نشد. علاوه بر این ، "فیلم یتیم خانه" را می توان بنیانگذار فیلم وحشت در اسپانیا نامید . قبل از اکران این فیلم ، فقط دو مرکز عمده "تولید ترس" در جهان وجود داشت: هالیوود و ژاپن.

 

این هیجان های هالیوودی و ژاپنی است که امروزه خصوصیات ملی را به وضوح بیان کرده است: در طرح ، تولید ، طراحی صدا و غیره ظاهر می شود. کشورهای آمریکای لاتین  همیشه محل تولد سینمای دراماتیک با کیفیت بالا بوده اند. "فیلم یتیم خانه" کلیشه ها را شکست ، نشان داد که سنت ها را می توان در ژانر محبوب دیگری نیز به کار برد. ممکن است عجیب به نظر برسد اما در فیلم یتیم خانه ، شخصیت منفی شرور وجود ندارد.

 

یتیم خانه

یعنی در داستان فیلم ترسناک هیچ نمادی از شر وجود ندارد ، این بدان معناست که فرد شروری وجود ندارد. آیا این یک واقعیت غیرمعمول برای یک فیلم ترسناک نیست؟در نگاه اول پیچیده ، یک معما ، یک زنجیره از سوال ها و ، در نهایت ، آخرین آکورد ، جایی که تصویر کامل ارائه می شود ، آه از نهاد تماشاچی برمی خیزد.

 

اول از همه ، می خواهم بگویم که موسیقی متن فیلم یتیم خانه عالی است. موسیقی به طور مداوم فضای فیلم را حفظ می کند و اجازه آرامش و حواس پرتی را نمی دهد. در بعضی لحظات خون در رگهای شما از موسیقی منجمد می شود ... یک عکس دلپذیر ، رنگارنگ ، اشباع از شادی و خنده ، با رنگ های خاکستری و استیصال جایگزین می شود - جو فیلم شروع به فشار آوردن بر روان می کند. نکته اصلی در این تجارت این است که اجازه ندهید بیننده برود ، به او بگویید که به جایی نمی رود و "فیلم یتیم خانه" این کار را به خوبی انجام داد.

 

داستان فیلم یتیم خانه 

لورا خوش ترین سالهای عمر خود را در یتیم خانه ای در کنار ساحل گذرانده است. مربیان مورد علاقه جایگزین پدر و مادر و دوستانش - خواهر و برادرها ی او شدند. سی سال بعد ، لورا به همراه همسرش و سایمن ، پسر هفت ساله اش که لورا سرپرستی او را بعهده گرفته به خانه کودکی خود بازمی گردد. او آرزو دارد یتیم خانه را بازسازی کند و برای یتیمان کوچک جدید سرپناهی باز کند. اما پس از آن پسرش شروع به کارهای عجیبی می کند: او با دوست خیالی صحبت می کند ، دوستان خیالی را به خانه دعوت می کند و در نهایت در روز افتتاح یتیم خانه با خبر می شود که سایمن بدون هیچ اثری ناپدید شده است. به نظر لورا می رسد که این توماس ، دوست خیالی پسرش است که در روز ناپدید شدن با پسرش دیده است.لورا شروع به جستجوی پاسخ از پلیس ، رسانه ها و گذشته می کند ... 

 

در"فیلم یتیم خانه" چندین خط داستانی وجود دارد. بعضی اوقات با هم همپوشانی دارند و گاهی موازی هم می روند. در واقع ، در این فیلم ، سه داستان از هفت قتل که توسط دست های مختلف انجام شده است ، به ما ارائه می شود. همه چیز پیش پا افتاده به نظر می رسد.

 

علی رغم اینکه هیچ اتفاق وحشتناکی در فیلم رخ نمی دهد ، فضای فیلم باعث می شود از هر خش خشی وحشت کنید. این فیلم باعث می شود بدون اینکه هیچ قطعیتی داشته باشید ، آن را تا آخر تماشا کنید. شما دائماً جواب را از دست می دهید: "اوه ، خوب ، همه چیز روشن است! "اما بعد از ده دقیقه ، فهمیدی که اشتباه کردی ، و شما فقط در انتهای فیلم توضیح کاملی از وقایع می گیرید. واین احساس انتهای فیلم  است که اجازه نمی دهد بلافاصله بعد از تماشا فیلم فراموش شود.

 

یتیم خانه

 

بعد از تیتراژ ، طرح را در ذهن خود مرور می کنید و سعی می کنید با استفاده از تمام سرنخ های فیلم دوباره فیلم را مرور کنید. به طور کلی ، این فیلم یکی از معدود مواردی است که نه تنها در حین تماشای فیلم ، بلکه بعد از آن نیز شما را رها نمی کند. برای اینکه لذت واقعی تماشا را ببرید ، اول از همه باید خودتان را با یک هیجان ، نه یک وحشت تنظیم کنید و منتظر یک فیلم خون و خونریزی  نباشید.هر چند در این فیلم لحظات واقعاً تکان دهنده ای وجود دارد (نه ، نه خون و احشا) که شما را وادار می کند از ترس از جا بپرید.

 

بلن روئدا (لورا) نقش خود را کاملاً خوب بازی می کند و در اصل او تنها شخصیت فیلم است. بقیه به عنوان پس زمینه یا به عنوان شخصیت های طرح در برخی از نقاط مورد نیاز است. تنها شخصیتی که به نظر من پوچ است ، اگرچه از نظر کلی در فیلم مهم است ، کارلوس است. چیست ، چه نیست - تفاوتی ندارد.

 

 فیلم یتیم خانه یکی از عمیق ترین درام هایی است که در سینما دیده ام


هر فیلم اسپانیایی که می بینم بیشتر و بیشتر من را متقاعد می کند که فیلمبرداری آنها از نظر کیفیت فیلمبرداری ، تصاویر ، طرح و هر چیز دیگری با فیلم های انگلیسی و آمریکایی برابری می کند. شاهکار دیگری از گیلرمو دل تورو به آرشیو فیلم های من اضافه شده است. فضای وصف ناپذیر و مشخصی دوباره در انتظار ماست که احساس ناامیدی  را پر می کند.

 

باید بگویم که همه چیز شبیه یک تریلر ترسناک است ، اما ،در واقع ، "فیلم یتیم خانه" یک درام واقعی است. علی رغم اینکه تعداد زیادی فیلم با این موضوع فیلمبرداری شده است ، این نوار چیز دیگری است. اولاً ، من تیتراژ ابتدایی را که بیننده را در روحیه مناسب قرار می دهد ، واقعاً دوست دارم. و موسیقی اون عالیه! در مرحله دوم ، دل تورو فیلمی ترسناک و خشن ایجاد کرد. این فیلمی درباره کودکان است اما ساده لوحی و رویاها جایی ندارند. فرزندان "دل تورو" کارهای وحشتناک و نفرت انگیزی انجام می دهند و آنچه را که با بازی انجام داده اند پوشانده اند. عادت کردن به آن غیرممکن است. و مهم نیست که این بار چندم  در فیلم ها فیلم برداری شده یا در کتاب ها توصیف شده است.

 

در فیلم ترسناک یتیم خانه یک چیز وجود دارد که مرا تا اعماق روح شگفت زده  و متعجب می کند - این نگرش بی تفاوت (و حتی گاهی اوقات به حساب بازیگوشی و شیطنت کودک) والدین نسبت به حضور دوستان خیالی فرزندشان است. آخر فیلم یتیم خانه به من نشان داد. همه چیز خیلی ساده بود ، خیلی نزدیک بود ... من اصلا انتظار این نتیجه را نداشتم . فیلم مرا متحیر و تحت تأثیر قرار داد ، قطعاً در آن تجدید نظر خواهم کرد. با دقت به جزئیات ، فیلم یتیم خانه را در تاریکی و بسیار متفکر تماشا کنید. در این صورت قطعاً خواهید توانست غرق در جو فیلم شوید ، با قهرمانان همدلی کنید و کمی بترسید. 

 

سوتی فیلم یتیم خانه

هنگامی که لورا به امید یافتن سایمن به غاری در امتداد اقیانوس می دود ، در آب افتاده و پای راست خود را زخمی می کند. با این حال ، در صحنه بعدی در بیمارستان ، پای چپ لورا پانسمان می شود.

نظرات

۱۴۰۲/۶/۱۲به تازگی فیلم شگفت انگیز "پناهگاه" را تماشا کرده اید! من فیلم را خیلی دوست داشتم، بنابراین تصمیم گرفتم بلافاصله پس از تماشا، نظری بنویسم، در حالی که تمام احساسات و تجربیات در حافظه من تازه است. در فیلم تقریباً همه چیز با کیفیت بالا انجام می شود، فیلمنامه، بازیگری، کارگردانی و .... پایان فیلم یتیم خانه واقعا تاریک است. هرگز انتظار این چرخش را نداشتم. علاوه بر این، حتی یک اتفاق در فیلم منجر به حدس چنین پایانی نشد. و به طور کلی، خود تصویر یک پروژه غیرقابل پیش‌بینی است: پیش‌بینی هر چیزی تا تیتراژ پایانی دشوار است، اینجا اسپانیایی‌ها تلاش زیادی کرده‌اند.

۱۴۰۲/۶/۱۲پس از تماشای فیلم، شما واقعاً شروع به نگاه دقیق‌تر به چهره کودکان، مشاهده رفتار آنها می‌کنید. و در صورت تمایل می توانید افرادی مانند شخصیت اصلی یعنی سایمون را پیدا کنید. افرادی مانند او تنها و رها شده به حال خود هستند که شروع به بازی با شخصیت های داستانی می کنند. به نظر من این فیلم را باید بزرگسالانی ببینند که فرزندان خود و فرزندخوانده خود را بزرگ می کنند یا خانواده هایی که قرار است بچه های یتیم را به خانه ببرند. بگذارید بارها نگاه کنند و فکر کنند که آیا واقعاً برای وارد شدن به این مرحله آماده هستند یا خیر.

