به خاطر عشق یا به خاطر پول چطور از خیانت مالی پیشگیری کنیم

در

 همه ی ما خیالاتی مربوط به عشق در سر می پرورانیم. همه ی ما به دنبال آن شخص ایده‌آل و رابطه ای بر پایه ی احترام و توجه متقابل هستیم. اما وقتی پول وارد ماجرا می شود، چه پیش می آید؟ چه می شود اگر مخاطب خاص شما بر اساس چیزی که ترنت هم، بنیان گذار شرکت The simple dollar، آن را خیانت مالی نامید، عمل کند؟

همه ی ما داستان هایی درباره ی این که چطور پول و قدرتش می تواند رابطه های انسان ها را نابود کند، شنیده ایم. درباره ی رابطه های اشخاص معروفی که به خاطر پول به نتیجه نرسیده است، مطالبی خوانده ایم؛ از شارلمانی که با پول و قدرتش توانست با دسیدراتا ازدواج کرده و با این ازدواج، دو پادشاهی را یکپارچه کند و سپس او را کنار بگذارد، گرفته تا جدا شدن تد ترنر و جین فرندا و مسائل مالی تایگا که بر رابطه ی عاشقانه اش با کایل جنر مشکل ایجاد کرد. همه ی مثال های ذکر شده، مشاجره های مالی اشخاص مشهور و ثروتمند بودند. اما آیا این مسئله در زندگی ما افراد عادی هم وجود دارد؟ آیا پول می تواند عشق را از زندگی مشترک حذف کند؟ پاسخ «بله» است. همه ی ما فامیل یا دوستی داریم که چنین تجربه ای دارد. هرچند این مایه ی دلشکستگی است، اما واقعیت است. من دو دوست صمیمی دارم که زندگی های مشترکشان به دلیل مسائل مالی از هم پاشید. در هر دو مورد هم ( یکی از موارد مرد و دیگری زن است)، همسر آنها نان آور( کفیل خرج) پودند و از نظر رفاهی آنها را تأمین می کردند. در هر دو مورد هم وقتی شخص با شرایط دشوار مالی مواجه شد و بی پول شد، هم کاسبی و هم همسرش را از دست داد.
آیا شما در مورد پول بحث می کنید؟ بحث کردن بر سر مسائل مالی، مسئله ای عادی است. قبلاً هم در باره ی این موضوع (مقالاتی) نوشته ام. چرا به این دلیل که ما چه بخواهیم و چه نه، در زندگی هر روز با پول سر و کار داریم. این مسئله، همیشه جلوی چشممان است. ما هر روز با مسائلی مثل رابطه ی جنسی، مواد مخدر یا جنگ هسته ای مواجه نمی شویم اما حتی اگر در این لحظه در حال خرج کردن پول هم نباشیم، قبص اجاره یا رهن‌نامه مان در بین نامه ها است؛ قبض برق در حال محاسبه است؛ و بدهی به کالج، حتی اگر به آن فکر هم نکنیم، از بین نمی رود و ‌گریبانمان را می گیرد. مسائل مالی، شخصی هستند. برای بعضی، پول کارنامه ی زندگی تلقی می شود و برای بعضی دیگر، وسیله ای برای کنترل رابطه است. شیوه ای که برای مدیریت پول به کار می گیریم، ما را کور( کنترل) می کند. ما اغلب معتقدیم که شیوه ی اداره ی ما درست ترین شیوه است. زمانی که این باور را در خود تثبیت می کنیم، مشکلات، دعوا ها و تهمت زنی ها آغاز می شوند.
سنگ اول را درست بگذاریم
شفافیت
ما کلمه ی شفافیت را خیلی به کار می بریم اما در روابط و مسائل مالی، این کلمه واقعاً به کارمان می آید. هیچ رابطه ایر ا نمی توان بدون شفافیت مالی حفظ کرد. بدون شفافیت، استرس و عواقب راز هایی که نگه می داریم، ممکن است گریبان گیرمان شود. همچنین، این استرس تنها به محیط خانه اختصاص ندارد بلکه تمام زندگی تان را هم تحت شعاع قرار می دهد. از پرسش‌نامه ای که شرکت PwC در سال 2016 برای ارزیابی اوضاع مالی کارکنانش ارائه داده است، می توان دریافت که 52% کارکنان، درباره ی مسائل مالی خود استرس داشتند.
من نمی گویم که باید هروقت با شخص مورد علاقه تان برای صرف شام بیرون رفتید، بگویید "دوستت دارم." و سپس از او درباره ی امتیاز اعتباری اش سؤال کنید. در واقع، هر دوی شما می بایست حتی قبل از این‌که چنین ملاقات صمیمانه ای ترتیب دهید، در مورد اوضاع مالی تان با هم شفاف باشید. هرچند باورش سخت است، این طور به نظر می آید که مسائل مالی شخصی تر از مسائل جنسی باشند.