۱۴۰۲/۶/۱۲نگاه کن و فکر کن، فکر کن و نگاه کن. فیلم یتیم خانه خاطره انگیز است، شما را به فکر کردن، تحلیل کردن، حدس و گمان وادار می کند. به طور کلی، من عاشق فیلم هایی هستم که در آن ها وحشت ناشی از اندام های بریده یا حوضچه های خون نیست، بلکه ناشی از وحشت ناشی از انتظار، تنش، رازهای در بسته، رفتار شخصیت های اصلی است و این در فیلم یتیم خانه کافی است. به طور کلی، دو چیز وحشتناک در زندگی مشاهده می شود - این دو : ظلم کودکانه و بی تفاوتی بزرگسالان است.

۱۴۰۲/۶/۱۲اولاً، علیرغم طرح فرمولی درباره زوجی که به خانه ای نقل مکان می کنند که در آن اتفاقات غیرقابل توضیحی شروع می شود، فیلم بسیار جالب است. طرح با پیچش های غیرمنتظره توسعه می یابد. و اگرچه از لحظه ناپدید شدن کودک حدس می زنید که او به احتمال زیاد توسط ارواح ربوده نشده است، و توضیح منطقی برای این وجود دارد، با این وجود، شما مشتاقانه منتظر هستید که همه چیز روشن شود ... ثانیاً اینکه کارگردان بدون هیچ جلوه خاصی توانسته چنین وحشتی را در بیننده تداعی کند بسیار ستودنی است. در واقع آنقدر که به نظر می رسد عرفان در فیلم وجود ندارد و تاکید بر پدیده های ماوراء الطبیعه نبوده است. اگرچه در کل فیلم شما انتظار برخی از پدیده های غیرانسانی را دارید. تصویر از همان دقایق اول شما را مورد توجه قرار می دهد و فرمولی بودن طرح اصلا شما را آزار نمی دهد. اقدامات بسیار پویا و منطقی آشکار می شوند! عشق بی پایان مادری چیزی است که در قلب این فیلم نهفته است. یأس زنی که آرزوی یافتن فرزند گمشده اش را داشت در کل فیلم او را به حرکت در می آورد و وقایع را به شکلی غیرمنتظره تغییر می دهد...

۱۴۰۲/۶/۱۲چند نکته را در مورد فیلم یتیم خانه ذکر می کنم. اولاً، پس از تماشا، فقط می توانید بنشینید و در سکوت کامل و بدون تمایل به اظهار نظر در مورد آنچه که اخیراً تماشا کرده اید، تیتراژها را تماشا کنید. احساس کینه به خاطر اینکه کارگردان و فیلمنامه نویسان با ساختن این فیلم به طرز بی رحمانه ای دنیای درونی شما را زیر پا گذاشته اند و عمداً شما را محکوم به آن احساس ناخوشایند ناامیدی، پشیمانی، ناقص بودن همه چیزهایی می کنند که بی رحمانه در طول فیلم می آید و تا آخر عمر باقی می ماند. پایان و نه تنها این، بعد از فیلم، همه بدترین احساسات شما را همراهی می کند تا زمانی که چیزی سبک تر و آرام تر را تماشا کنید ... اما، به هر حال، من با وضوح کامل می فهمم که چرا فیلم چنین تأثیری می گذارد. سازندگان با در نظر گرفتن مولفه های عالی فیلم های ترسناک خونسرد، درام های دشوار احساسی، افزودن عرفان و در عین حال طعم رئالیستی اسپانیایی، و حتی بازی حیاتی بازیگران، فیلم را محکوم به چیزی خاص کردند که پس از تماشای آن، افراد عادی باید طیف وسیعی از احساسات منفی و ناخوشایند را تجربه کنند. لازم به توضیح است که منظور من انزجار یا احساسات مشابه نیست، بلکه ترس، ترحم، رنجش را می گویم...

در ادامه بخوانید...

نقد فیلم گارد ساحلی baywatch 2017

در

گارد ساحلی

 

داستان گارد ساحلی

گارد ساحلی گروهی از نجات غریق ساحل در سواحل اقیانوس آرام کار می کنند.گارد ساحلی همیشه در پست خود هستند و از تعطیلات در برابر حوادث روی آب محافظت می کنند. قهرمان داستان ، میچ بوکانون ، ناجی نجات باتجربه و همکار جوان او مت برودی به طور تصادفی متوجه می شوند که ساحل آنها در معرض خطر است. صاحب یک کلوپ شبانه پرمدعا ، که همچنین "ارباب مواد مخدر" محلی است ، در تلاش است تا دست خود را در ساحل نشان دهد. این خانم تمام املاک و مستغلات را خریداری می کند ......

 

معرفی فیلم گارد ساحلی

Rescuers Malibu بدون شک یک سریال تماشایی دهه 90 است ، که در زمان خود بسیار محبوب بود ، همه ما در آن زمان احتمالاً بیشتر از الان سریال تماشا می کردیم ، من آن سریال را افسانه ای می نامم. اما شخصاً من طرفدار او نبودم ، اگر از من بپرسید که چه چیزی از آن سریال به یاد دارم ، پس کم می گویم. من پاملا اندرسون شگفت انگیز را به یاد می آورم ، دیوید هسلهوف را به یاد می آورم ، دختران زیبا و ساحل را به یاد می آورم.

 

با این حال ، اعتراف می کنم که آن سریال بخشی از دوران کودکی خوش من بوده و هست. فیلم ست گوردون بسیار شایسته به نظر می رسید ، مقایسه آن با آن مجموعه برای من سخت است ، زیرا حتی یک قسمت از آن زمان را به خاطر نمی آورم ، اما این فیلم بسیار جالب ، مبتذل ، سرگرم کننده ، خنده دار و گاهی اوقات بسیار عاشقانه این فیلم وانمود نمی کند که چیزی عالی و خارق العاده است ، این یک فیلم ساده در مورد نجاتگران عادی است ، که در طول فیلم با موقعیت های مختلفی روبرو هستند ، به بهای جوک شوخی می کنند ، مفرح می کنند ، مردم را نجات می دهند ، یک جرم را حل می کنند ، پخت و پز می کنند و روحیه می گیرند. بله ، فیلم البته بسیار فرمولی و افسانه است ، زیرا تصور این مسئله در زندگی واقعی دشوار است ، اما چنین فیلم هایی برای آرامش ، سرگرمی ، رفع خستگی و به منظور روحیه دادن به خود و صرف وقت خوب به آن نیاز دارند. 

 

 گارد ساحلی

فیلم گارد ساحلی دوبله فارسی بدون سانسور نماشا داره

 

 گارد ساحلی برای من ،  برای فراموش کردن همه چیز عالی است ، فقط در این دنیای افسانه ای و بهشتی غوطه ور شوید ، جایی که توسط زیباترین دختران احاطه شده اید ، جایی که هوا بسیار گرم است ، جایی که دائماً اتفاق جالب می افتد ، جایی که همه مهم هستند و سزاوار احترام است. جایی که همه برابر هستند و به همه فرصت داده می شود. رابطه بین شخصیت ها بر اساس جوک است ، بسیار سرگرم کننده است ، و همه شخصیتهای مثبت با یکدیگر به گونه ای خانوادگی رفتار می کنند. این چیزی است که فیلم مرا لمس می کند. من شروع فیلم ، نمای عالی ، موسیقی عالی را خیلی دوست داشتم. People Champion Rock هر کسی که نیاز به کمک دارد را می دود و نجات می دهد بسیار چشمگیر به نظر می رسید.

 

من می خواهم به خصوص از موسیقی گارد ساحلی را یادداشت کنم ، متنوع و بسیار جذاب ، تابستانی ، عاشقانه و آتشین بود. علی رغم طرح کلیشه ای و پیش پا افتاده بودن وقایع ، این فیلم انگیزه من را می دهد تا تلاش زیادی داشته باشم و در ساحل باشم ، جایی که هم می توانید به راحتی نور بگیرید و هم استراحت کنید ، به ویژه رونی به من انگیزه داد ، که به لطف پشتکار و جذابیت خود ، به سادگی باعث شد که به او توجه کنم.

 

هنرپیشه های گارد ساحلی

هنرپیشه‌های بی‌واچ

غیرممکن است که در مورد پاملا اندرسون بی نظیر نگوییم ، او فقط در یک قسمت ظاهر شد ، اما دیدن این زیبایی در حرکت آهسته شگفت انگیز بود ، او اکنون از بسیاری از دختران جوان باحال تر است و در دهه 90 چقدر باحال بود. فقط یک رویا. ابتذال زیادی در فیلم وجود دارد ، بسیاری از لحظات صریح است که همه دوست نخواهند داشت ، اما من بسیار سرگرم شدم.

 

 گارد ساحلی

هنرپیشه‌های گارد ساحلی   فکر نکنم فیلم گارد ساحلی دوبله فارسی بدون سانسور داشته باشیم

- شما بتمن هستید؟ - بله 

 

دواین جانسون در گارد ساحلی

دواین جانسون در گارد ساحلی فقط بزرگتر و تیره تر ، قهرمان قهرمان راک ، مثل همیشه ، غیر قابل مقایسه بود ، جذابیت او ، مثل همیشه ، ناامید کننده نبود ، او هم از نظر جسمی و هم به لطف پخت و پز بسیار خوب بود. من درگیری او با زک افرون را بسیار دوست داشتم ، تماشای مسابقات آنها جالب بود و لذت قهرمان مردم من را بسیار خوشحال کرد. به طور کلی ، او برای من در نقش میچ بوکانون موفق شد ، دواین یک رهبر واقعی است ، که او دوباره نشان داد که بسیار زیبا است.

 

زک افرون در فیلم سینمایی گارد ساحلی

زک افرون در فیلم سینمایی گارد ساحلی ،صادقانه اعتراف کنم برای مدت طولانی من نمی توانستم او را تحمل کنم ، چهره زیبا و هیچ چیز دیگری ، احتمالاً بنابراین من زودتر او را درک کردم ، یا من بالغ شدم ، یا زک  شروع به بازی جالب تر کرد ، از نظر داده های خارجی او بسیار خوب است. شخصیت او مت برودی یک پسر بسیار خودخواه و خودشیفته است که فقط به خودش فکر می کند ، که استعداد بالایی دارد ، او به تیم فکر نمی کند ، اما در یک مرحله همه چیز تغییر می کند. من عاشق تماشای زاك در موقعیت های مختلف خنده دار بودم و انتظار خیلی كمتری از او داشتم.

 

گارد ساحلی

فیلم گارد ساحلی راک

بازیگران زن گارد ساحلی

پریانکا چوپرا ، در کل فیلم خیلی غیر واقعی بود. تبدیل شدن یک زن به آنتاگونیست اصلی یک خطر است. با این حال ، ویکتوریا لیدز بسیار سکسی ، جذاب و  خطرناک است. عالی بازی کرد  من صدای دوبله Evgenia Vagan را خیلی دوست داشتم ، جذاب ، سکسی ، درست برای ویکتوریا. تماشای او و بازی بسیار لذتبخش بود. بسیار حیله گر و بیرحم.

 

الکساندرا دادداریو ، در نقش سامر کوین ، جذابیت او را دوست داشتم. نکات زیادی در مورد سینه های او وجود داشت ، اما چشمان او بسیار زیبا هستند.

کلی روهرباخ ، احتمالاً تقریباً س کس ی ترین بازیگر این فیلم ، مخصوصاً در حرکت آهسته مهارت داشت.

 

گارد ساحلی

عالی ترین تکنیک

جان باس  ،وقتی او را در تریلر دیدم و اولین قسمت را با او دیدم ، فکر کردم او مورد شوخی و تمسخر قرار خواهد گرفت. اما همه چیز طور دیگری رقم خورد ، نقش رونی به سادگی قابل مقایسه نبود و رقص او در مقابل ویکتوریا بسیار شاد ، خنده دار و بانشاط بود. کاریزمای او در طول فیلم بسیار خوشایند بود. فیلم بسیار تابستانی ، خنده دار ، مونوکسیدکربن ، خنده دار ، تا حدودی انگیزه آور شد ، اوقات خوبی داشتم.

میچ؟ - بله ، من میچ هستم - تو بخشی از این خلیج نیستی. تو خلیج هستی

 

 

نقد و بررسی گارد ساحلی

قبل از اینکه راجع به فیلم گارد ساحلی یا بی‌ واچ به انگلیسی Baywatch صحبت کنیم باید به این نکته اشاره کنم که رکورد پربیننده ترین سریال تلویزیونی تاریخ با بیش از 1.1 میلیارد بیننده در اختیار هیچکدام از سریالهای نام آشنای چند سال اخیر نیستند بلکه موضوع برمیگردد به سالهای 1989 تا 2001 یعنی 12 سالی که سریال گارد ساحلی پخش میشده است. بله سریال گارد ساحلی بر طبق آمار کتاب گینس پربیننده ترین سریال تاریخ تلویزیون بوده است.


بی شک که این موضوع بی ارتباط به بازی خانم پاملا اندرسون در نقش سی‌جی پارکر در سالهای اوج معروفیت و محبوبیتش در آن سریال نبوده است.
تصویر خانم اندرسون در آن سالها بارها و بارها بر روی جلد مجله پلی بوی ظاهر شد. خانم اندرسون در یک زمانی تبدیل به نماد س ک س در آمریکا شد، فعالیت او در دنیای مدلینگ و البته یک فیلم خصوصی که از او در فضای اینترنت پخش شد در آن سالها او را تبدیل به یکی از بزرگترین سلبریتیهای آمریکا و جهان کرد. و البته جذابیتهای بصری دیگر، همه و همه در کنار اسم دیوید هسلهاف، بازیگر و خواننده دوست داشتنی باعث شد که سریال گارد ساحلی پربیننده ترین سریال تاریخ شود. خوب حالا بعد از گذشت 16 سال جناب آقای سث گوردون تصمیم میگیرد که فیلمی بر اساس سریال موفق دهه نود بسازد.
آقای گوردون برای فتح گیشه به شدت روی محبوبیت سریال حساب باز کرده است و به همین دلیل تا جایی که توانسته و البته میشد به آن سریال ارجاعات آشکار و تابلو و غیر تابلو داده است. از نقشهای کوتاه جناب دیوید هسلهاف و پاملا اندرسون در فیلم تا لباسهای مشابه بازیگران فیلم و سریال تا پخش پشت صحنه همه و همه حاکی از حساب ویژه سث گوردون روی طرفداران سریال گارد ساحلی بوده است.
در سریال دیوید هسلهاف نقش کاپیتان میچ بوکانن را بازی میکرده و اینجا آقای دووانی جانسون، و البته بازیگر نقش سی جی پارکر هم خانم کلی روهاربک است که سعی کرده اند تا جای ممکن شبیه کسی که در سریال نقش پارکر را بازی میکرد باشد یعنی همان پاملا اندرسون معروف.
baywatch چیست
بگذریم، baywatch یا فیلم خوب گارد ساحلی بیشتر از هر چیزی شبیه یک کلیپ تبلیغاتی است البته نه تبلیغ یک محصول بلکه تبلیغ یک سبک زندگی.

 

هنرپیشه‌های گارد ساحلی


قبلا در فیلمهای هالیوودی خیلی مستقیم به مسئله رویای آمریکایی اشاره میشد ولی الان خیر. الان آنقدر این نوع زندگی با کیفیت به تصویر کشیده میشود که محال است دل ما جهان سومی های خاورمیانه نشین را نبرد.
ساحل جذاب و زیبا، بدنهای بی نقص، سیکس پک های خارق العاده، چهره های میکاپ شده، زیبارویان لبخند به لب و مهربان در کنار یک نقش منفی که اتفاقا او هم تمام خصوصیات بالا را دارد تبدیل میشود به دو ساعت فیلم گارد ساحلی که البته ادعایی هم ندارد. یعنی گارد ساحلی 2017 هرگز مدعی اینکه قرار است از پیچیدگیهای شخصیت انسان و تلخیهای جامعه امروز بشری صحبت کند، نیست.
فيلم گارد ساحلي قصدش ارائه یک داستان مفرح و سرراست در کنار حداکثر جذابیت ظاهری است به طوری که تمام اقشار جامعه مصرف کننده امروزی را راضی نگه دارد و انصافا که در بخش جذابیت ظاهری بسیار موفق عمل کرده است به طوریکه دوست ندارید حتی یک ثانیه قاب تصویر فیلم گارد ساحلی را از دست بدهید.

 

انتخاب هنرپیشه های گارد ساحلی

هنرپیشه‌های گارد ساحلی

انتخاب بازیگران فیلم گارد ساحلی بسیار با دقت انجام شده است تا خدای ناکرده کوچکترین خللی به نحوه نمایش زندگی مفرح و پر از آدرنالین آمریکایی وارد نشود.
در فیلم سینمایی گارد ساحلی چهار بازیگر زن انتخاب شده همگی در صنعت مدلینگ هم فعالیت داشته و یا دارند. تقریبا هر کسی که در ساحل رفت و آمد می کند برای خودش یک مانکن است.
در اکثر لحظات اگر تصویر را متوقف کنید انگار در حال تماشای پوستر تبلیغاتی یکی از این شرکتهای گردشگری هستید.

 

گارد ساحلی راک


بازیگران مرد هم که دیگر نیازی به معرفی ندارند ستاره بی چون و چرای فیلمهای اکشن و کمدی این روزهای هالییود یعنی دووانی جانسون یا همان راک دنیای کشتی کج در نقش ستوان میچ بوکانن و مانکن خوش چهره جناب زک افرون در نقش مت برودی و همچنین آقای جون باس در نقش رونی که قرار است نقش پسر تپل و بامزه فیلم را بازی کند و البته به تماشاگر بقبولاند که برای قهرمان بودن نیازی به سیکس پک ندارید کافیست که کودن و جوگیر باشید.
فیلم بی واچ ارزش یکبار دیدن را دارد ولی هرگز در ذهن شما نخواهد ماند. راستش شاید چند سال دیگر اصلا خاطرتان نباشد چنین فیلمی را دیده اید. جلوه های ویژه فیلم کم و کسری ندارند. تصویربرداریهای زیر آب شبیه مستندهای بسیار با کیفیت درباره خلیج های مرجانی است.

فیلم با اینکه یک موضوع جدی را دنبال میکند و در واقع در طول فیلم چند نفری هم می میرند ولی خیلی کارتونی و احمقانه روابط انسانها رو در نظر میگیرد. پلیس احمق، خلافکار کودن، و حتی کودنِ احمق در فیلم فراوان است. به نظرم اگر فیلم تا حدودی جدی تر بعضی کاراکترها و روابطشان نگاه میکرد تعداد بیشتری از شوخیهای فیلم خنده دار میشدند.

 

سینمایی گارد ساحلی سراسر نمایش صورتهای جذاب و چشمان رنگی و عضله و مانکن در قالب اسلوموشن است. که البته یکی دوباری با خود همین قضیه اسلوموشن هم در فیلم به صورت مستقیم شوخی میشود. مردم خوشحال و خندان و بی اطلاع از هر اتفاق شومی در اطرافشان در ساحل مشغول شنا و موج سواری و عشق و حال هستند. شادابی و تنوع رنگ در فیلم به صورت تعمدی آنقدر زیاد است که گاهی دچار سرگیجه میشوید.


دواین جانسون گارد ساحلی یا همان راک خودمان بار دیگر در قالب کوهی از عضله با صورتی مهربان و قلبی از طلا و البته زبانی تند و شوخ ظاهر میشود. من نمیدانم درست از کی شد که آقای دووانی جانسون از کوه عضله ای غضبناک به نام راک و از عقرب شاه عصبانی و کم حرف تبدیل شد به این کاراکتر شوخ و شنگ مهربان و مردم دوست، ولی هر چه بود و هر چه شد فعلا که خوب میفروشد و به همین خاطر است که تهیه کنندگان و کارگردانان بی خیال این کاراکتر نمی شوند. دقت کنید که دووانی جانسون چند نقش با همین شخصیت بازی کرده است!