در طول زمانی که در اپرا شو فعالیت می کردم، شاهد این مسئله بودم که تهیه کننده ها زوج هایی را که حاضر بودند در مورد بعد جنسی زندگی خود صحبت کنند، به راحتی پیدا می کردند. اما وقتی از آنها خواسته می‌شد که درباره ی مسائل مالی خود صحبت کنند، پاسخ می‌دادند که: پول، مسئله ای خیلی شخصی است.
صحبت های عادی درباره ی پول، می تواند استرس را در رابطه تان کاهش دهد. در واقع، بانک TD در بررسی رابطه ی زوج ها و پول که در ژوئن سال 2015 انجام شد، گزارش کرد که زوج هایی که دست کم هفته ای یک بار در مورد مسائل مالی با یکدیگر صحبت می کنند، شادتر هستند. 42% آنها کاملاً خوشحال هستند که نیمه ی گم شده ی خود را پیدا کرده اند و 35% آنها هم عادی می‌باشند.(سیارک
شفافیت یعنی اینکه درباره ی میزان حقوق، بدهی ها، امتیاز مالی، سرمایه و مهم تر از همه، در مورد اهداف مالی تان صحبت کنید. نگفتن این مسائل، به طور قطع خیانت مالی به حساب می آید. با میل و رقبت این اطلاعات را در اختیار یکدیگر قرار دهید.
تیپ های( نوع شناسی) شخصیت مالی:
این طور به نظر می آید که هریک از ما با تیپ شخصیت مالی خاصی به دنیا می آییم. در کل، ما یا اهل پس انداز و یا اهل ولخرجی هستیم. شرکت امریپرایز در بررسی های اخیرش بر مسئله ی زوج ها و پول، دریافت که 73% افراد، سبک مدیریت مالی متفاوت با شریک زندگی شان دارند. نحوه ی تربیت شدن افراد هم تأثیر مهمی بر نحوه ی برخورد آنها با مسائل مالی دارد.
آیا پدر و مادرتا ن همیشه بر سر پول دعوا داشتند؟ آیا مادرتان پول ها را مخفیانه خرج می کرد و به شما می گفت تا چیزی به پدرتان نگویید؟ آیا پدرتان، که از مادرتان جدا شده است، هر گاه شما را می دید سعی می کرد با پول و خریدن وسایل مختلف، شما را تحت تأثیر قرار دهد؟
به مخاطب خاصتان بگویید که در چه شرایطی( مالی) بزرگ شده اید و چه سرگذشتی( مالی) دارید. هر دوی شما با شنیدن و بیان کردن این مسائل می توانید درک کنید که چطور عقیده ی طرف مقابل تان و شیوه ی مدیریت مالی اش ، شکل گرفته است. این به اختلال « من درست می گویم و تو در اشتباهی» خاتمه می دهد.
هدف تعیین کنید:
شما باید تعیین کنید که زندگی  شما با هم قرار است چطور باشد. کجا زندگی خواهید کرد؟ آیا قصد دارید اجاره نشین باشید یا صاحب‌خانه؟ بچه؟ سفر؟ این ها سؤال هایی هستند که برای هر شخصی پیش می آیند اما پاسخ به آنها حایز اهمیت است.
برنامه ریزی مالی واقع گرایانه داشته باشید و بر طبق آن عمل کنید:
کاغذ و خودکاری بردارید و درآمد و مخارج خود را بر روی آن یادداشت کنید. سپس، ببینید که چه هزینه هایی را می توان کاهش داد و ماهانه چقدر می توان پس انداز کرد. به یاد داشته باشید که برنامه را هر کسی می تواند داشته باشد اما مهم عمل کردن به آن است. بیشترو بیشتر تمرین کنید. پیش از این، چندین مقاله درباره ی برنامه های مالی، پس انداز و پول خرج کردن نوشته ام. زمانی را بررسی و یادداشت برداری از آنها اختصاص دهید.
زندگی عاشقانه خوبی داشته باشید و به این گفته ی ژاژا گابور توجه کنید: " من مردی می خواهم که مهربان و فهمیده باشد، آیا این توقع زیادی از یک میلیونر است؟" خب، شاید بهتر باشد به بخش اول جمله بیشتر توجه کنیم.

31 نقل و قول الهام بخش برای اینکه زندگی را بخاطر معنایش زندگی کنید نه بخاطر پول

 این پست را چگونه می‌بینید؟ برای شما مفید بود؟ لطفا با نوشتن کامنت در زیر ما را مطلع کنید.  (سیارک

ترجمه  itrans.ir

نظرات

در ادامه بخوانید...