زک افرون در سینمایی گارد ساحلی هم که مثل همیشه صرفا به عنوان یک مانکن و با ظاهر یک پسر سفید پوست و جذاب و چشم رنگی با بدنی سراسر عضله که البته در برابر راک هر عضله ای چربی می نماید، وارد قصه میشود و قضیه عشق و علاقه بین او و دیگر بازیگر فیلم هم به حدی غیر طبیعی و نچسب است که ترجیح میدهم به همان شکل نیمه طنز نگاهش کنم. نکته جالب در مورد زک افرون این است که در هنگام ادای دیالوگ صورتش تا حدود زیادی شبیه یکی از سوپراستارهای سینمای خودمان میشود. عاری از هرگونه احساس و بدون هیچگونه میمیک خاص موقعیت.
رونی در بسیاری از لحظات بار طنز فیلم را به دوش میکشد و انصافا هم کاراکتر با مزه ای از کار درآمده است
چند صحنه تعقیب و گریز با جت اسکی و نجات غریق و تیراندازی و آتش بازی در فیلم گارد ساحلی آمریکا  الحق و الانصاف جلوه های ویژه قابل قبولی دارد.

 

چند نکته جالب در مورد فیلم غریق نجات راک :

فیلم گارد ساحلی بدون سانسور  را دانلود کنید زیرا تمام فیلم در کنار ساحل و غریق نجات ها با مایو هستند.فیلم گارد ساحلی دوبله فارسی سانسور شده اپارات 

- دیوید هسلهاف که در سریال نقش میچ بوکانن را بازی کرده بود در اینجا هم باز در نقش استاد میچ که باز هم نامش میچ است برای لحظات کوتاهی بازی میکند،
- در فیلم نگهبانان کهکشان 1 و 2 هم در یکی دو صحنه از دیوید هسلهاف نامبرده میشود. او در دهه نود به شدت محبوب و معروف بود
- جاسوئیچی که میچ بوکانن یعنی دووانی جانسون به مت برودی میدهد همان جا سوئیچی است که در سریال استفاده میشد.
- خانم پاملا اندرسون از بازیگران فیلم baywatch  هم در انتهای فیلم برای لحظات کوتاهی بدون هیچ دیالوگی با همان استایل سوپر مانکن گونه بازی میکند.
- کارگردان فیلم گارد  آقای سث گوردون هم در فیلم بازی میکند او در نقش خلبان هلیکوپتر در انتهای فیلم نقش کوتاهی دارد.
- در یکی از پشت صحنه ها دیوید هسلهاف به شوخی میگوید که چرا من نقش میچ را بازی نکردم و این حق من بوده است.
- احتمال ساخت گارد ساحلی دو به شدت بالاست

نظرات

۱۴۰۰/۳/۱۵طبق گفته های پریانکا چوپرا مدل و بازیگر هندی که در این فیلم بازی می کند ، نقش آنتاگونیست در ابتدا برای یک مرد نوشته شده بود ، اما کارگردان ست گوردون پس از ملاقات با وی دستور بازنویسی فیلمنامه را داد و وی را برای بازی در نقش ویکتوریا لیدز تأیید کرد. از جمله مسئولیت هایی که ممکن است به یک سرویس گارد ساحلی سپرده شود عبارتند از: جستجو و نجات، اجرای قانون دریایی ، ایمنی کشتی ها ، تعمیر و نگهداری علامت های دریایی ، و کنترل مرزی .

۱۴۰۰/۳/۱۵دواین جانسون دهمین کشتی گیر حرفه ای درگیر در پروژه Rescuers Malibu و اولین کشتی گیر بازیگر شد ، اما در این سریال ظاهر نشد. خورخه گونزالس ، جیمی هارت ، هالک هوگان ، رندی Savage ، ریک فلیر ، لئون وایت ، کوین سالیوان ، شان مایکلز و توری ویلسون ستاره های مهمان سریال نجات دهنده های مالیبو (1989-2001) هستند. گارد ساحل و یا گارد ساحلی سازمان امنیت دریایی یک کشور خاص است. گارد ساحل و یا گارد ساحلی مسئولیت های گسترده ای را در کشورهای مختلف شامل می شود ، از یک نیروی نظامی به شدت مسلح با وظایف گمرکی و امنیتی گرفته تا یک سازمان داوطلب با وظیفه جستجو و نجات بدون اختیارات اجرای قانون. در بیشتر کشورها ، وظایف معمول گارد ساحلی از وظایف نیروی دریایی ( خدمات نظامی ) و پلیس ترانزیت (یک سازمان اجرای قانون ) متمایز است ، در حالی که در کشورهای خاص شباهت هایی به هر دو دارد .

۱۴۰۰/۳/۱۵نینا دوبروف ، اشلی بنسون ، الکساندرا شیپ ، شلی هنیگ ، بیانکا آ. سانتوس و دنیس تونتز برای نقش سامر در نظر گرفته شدند . این نقش به الكساندر داداریو رسید گارد ساحلی - خدمات شبه نظامی تخصصی تعدادی از ایالت ها ، طراحی شده برای نظارت بر رعایت رژیم حقوقی آبهای سرزمینی و داخلی ، منطقه اقتصادی دریایی و فلات قاره تحت صلاحیت دولت ، برای اطمینان از ایمنی ناوبری در آبهای سرزمینی ، برای کمک به کشتی ها و هواپیماهای سرگردان ، اطلاعات جوی ، حفاظت از شیلات و قاچاق کالا .آنها برای انجام مأموریت های خود از کشتی های گشت زنی ، یخ شکن ، یدک کش ، قایق گشتی ، هواپیما و هلی کوپتر استفاده می کنند . در برخی از کشور ها ، گارد ساحلی یک ذخیره نیروی دریایی در زمان جنگ است (به عنوان مثال ، گارد ساحلی ایالات متحده ). در زمان جنگ ، گارد ساحلی درگیر مبارزه با زیردریایی ها ، پوشش ارتباطات ساحلی و ساحل ، دفاع از آب پایگاه ها ، بنادر و لنگرگاه ها و انجام عملیات جستجو و نجات است.

۱۴۰۰/۳/۱۵من واقعاً ماهیت بسیاری از بررسی های منفی در گارد ساحلی را درک نمی کنم. به نظر می رسد که مردم منتظر نوعی شوخ طبعی فوق العاده بزرگ فلسفی و پیامی از فیلم درباره نجاتگران گارد ساحلی بودند كه براساس یك پروژه نسبتاً ضعیف با پاملا اندرسون ساخته شده بود. در واقع ، اگر شما فقط می خواهید چند ساعت بعد از کار بنشینید و مناظر خوب ، طنز آسان را تحسین کنید و فقط آرام باشید ، این فیلم قطعاً برای شما مناسب است. فیلمبرداری و جلوه های قابل توجه است. برخی لحظات وجود دارد که ، بسیار خوب ، از آن فیلمبرداری شده است. تصاویر پویا در یک قاب ، با حرکت طولانی قهرمان. در همان زمان ، بعضی از گفتگوهای شخصیت ها به طرز وحشتناکی فیلم برداری می شوند ، وقتی قهرمان در یک قاب به سمت چپ نگاه می کند ، و در دیگری - به مرکز. بازیگری خوب در اینجا دواین جانسون مثل یک خدای پادشاه از طرف "سریع و خشمگین" رفتار نمی کند بلکه کاملاً طبیعی و متواضعانه رفتار می کند. شوخی هایی در مورد رابطه جنسی وجود دارد ، اما آنها خیلی ناپسند نیستند. همچنین جوک هایی با موضوع متفاوت وجود دارد. بنابراین ، مفسران را که فقط شوخی با دستگاه تناسلی در آنجا دیده اند باور نکنید. به طور کلی ، فیلم عالی نیست ، اما اگر می خواهید بعد از یک هفته سخت واقعاً آرام باشید ، پس من آن را به شدت برای شب تعطیلات توصیه می کنم!

۱۴۰۰/۳/۱۵تهیه کنندگان می توانستند یک فیلم عالی بسازند و فرمول دیگری برای طنز انتخاب کنند. اما شوخ طبعی گارد ساحلی مبتذل است و گاهی اوقات صریحاً کودکانه است.، با همه اینها ، گارد ساحلی فاقد کنایه از خود است. این فیلم سعی می کند آموزنده باشد ، که بیشتر آزار دهنده است. به دلیل انتخاب اشتباه کمدی است که فیلم به سرعت شروع به از دست دادن علاقه تماشاگر می کند ، در اواسط فیلم گارد ساحلی غیر قابل تحمل و خسته کننده می شود ، تمام حرکات داستانی خوانده می شوند و شخصیت ها به سادگی بی چهره و جالب نیستند. آنچه در فیلم خوب است تابستان ، دریا ، سواحل زیبا و عکسبرداری با حرکت آهسته است.

۱۴۰۰/۳/۱۵دواین جانسون و زک افرون در گارد ساحلی به ترتیب نقش جانبازان و تازه واردان خدمات نجات را بازی می کنند. یکی با تجربه و پخته ، دیگری جوان و متشکر از خود. آنها در اینجا ستاره های اصلی هستند و در اطراف آنها الكساندرا دادداریو و كلی روهرباخ بانوان جذابی را با لباس شنای قرمز بازی می كنند. خوب ، جان باس نیز در نقش یک احمق دست و پا چلفتی عاشق یک نجات دهنده زیبا بازی می کند. ساحل ، دریا ، شن و ماسه ، دختران زیبا با لباس شنا ، کمی عمل. اگر مقدار زیادی از شوخ طبعی مبتذل شما را اذیت نمی کند ، پس می توانید آرام باشید و این فیلم را تماشا کنید. مانند یک کمدی سبک 18+ و غیر مدعی

۱۴۰۱/۱/۵دواین جانسون رکورد جدیدی برای سلفی ثبت کرد در لندن، در جریان نمایش فیلم اکشن «گسل سن آندریا»، این بازیگر و کشتی گیر آمریکایی رکوردی را به نام خود ثبت کرد: 105 سلفی در 3 دقیقه. تمام سلفی ها با طرفداران استعداد راک گرفته شده است. به گفته دواین، او عاشق عکاسی به خصوص سلفی گرفتن است. شایان ذکر است که با چنین تعداد عکس، این بازیگر رکورد قبلی خود را شکست - 75 شات در 3 دقیقه. یک داور از کتاب رکوردهای گینس سلفی را برای وضوح تصویر بررسی و مستند کرد و اظهار داشت که همه چهره ها به راحتی قابل تشخیص هستند.

در ادامه بخوانید...

نقد و بررسی فیلم گاو خشمگین raging bull

در
raging bull

نقد فیلم گاو خشمگین

گاهی بردن یعنی باختن!!
عکس پوستر چقدر عجیب طراحی شده... ، مربوط به صحنه آماده سازی جیک لاموتا در رینگ بوکس است که در فیلم گاو خشمگین دقیقاً در تصاویر تیتراژ می توان آن صحنه را دید. جیک به گوشه رینگ تکیه داده... به عبارتی دورخیز کرده تا حمله کند... اما به چه کسی؟ مطمئناً نمای پوستر گاو خشمگین  ، نمای نقطه نظر ماست... پس حریف او کسی جز بیننده نیست... او آماده است تا مشت های سنگین اش را نثار ما کند... و همچون گاو خشمگین که در میدان گاوبازی شاخ های تیز خود را به ماتادورها (گاوبازها) نشان می دهند؛ مشت های گره کرده اش را بالا آورده و اراده اش را برای آشفته کردن تماشاگر به رخ می کشد...
فیلم سینمایی گاو خشمگین داستان تلخی دارد و این تلخی وقتی با فیلمبرداری سیاه و سفید قرین شده ، بیشتر نمود می کند. عناصر این ساخته مارتین اسکورسیزی آنقدر خوب در کنار هم قرار گرفته اند که بعد از تماشای گاو خشمگين فيلم ، بیننده کاملاً حس می کند از یک تجربه عمیق بازگشته است. این فیلم هم یکی از آن فیلم هایی است که بیننده را با خودش به تونلی تاریک و ظلمانی می برد و تیرگی های زندگی را نشانش می دهد.

مهم نیست که نوع و ژانر فیلم گاوخشمگین را چگونه تعریف کنیم یک درام زندگینامه ای یا یک فیلم ورزشی. موضوع اصلی همان تبدیل شدن شخصیت خوب [؟] به بد است و کیفری که می بیند. داستان صعود و سقوط یک بوکسور میان وزن که زندگی اش با خشونت عجین شده.

 

raging bull

جو پشی و رابرت دنیرو  بازیگران فیلم گاو خشمگین

اسکورسیزی درجایی گفته:« فیلم گاو نر خشمگین درباره بوکس نیست درباره خشونت است که خارج از رینگ در اتاق کار یا اتاق خواب جاری است.»

در حالی که این جمله اسکورسیزی را می خوانم، یاد اولین مبارزه ای که از لاموتا می بینیم ؛ می افتم، خشونت در همه جای صحنه موج می زند. زنی که زیر پای جمعیت پریشان، لگدکوب می شود ، صندلی هایی که هر کدام به سمتی پرتاب می شوند. جالب اینجاست اسکورسیزی برای لطافت بخشیدن به صحنه در فیلم گاوخشمگین ، نوازنده پیانو را نشانه می رود . در حالی که جمعیت در حال کتک کاری با هم هستند و بدین ترتیب تصویر یک مسابقه جدی و خشن حالتی کاریکاتورگونه و هجو آمیز به خودش می گیرد.

 

raging bull

رابرت دنیرو  بازیگر فیلم گاو خشمگین 

 

قهرمان فیلم بدبینانه اسکورسیزی، هرگز نمی تواند خودش را با محیط پیرامونش سازگار کند. دائماً در حالتی تهاجمی به سر می برد یا می خواهد فضای اطرافش را برای حمله ناگهانی آماده کند؛ اما، غافل از اینکه روزگار همواره انسان ها را شکست می دهد. درسی که جیک لاموتا در فیلم گاو نر خشمگین از زندگی اش گرفت این بود که گاهی بردن یعنی باختن. پافشاری ، یکدندگی ، سو ءظن و پیش داوری بلای جان بوکسور میان وزن آمریکایی شد و کارش را به جایی رساند که همه از گردش پراکنده شدند. او بدون تأمل و تحقیق تنها در پی ثابت کردن قضاوت ها و ذهنیت های خود بود. زمانی که از روی ظواهر امر یک مسئله برای او به اثبات می رسید؛ حقیقت ماجرا هیچ ارزشی نداشت ، تنها می خواست از طرف مقابل اعتراف بگیرد. درست مانند لحظاتی که در رینگ بوکس ، با مشت های سنگین اش می خواهد حریف را بر زمین بزند و از او اعتراف بگیرد. اعترافی مسرورکننده که حق با توست و من ضعیفم

 

raging bull


جیک لاموتا در گاو خشمگین خطاب به حریف اش می گوید« هرگز نتونستی منو به زمین بزنی». او در حالی ایستاده  به شکست نخوردنش می نازد که به نظر می آید خودش هم به این حقیقت پی برده که آخر خط است.جاده زندگی لاموتا به سوی تباهی ، با ورود ویکی به زندگی اش آغاز شد. به یاد بیاورید صحنه ای را که ویکی پاهایش را در آب بالا و پایین می برد. قبل از آن نمای آهسته و اسلوموشن، می توانیم نگاه حسرت آلود جیک را ببینیم که در عمق وجودش متذکر می شود که این زن دست یافتنی نیست؛ ولی، هنگامی که به او می رسد نمی تواند حتی روابط نسبتاً بیمارگونه با همسر قبلی اش را تکرار کند. این رابطه جدید کاملاً بیمارگونه است و او را بیشتر به ورطه تباهی می افکند.

 

نکته دیگری که در فيلم گاو خشمگين وجود دارد ، فیلمبرداری حرفه ای و روان فیلم گاو نر خشمگین است. سرک کشیدن های دوربین در همه جای رینگ و نمایش زوایای مختلف صحنه مبارزه جرأت سر برگرداندن را از تماشاگر می گیرد. حضور دوربین در این گونه صحنه ها ، چندان محسوس نیست؛ که اگر چنین نبود، حتماً لطمه های سنگینی به اعتبار هنری اثر وارد می کرد. نمی توان از موسیقی سرشار از حسرت فیلم که به گونه ای مرثیه گونه در ابتدا و انتهای فیلم شنیده می شود ؛ گذشت. نقش زن در این اثر اسکورسیزی نیز آن چنان پر رنگ نیست. اگرچه ویکی در بیشتر بخش های فیلم گاو خشمگین حضور دارد ولی حضور منفعلانه او تنها در خدمت تحریک نگاه بدبینانه جیک به کار گرفته شده.

 

raging bull

فیلم سینمایی گاو خشمگین

 

اسکورسیزی در نمایی از سینمایی گاو خشمگین که جو پشی از بازیگران فیلم گاو خشمگین و یکی از افراد تام (فکر کنم سالوی) در پیاده رو قدم می زنند. تصویری موجز از مختصات محله به دست مان می دهد که در آن زنان همچنان نقش حاشیه ای خود را دارند. یعنی خانه داری و بچه داری و در خدمت شوهر زندگی گذراندن. در همین حد ، دنیایی که اسکورسیزی دوست دارد که به تصویر بکشد ، خشن و کاملاً مردانه است. چیزی که در همه یادداشت های پیرامون فيلم گاو خشمگين به آن اشاره شده و نپرداختن به آن ممکن است یک نقص تلقی شود. بازیگری سینمایی گاو خشمگین است که در سطح کیفی بسیار بالایی اجرا شده است. بازیگرانی که پیرو متد آکتورز استودیو هستند ؛ اغلب توانایی خارق العاده ای در نزدیک شدن به شخصیت ها دارند. بازیگرانی که به معنای واقعی کلمه، هزارچهره و همه فن حریف هستند. انسان هایی به شدت کمال گرا و ایده آلیست که اعتقاد اصلی شان همان زندگی کردن نقش است.

 

raging bull

 

 رابرت دنیرو  و زحمتی که در گاو خشمگین برای ایفای نقش جیک لاموتا کشیده قابل پیش بینی ترین بخش این یادداشت است. زحمتی که توأمان رنج آور و خوشمزه بوده است!! می گویند رابرت دنیرو تا چندین ماه به خوردن پیتزاهای بزرگ و نوشابه مشغول بوده تا به وزنی که مناسب جیک لاموتا بوده؛ برسد.هنگام تماشای فیلم (و دیدن بازیگران در ابعاد متفاوت) ، دائماً به یاد این جمله ی یکی از بزرگان سینما می افتادم که به مخاطبانش گفته بود:

«این ها برای شما ، فقط فیلم هستند ؛ اما، برای ما ، همه زندگی مان ».

جــــــمله ای که می توان درباره دنیرو و هم مسلک های مصمم او نیز فرض کرد و به این ترتیب شگفتی و تعجب از این همه زحمت و سختی را ، کمی فرو بنشانیم. این فیلم را سیاه و سفید ساختند نه فقط به این خاطر که فیلم واقع گرایانه تر به نظر برسد یا اینکه با این حربه بخواهند سرنوشت سیاه و تلخ جیک لاموتا را بهتر به تصویر بکشند و برای بیننده، درک سرنوشت تیره و تار شخصیت اصلی را ملموس تر سازند. اسکورسیزی برای فرار از درجه ایکس فیلمش را سیاه و سفید فیلمبرداری کرد.

 

raging bull

جو پشی بازیگر فیلم گاو خشمگین و مارتین اسکورسیزی کارگردان فیلم گاو خشمگین 

 

فیلمی با این حجم از کلمات نامناسب و این سبک فضاسازی، در زمان نمایش یک عبور از خط قرمز و یک زیاده روی محسوب می شد. البته فیلم از صحنه های رنگی خالی نیست. صحنه های مربوط به اوایل ازدواج جیک با ویکی رنگی هستند و در مقایسه با سایر لحظات گاو خشمگین لطافت بیشتری دارند.اسکورسیزی به هیچ وجه نگاه سطحی و عامه پسندی ندارد و این موضوع را می شود از انتخاب جیک لاموتا به عنوان سوژه فیلمش دریافت. کافی است 180 درجه سرتان را بچرخانید ، فقط با یک نگاه گذرا به فیلم مرد سیندرلایی و مقایسه این دو فیلم فرق بین هالیوود هنری را با هالیوود تجاری دریابید.


آیا می دانید که گاو خشمگین ...
در سال 1978 ، هنگامی که مارتین اسکورسیزی نزدیک بود به دلیل مصرف بیش از حد مواد مخدر فوت شود (او کوکائین را استشمام می کرد) ، رابرت دنیرو ، با بستری کردن او در بیمارستان او را نجات داد ، سعی کرد او را متقاعد کند که دیگر هرگز از مواد مخدر استفاده نکند و ابراز تمایل کرد که اسکورسیزی فیلمی درباره بوکسور بسازد در ابتدا اسکورسیزی امتناع کرد (او تصویری از ورزش را دوست نداشت) اما سرانجام دنیرو توانست او را متقاعد کند. بسیاری استدلال می کنند که دنیرو با اصرار بر بازگشت به کار ، زندگی کارگردان را نجات داد. ضمناً این نظر توسط شخص اسکورسیزی نیز در میان است.

نقل قول از کتاب مقدس ("من می دانم که من نابینا بودم ، اما اکنون بینایی خود را پیدا کردم") خطاب به استادی است که اسکورسیزی با او تحصیل کرد. این مرد اندکی قبل از اکران فیلم گاو نر خشمگین درگذشت. اسکورسیزی فیلم گاو خشمگین را به معلم خود تقدیم کرد و در تیتراژ گاو خشمگین نشان داد که "او مرا در دیدن کمک کرده است".
هنگام به صدا درآوردن مشت ، هندوانه و گوجه فرنگی خرد می شد ، و هنگام صدا زدن چشمک زن دوربین ، از صدای شلیک استفاده می شد. نوارهای حاصل توسط تکنسین های صدا از بین رفت تا از استفاده مجدد جلوگیری کند.

هنگام فیلمبرداری از مبارزه ، رابرت دنیرو به طور تصادفی دنده جو پشی را شکست.
رابرت دنیرو با هدف بازی در گاو خشمگین 60 پوند  (27 کیلو گرم) اضافه کرد. در آن سال ها یک رکورد بود. این رکورد را وینسنت د آفریو شکست ، 70 پوند اصلاح شد تا در  استنلی کوبریک در  "Full Metal Jacket" لارنس معمولی بازی کند.

رابرت دنیرو

 

رابرت دنیرو که برای این نقش آماده می شد ، به شدت تمرین کرد و حتی سه مسابقه بوکس واقعی در بروکلین داشت که در دو مسابقه برنده شد.
از شکلات هرشی به عنوان جایگزین خون استفاده می شد ، زیرا هنگام فیلمبرداری روی فیلم سیاه و سفید بسیار تماشایی به نظر می رسید.

دنیرو برای درک بهتر شخصیت خود ، با لاموتا که رابطه بسیار خوبی داشت ، ملاقات کرد  . آنها در کل دوره فیلمبرداری از هم جدا نشدند. لاموتا به دنیرو گفت که او یک بوکسور واقعی دارد و خوشحال خواهد بود که مدیر یا مربی او شود.

لاموتا پس از دیدن فیلم اعتراف کرد که به او فهماند چه شخص وحشتناکی است.
گاو خشمگین از عباراتی استفاده می کند و صحنه هایی از بندرگاه را بازسازی می کند ، زیرا لاموتا شخصیت مارلون براندو را تحسین می کرد و مرتبا از او نقل قول می کرد.

صحنه عروسی پشت بام را پدر مارتین اسكورسیزی كارگردانی كرد ، زیرا مارتین خود هنگام فیلمبرداری بیمار شد.
John Turturro  در این فیلم اولین بازیگری را انجام داد . جالب است که متعاقباً تورتورو و  دنیرو در فیلم های مختلف شخصیتی با همین نام بیلی ساندی را بازی کردند.

در صحنه ای که جیک چیزی در مورد یک استیک به همسر اولش فریاد می زند ، همسایه در پاسخ شروع به فریاد زدن روی او می کند. جالب است که همسایه ای در فیلمنامه وجود ندارد. این مرد کاملاً تصادفی ظاهر شده ، زیرا او حتی اسم فیلمبرداری را نشنیده بود و علاوه بر این ، رابرت دنیرو را به رسمیت نمی شناخت . قابل توجه است که بازیگر بدون ترک شخصیت ، درگیری لفظی با "همسایه" را ادامه داد.
موسیقی فیلم به طور خاص برای سینمایی گاو خشمگین نوشته نشده است. اسکورسیزی از آثار آهنگساز ایتالیایی پیترو ماسکانی قرض گرفته است.

 

رابرت دنیرو

بازیگران فیلم گاو خشمگین

رابرت دنیرو (جیک لاموتا)
کتی موریارتی (ویکی تایلر لاموتا)
جو پشی (جویی لاموتا)
فرانک وینسنت (سالوی بتز)
نیکلاس کلسانتو (تامی کومو)

ترزا سالدانا (لنور لاموتا)

برای خواندن نقد فیلم گاو خشمگین فیلم (نقد های بیشتر فیلم گاو خشمگین) به بخش نظرات ونقد های مثبت و منفی کاربران مراجعه کنید.

نظرات

۱۴۰۰/۴/۲۳نقد فیلم گاو خشمگین گاو خشمگین براساس خاطرات بوکسور آمریکایی و قهرمان اسبق وزن متوسط ​​جهان Jacobbe "Jake" Lamotte "Raging Bull: My Story" ساخته شده است. دنیرو ، کاملاً پایبند به سیستم استانیسلاوسکی ( تئوری‌های بحث برانگيز اين سبک، مبتنی بر آن است که یک بازیگر باید یک شخصیت را با تمام جزئیات به نمایش بگذارد) ، نه تنها به طور فعال برای بازی در این سالن آماده شد ، بلکه سه مسابقه بوکس واقعی را در بروکلین برگزار کرد که در دو مسابقه برنده شد. در همان زمان ، بازیگر و لاموت در دوران فیلمبرداری با هم دوست صمیمی شدند و بوکسور گفت که این بازیگر یک مبارز واقعی را ساخته است و خوشحال خواهد شد که مدیر یا مربی او می شود. آن اشتیاق دیوانه وار و غیرت باورنکردنی که همراه با کارگردان افسانه ای و بازیگر برای خلق یک داستان زندگی از شخصیت بسیار جنجالی لاموت را فراهم آوردند ، در هر ثانیه از این بیوگرافی خیره کننده سیاه و سفید قابل مشاهده است. و نکته فقط در بازیگری دنیرو نیست ، که مخصوصاً برای 20این نقش کیلوگرم اضافه کرد ، بلکه در هر ژست بازیگر است که با آن تنفس می کند . این شعرهای شاعرانه زندگی روزمره ، با دنباله های داغ خانوادگی ، دیدارهای دوستانه و دشمنانه ، اشتیاق غیرتمندانه و ویرانگر برای تبدیل شدن به یک برنده ، قدرت احمقانه و مخرب آن ، در یک سکانس مسحورکننده از صحنه های یک زندگی روزمره تک رنگ بی وقفه متواضع ظاهر می شود. فیلم سینمایی گاو خشمگین که در نوامبر 1980 اکران شد ، اگرچه اول مورد استقبال قرار نگرفت ، اما بعداً به عنوان یک شرکت کننده ثابت در انواع رتبه بالای سینما "بهترین های ..." و در زمستان سال 1981 در هشت رده نامزد اسکار شد (از جمله کارگردان و بهترین فیلم) و دو تندیس دریافت کرد که یکی از آنها برای تدوین فیلم به تلما شونماکر تعلق گرفت. و دومین "اسکار" برای نقش جیک به دنیرو اعطا شد - تنها جایزه در حرفه او برای بهترین بازیگر مرد.

۱۴۰۰/۴/۲۳نقد فیلم گاو خشمگین علی رغم این واقعیت که فیلم گاو خشمگین در سال 1980 اکران شد ، اگاو خشمگین بر روی فیلم سیاه و سفید گرفته شد تا تماشاگران ارتباط بیشتری با اواسط قرن گذشته داشته باشند ، کاری که دقیقاً کار بوکسور بود. تن های سیاه و سفید ممکن است وحشیانه نبردهای خونین یا زیبایی زنان را در رنگ ها منعکس نکنند ، اما در عین حال بر زیبایی شناسی سینمای سیاه و سفید تأکید دارند. برخلاف اکثر فیلمهای مربوط به ورزش و بوکس ، مارتین اسکورسیزی قصه ای را نه در مورد معروفیت ، بلکه داستانی در مورد تقریباً کل زندگی حرفه ای بوکسر را ترجیح داد ، تصمیم گرفت در قله لاموت متوقف نشود - زمانی که کمربند قهرمانی را گرفت اما ادامه داد و به بیننده و در مورد سقوط بوکسور بزرگ ، که هیچ کس نمی تواند او را وارد رینگ کند ، گفت. در بسیاری از فیلم ها ، شخصیت اصلی یا در همان ابتدای تصویر راه خود را برای رسیدن به شهرت آغاز می کند ، با دشواری هایی روبرو می شود ، و سپس موفق می شود ، یا در حال حاضر موفق است ، مشکلات او را از پا در می آورد و او دوباره ، با غلبه بر خود ، به دیدار عزیز خود می رود . "راکی" ، "غلبه بر" ، "ما یک تیم هستیم" ، "چپ دست" ، "مسابقه دهنده" ، "تسخیر نشده" - بله ، بسیاری از فیلم های مربوط به ورزش از این طریق ساخته می شوند و تا حدی همه آنها با یک پایان خوش به پایان می رسند . در مورد فیلم سینمایی گاو خشمگین ، همه چیز اینگونه نیست ، زیرا اسکورسیزی از نمایش زندگی واقعی یک ورزشکار دریغ نمی کند . کارگردان فیلم گاو خشمگین ، مارتین اسکورسیزی وقت زیادی را به زندگی غیر بوکس جیک لاموتا اختصاص داد و شخصیت خود را در خارج از رینگ نشان داد. در رینگ بوکس و زندگی ، لاموتا به همان اندازه کینه توز بود. ماهیت دشوار برقراری ارتباط با مردم ، حتی با بستگان ، به بهترین وجه در موفقیت های جیک تأثیرگذار نبود. ، بوکسور بیش از حد حسود بود ، که باعث شد همه افراد در محیط زندگی خود را از دست بدهد. با قضاوت از روی فیلم ، یک ویژگی مشخصه یک بوکسور در ارتباط با کلمات انتخابی بود - چسبیده به یک عبارت یا یک کلمه ، او خودش را به حدی پیچاند که در این صورت دیگر نتوانست خودش را کنترل کند. بازیگر فیلم گاو خشمگین ، رابرت دنیرو ، که مارتین اسکورسیزی قبلاً با او در راننده تاکسی ، خیابان های Wicked و نیویورک ، نیویورک کار کرده بود ، شخصیت بوکسور جیک لاموتا ، که بیش از 100 مبارزه را در رینگ گذرانده است ، به شکل فوق العاده زنده کرد. من فکر می کنم این پشت سرهم بازیگری و کارگردانی را می توان طولانی ترین در طول تاریخ هالیوود نامید ، زیرا اگر فکر کنید اولین فیلم آنها در سال 1973 ("خیابان های شیطانی") اکران شد و در سال 2019 ، "مرد ایرلندی" اکران ، جایی که اسکورسیزی نیز کارگردان است و دنیرو شخصیت اصلی آن است ، کار مشترک آنها 46 (!!!) سال است. اما فیلم های "کازینو" ، "رفقای خوب" ، "تنگه وحشت" نیز وجود داشت که اسکورسیزی آنها را کارگردانی کرد ، بعلاوه برخی دیگر مانند "مالاویتا" که به عنوان تهیه کننده بود. در کنار دنیرو ، جو پشی شایسته ذکر است. امروز بیننده او را بیشتر به عنوان یکی از راهزنان فیلم تنها در خانه می شناسد ، اما قبل از همه ، جو پشی برای رفقای خوب "Nicefellas" اسکار گرفت. و نامزد اسکار بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم گاو خشمگین برای نقش برادر جیک لاموتا شد. گاو خشمگین یک فیلم جهانی است و برای طرفداران نه تنها فیلم های ورزشی ، بلکه کلاسیک جهانی تماشای آن الزامی است. شاید این فیلم یکی از واقعی ترین ها در مورد ورزش های حرفه ای باشد. موارد دیگری مانند "ما یک تیم هستیم" وجود دارد ، اما فیلم گاو نر خشمگین نیز به اینجا تعلق دارد ... با این حال ، شما باید تماشا کنید. من نظر خود را به کسی تحمیل نمی کنم.

۱۴۰۰/۴/۲۳نقد فیلم گاو خشمگین برخی از منتقدان اظهار داشتند که فیلم گاو نر خشمگین مارتین اسکورسیزی که داستان بوکسور جیک لاموتا را روایت می کند ، بهترین فیلم دهه 80 است. با توجه به اینکه هنوز تعداد زیادی فیلم 80 وجود دارد که من ندیده ام ، با توجه به اینکه Scarface وجود دارد و بسیاری از فیلم های دیگر ، با توجه به اینکه دهه 80 یکی از درخشان ترین دهه های سینما است ، من قضاوت نمی کنم ، اما بدون تردید آن را خواهم گفت: فیلم گاو نر خشمگین یک فیلم افسانه ای است . فیلم گاو خشمگین یک فیلم در مورد بوکس نیست ، بلکه یک فیلم در مورد مردی است که دارای حسادت فلج کننده و عدم امنیت جنسی است و نبردها در این رینگ به عنوان اعتراف ، توبه و آزادی عمل می کند. تصادفی نیست که فیلمنامه هرگز به استراتژی رزمی نمی پردازد. از نظر جیک لاموتا ، آنچه در طول جنگ اتفاق می افتد توسط تاکتیک ها کنترل نمی شود ، بلکه توسط ترس و شیاطین درونی او کنترل می شود. از نظر تاریخی ، گفته می شود که فیلم گاو نر خشمگین بیشتر دقیق است ، و جزئیاتی از شرح زندگی لاموتا بریده می شود. با این حال ، اگرچه لاموتا به عنوان مشاور در فیلم ذکر شده است ، اما او از نتیجه نهایی ناراضی بود ، زیرا به گفته وی ، بی ادب و غیر حساس است. لاموتا مردی با اشتهای شدید است که انگیزه های خشن - پارانویا ، حسادت و خشم کور او را اداره می کنند. به علاوه ، رابطه جنسی و خشونت با یکدیگر پیوند ناگسستنی دارند. در رینگ ، او مبارز است که فقط مخالفان خود را نمی زند ، بلکه آنها را نابود می کند. دو نفری که روی بوم زندگی او شکل می گیرند همسر وی و برادر / مدیر او هستند. این دو نفری هستند که بیشترین معنی را برای جیک دارند و در نتیجه ، طعمه ناتوانی خود در اعتماد به او یا دیگران می شوند. تا به امروز ، رابرت دنیرو در نقش لاموت قدرتمندترین ، تأثیرگذارترین و به معنای واقعی کلمه تحول آفرین در حرفه خود است. من دیگر هرگز اینقدر غریزی دنیرو ندیده ام. حواس شما پرت نمی شود. اگرچه جیك شخصیتی فوق العاده غیرمعمول است .-رابرت دنیرو خطرات عصبانیت و توقف ناپذیری همدردی را نشان می دهد. Raging Bull طرف دیگر راکی ​​است. داستان پیروزی بزرگ اسلی در سال 1976 آغاز شد. او اسکار 1977 را برد و ادامه نبرد او قبلا فیلمبرداری شده بود. این فیلم قبل از تولید Raging Bull به بازار عرضه شد. اما در جایی که راکی ​​بوکس را رمانتیک می کند ، Raging Bull دیدگاه سرد و بی تردیدی از خشونت دارد ، چه در داخل و چه در خارج از رینگ. در حالی که هدف اصلی اسكورسیزی نمایندگی ساختارشكنی لاموتا به عنوان یك شخص است ، او هرگز عقب نشینی نمی كند و جنبه زشت و ناپسند این ورزش را آشكار می كند ، جایی كه قمار ، حرص و آز و جنایت سازمان یافته مبارزان را مجبور به تصمیم گیری های مهلك می كند. "راکی" بوکس را رمانتیک نشان می دهد. "گاو نر" حجاب ها را پاره می کند. اسکورسیزی اینجاست ، او به راحتی ، بی نظیر است. کاوش تاریک از روان و نمونه ای بارز از سبک که محتوا را تقویت می کند. هر کارگردانی می تواند داستان لاموتا را بگیرد و آن را به یک زندگی نامه مستحکم تبدیل کند ، اما اسکورسیزی طبق معمول کارهای بیشتری انجام می دهد. دست زدن او به صحنه های بوکس فوق العاده است. او آنها را به امپرسیونیسمی از کابوس ها تبدیل می کند ، پر از دوربین های چرخان ، پراکنده با خونریزی شریانی و روشن شده توسط چشمک های برق. یکی از صادقانه ترین ، دردناک ترین و دلخراش ترین پرتره های حسادت در سینما ، اتللوی قرن بیستم است. این یکی از بهترین فیلم هایی است که من در مورد عزت نفس پایین ، نارسایی جنسی و ترس دیده ام که برخی از مردان را به سو استفاده از زنان سوق می دهد. لاموتا به داشتن رفتارهای عجیب و غریب و تسخیر ناپذیر معروف بود. صحنه هایی وجود دارد که او منفعلانه می ایستد و به خودش اجازه می دهد چکش بخورد. می فهمیم ، لعنت به او ، چرا او از درد نمی ترسد!

در ادامه بخوانید...

نقد و بررسی گرانترین فیلم تاریخ سینمای چین؛ دیوار بزرگ

در

دیوار بزرگ فیلم بزرگی نیست.  فیلم دیوار بزرگ  هرگز موفق نمی شود ذره ای به کارنامه درخشان ژانگ ییمو نزدیک شود. و این مشکل بیش از هر چیز دیگری ناشی از ضعف فیلنامه است.

 

فیلم سینمایی دیوار بزرگ چین

نقد فیلم دیوار بزرگ

وقتی جیمی کیمل در مراسم اسکار امسال شروع به مسخره کردن مت دیمون کرد صحبتهایش راجع به  سینمایی دیوار بزرگ  را چندان جدی نگرفتم.گذاشتم به حساب همان داستان همیشگی شوخیهای کیمل با مت دیمون در شوی تلوزیونی جیمی کیمل و فقط به صحبتهایش خندیدم. اما بعد از دیدن فیلم اولین حرفی که زدم این بود: "کاش حرفهای جیمی کیمل را جدی گرفته بودم"

 

فیلم‌دیوار بزرگ

 

جیمی کیمل مجری اسکار 2017 فیلم دیوار بزرگ را به شوخی افتضاح توصیف کرد  و آن را شکست بزرگی برای مت دیمون دانست

جیمی، دیوار بزرگ را افتضاح توصیف کرد و مت دیمون رو یک آدم ابله خواند که به عنوان تهیه کننده منچستر کنار دریا (منچستر بای د سی) در آن بازی نکرده و دوستش کیسی افلک را برای این فیلم انتخاب کرده و خودش در یک فیلم چینی مو دم اسبی بازی کرده است حالا دیوار بزرگ 150 میلیون دلار ضرر کرده و کیسی افلک اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را گرفته است.

 البته دلیل اصلی بازی نکردن مت دیمون در فیلم منچستر کنار دریا طولانی شدن فیلمبرداری فیلم "مریخی" بود اما هر چه که بود کیسی افلک از آن اتفاق خیلی خوشحال است ( حالا شما این را شانس کیسی افلک می‌دانید یا بدشانسی مت دیمون).

 

بعد از دیدن فیلم دیوار بزرگ متوجه شدم که ضرر 150 میلیون دلاری  فیلم سینمایی دیوار   تنها یک بخش از هزاران دلیل افتضاح بودن این فیلم است.

در سال 2011 جان فارو فیلمی ساخت تحت عنوان کابوی‌ها و بیگانگان، فیلمی وسترن  که در آن  سفینه های فضایی این طرف و آن طرف می رفتند  و نقش اول فیلم را هم دنیل کریگ ( بازیگر نقش جیمز باند) بازی می کرد!  ترکیب گاوچران و سفینه فضایی آخرین ایده مسخره ای است که ممکن است به ذهن یک آدم برسد و متاسفانه این ایده به فکر کسانی رسید که 135 دقیقه فیلم از آن ساختند. تصور کنید جناب جیمز باند با لباس کابویها، هفت تیر به دست سوار بر اسب در غرب وحشی از دست یک سفینه فضایی فرار می کند ) بعضی ایده ها هرگز نباید عملی شوند

 

 

کابوی ها و بیگانگان محصول 2011

بزرگترین مشکل فیلم دیوار بزرگ  هم همین عناصر ناهمگون است، پیتزای قورمه سبزی،  چیزی بدتر از گاوچران و سفینه .

اگر در آن فیلم فقط دو آیتم عجیب و غریب کنار هم قرار گرفته بودند در دیوار بزرگ موضوع خیلی حادتر است، از دایناسورهای پارک ژوراسیک و گلادیاتورهای قرون وسطی گرفته تا بیگانه سرکار ریپلی و قهرمانان فیلمهای رزمی چینی  همه چیز در این فیلم هست. البته هر کدام از این آیتمها فی نفسه بد نیستند و حتی جز عناصر جذاب سینمایی به حساب می آیند اما جمعشان کنار هم حال آدم را بد می کند . سرگیجه میگیری!

 

البته اینکه انتظار داشته باشیم هالیوود دست از ترکیب این چیزها با هم بردارد، انتظار بیهوده‌ای است چرا که آنها با سعی و خطا ترکیب موفق را پیدا می کنند و بعد تبدیلش می کنند به یکی از فرانچیزهای پول ساز که تا سالها شاهد ساخت دنباله های آن خواهیم بود. اما دیوار بزرگ آن ترکیبی که باید نشد و مطمئنم که حتی یک نفر هم به ساخت دنباله این آش شله قلمکار ژانگ اییمو فکر هم نمی کند

دیوار بزرگ ثابت کرد وقتی چند آدم دوست داشتنی و البته حرفه ای کنار هم جمع می شوند و فیلم می سازند لزوما فیلم خوبی ساخته نمی‌شود..

 

سینمایی دیوار چین

 

 ژانگ ییمو و مت دیمون در نشست خبری فیلم دیوار بزرگ از فیلم دفاع کردند

اگر یک چیز کثیف تغییر حالت دهد و پاک شود اصطلاحا می گویند استحاله شده است

ژانگ ییمو همیشه عاشق استحاله بوده است. علاقه شدیدی به تحول قهرمانهای فیلمهایش از یک آدم بی قید و بی اخلاق و گاهی لا ابالی به یک قهرمانی اخلاق مدار و از خود گذشته دارد. ییمو چندان اعتقادی به سفید مطلق برای کاراکترهای فیلمهایش ندارد او شخصیتهای  فیلمش را از سیاهی به سمت سفیدی میکشد و در این سفر از شر به سمت خیر بیشتر مواقع تماشاچی لذت می برد.

 

در گلهای جنگ کریستین بیل از یک مسول کفن و دفن دایم الخمر دروغگو به کسی که جانش را برای نجات دختران نوجوان معبد به خطر می‌اندازد، تبدیل می‌شود. گلهای جنگ به مراتب فیلم زیباتر و تاثیر گذار تری بود. استحاله شخصیت اصلی فیلم طی یک روند منطقی و باورپذیر اتفاق می افتد.

در خانه خنجرهای پرنده ژنرال چینی عاشق جاسوس نابینای دشمن شد و از قاتل گوش به فرمان حاکم ظالم تبدیل به عاشق جان فدایی در راه عشق می‌شود در هر دوی این فیلمها روند تحول قهرمان بسیار قابل قبول و در یک شرایط سخت اخلاقی رخ داد. اما سیر تحول ویلیام که یک شمشیرزن مزدور است که برای پیدا کردن باروت به چین سفر کرده است آنچنان سریع و بی مایه و فقط در قالب چند دیالوگ کلیشه ای رخ داد که آدم از خودش می پرسد اصلا چه نیازی به این مثلا تغییر و تحول در  سینمای دیوار بزرگ  بود؟.

 

دیوار بزرگ فیلم   سراسر شعار و کلیشه است.

"زن : ما برای غذا نمی جنگیم، برای چیزهای مهمتری میجنگیم"

." ژنرال چینی : حرص و آز و طمع انسان را کور می کند".

، " زن : من تو رو آزاد کردم که بری!

ویلیام : ولی من اینجام که بجنگم"

"ایمان داشته باشید و اعتماد کنید" و از این دست شعارهای سرایر کلیشه ای در این فیلم غوغا می کند.

 مت دیمون خیلی راحت و بدون دلیل خاصی در  فیلم سینمای دیوار بزرگ   متحول می شود، کسی که در ابتدای  فیلم سینمایی دیوار چین  هدفشان را مهمتر از مرگ و کشته شدن دوستانشون میدونست و به هیچ قیمت حاضر نبود  از ماموریتش که بدست آوردن باروت بود، دست بکشد کاملا یکهویی و با چند کلمه صحبت با جنگجوی زن چینی متحول میشود و ماموریت اصلی خودش را فراموش می کند.

 

 

پدرو پاسکال در فیلم دیوار بزرگ بازی متوسطی از خودش ارائه می دهد

اگر منطقی نگاه کنیم دیالوگهای پدرو پاسکال به مت دیمون درست ترین حرفهایی بود که در طول فیلم زده شد

اینجا می مانی که چی بشه؟؟ فک می کنی قهرمان میشی؟؟ الان برات جشن میگیرند؟ .

 جلوه های ویژه فیلم  دیوار بزرگ سینمایی  هیچ کم و کسری ندارد و البته از فیلمی با این همه هزینه کمتر از این هم انتظار نمی رفت ولی خوب داستان نچسب است. برای همین هیچوقت در طول فیلم نه هیجان و نه وحشت و ترس حاکم نمی شود.. هیولاهای فیلم هم ترکیبی از بیگانه و ارباب حلقه ها و پارک ژوراسیک هستند.

 

داستان   فیلم دیوار چین  پر از سوتیهای عجیب و غریب بود. حضور ویلیام دفو داستان عجیب و غریبش یکی از آن حرکات بی منطق و احمقانه فیلم بود او 25 سال اینجا مانده بود و نقشه فرار کشیده بود و منتظر کسی که نقشه اش را با و عملی کند و بعد می بینیم در طول اجرای نقشه اش اصلا نیازی به کس دیگری نداشت و به محض فرار هم سریعا از شر پاسکال راحت شد. و از آن خنده دار تر اینکه او با آن نقشه دقیق و حساب شده اش هم گرفتار وحشی هایی شد که کاملا از حضورشان اطلاع داشت. و البته پذیرش ویلیام دفو در نقش یک آدم کودن و ترسو  برای کسانی که او را میشناسند واقعا سخت است . به نظرم این هم از اشتباهات کارگردان فیلم بودپیشنهاد می کنم  مقاله(جنگ بر سر گرفتن نقش جوکر در هالیوود، ویلیام دفو قبل از جک نیکلسون)  را در سیارک بخوانید. یکی از بزگترین بازیگران نقش منفی دنیا در این فیلم تباه شد.

 

 

چهره ویلیام دفو البته کارنامه بازیگری‌اش بسیار شرورتر از آن است که نقش یک ترسوی فراری را بازی کند

 نکته جالب این است که نام  فیلم سینمایی دیوار بزرگ  است ولی واقعیت این است که هیولاها خیلی راحت از زیر دیوار تونل می زنند و به پایتخت می‌رسند یعنی بود و نبود دیوار اصلا مهم نبود. و می توانست به جای دیوار چین هر مانع دیگری باشد. چرا که دیوار اصلا نقش خارق العاده ای در مقاومت انسانها ایفا نکرد و صرفا بحث تبلیغات برای کشور چین مطرح بود. به هر حال گرانترین فیلم تاریخ سینمای چین با حضور یکی از سوپراستارهای   هالیوود باید نام و نشانی از چین را یدک میکشید.

"دیوار بزرگ" در بحث خلق سرگرمی موفق است البته سکانسهای جذاب و اکشن  فیلم را می شد در قالب چند  ویدئو در یوتیوب دید و دیگر عذاب دیدن کل فیلم را به جان نخرید. البته در  طول فیلم دیواربزرگ   خوابتان نمی برد ولی بعد از پایان آن آرزو می کنید کاش خوابتان برده بود.

 

بازیگران فیلم سینمایی دیوار بزرگ

مت دیمون در نقش ویلیام

جینگ تیان

پدرو پاسکال

ویلم دفو

ژانگ هانیو

ادی پنگ

لو هان

کنی لین در نقش فرمانده چِن

وانگ جونکای در نقش امپراتور

ژنگ کای در نقش شِن

هوانگ شوان در نقش فرمانده دنگ

چن شوئه دونگ در نقش فرمانده گارد سلطنتی

اندی لاو

نظرات

در ادامه بخوانید...