40 چیز کوچک در زندگی روزانه که برایمان شادی واقعی به همراه می‌آورد

در

چه چیزی شما را خوشحال می‌کند؟ طبق تحقیقات به عمل آمده توسط DoubleTree از 2000 نفر بزرگسال، از قرار معلوم، چیزهای کوچکی در زندگی وجود دارند که موجب شادی ما می‌شوند.
ممکن است برایتان عجیب باشد که بدانید انسان‌ها معمولاً خوش‌بین هستند چرا که بیش از نصف بزرگسالان گفته‌اند آنها طرز تلقی «نیمه پر لیوان» را از زندگی دارند و 56% خودشان را مشخصاً خوشبخت دانسته‌اند.
بیش از یک‌چهارم از آنها گفتند که چیزهای کوچک معدودی وجود دارند که بتوانند آنها را مشعوف کنند، و تحقیق نشان داد که شگفتی‌های کوچک، بزرگترین شادی‌ها را برایمان به همراه می‌آورد؛ و 82% گفتند که بهترین چیزها در زندگی، بطور غیرمترقبه اتفاق می‌افتد.

40 چیز کوچک در زندگی روزانه که برایمان شادی واقعی به همراه می‌آورد

دکتر گلن ویلیامز استاد روان‌شناسی دانشگاه ناتینگهام تِرِنت گفته است: «یک اکسیر مؤثر برای رسیدن به خوشبختی، لزوماً از طریق تجربه کردن رویدادهایی نیست که ما ممکن است برای آنها برنامه‌ریزی کرده باشیم؛ رویدادهایی همچون: ازدواج کردن، تغییر منزل مسکونی، گرفتن آن همه ترفیعات، یا حتی استفاده از تعطیلات»
خوشی‌های زندگی هر چند کوچک و غالباً غیرمترقبه هستند، می‌توانند لبخند را به روی لبانمان بنشانند و به ما در راه ساختن یک زندگی شادتر و پرمعناتر برای خودمان و دیگران، کمک کنند.(سیارک)
40 چیز کوچک در زندگی روزانه که برایمان شادی حقیقی و احساس خوشبختی به همراه می‌آورند، در زیر آمده است:
1- پیدا کردن پول در جیب‌تان، موقعی که از وجود آن خبر ندارید
2- پرسیدن حال شما توسط چند نفر که به سلامتی شما اهمیت می‌دهند
3- رفتن به رختخواب در مواقعی که ملحفه‌ها تمیز هستند
4- یک حمام یا دوش خیلی طولانی، در مواقعی که وقت کافی دارید.
5- لبخند زدن به یک کودک
6- دریافت یک پیام 10 دقیقه‌ای از طرف شریک زندگی یا دوست
7- در آغوش گرفتن و بغل کردن کسی، قبل از بلند شدن از خواب و شروع کار روزانه
8- از خواب بلند شدن و دیدن یک روز آفتابی و زیبا
9- داشتن یک مکالمه تلفنی طولانی با کسی که برایش اهمیت قائل هستی و مدتی است که با او صحبت نکرده‌ای
10- مشاهده بارش باران در هنگامی که مجبور نیستی به جایی بروی و روی کاناپه به حالت چمباتمه نشسته ای
11- مشاهده کودکان در حال بازی یا خنده با همدیگر، که شما را به یاد شادی‌های دنیا می‌اندازد
12- گذراندن قسمتی از وقت خود با حیوانات خانگی یا حیوانات به طور کلی.
13- یک غریبه به شما یک لبخند صمیمانه بزند
14- یک کش دادن خوب و طولانی به بدن، در موقعی که اول صبح از خواب بیدار می‌شوی تا به بدن خود حرکت بدهی
15- خندیدن بلند به یک خاطره خنده‌دار
16- یک ابراز احساس محبت‌آمیز از کسی در زندگی خودتان، مثلاً به سادگی کمک کردن کودکتان به شما برای پختن شام
17- یک بوی خوشایند شما، از بوی نان تازه گرفته تا بوی چمن تازه زده شده
18- یک بغل کردن معنی‌دار و طولانی از کسی که برایش اهمیت قائل هستی
19- پوشیدن لباس‌ها، پس از آن که روی رادیاتور شوفاژ گرم شده باشند
20- چند لحظه خلوت کردن با خود، وقتی که همه چیز شلوغ و پلوغ شده باشد
21- تماشای غروب یا طلوع آفتاب
22- بوی محیط خارج از خانه، پس از متوقف شدن باران
23- گوش دادن به هنرمند یا آلبوم مورد علاقه خودتان
24- دریافت کردن یک ایمیل یا یک نامه از یک دوست
25- شانس انجام یک کار خلاقانه، از رنگ‌آمیزی یک مجموعه کشوی قدیمی گرفته تا خط خطی کردن یک تصویر
26- گرفتن دست کسی که به او عشق می‌ورزید
27- خوردن صبحانه‌‌تان در رختخواب
28- بازی کردن یک بازی که شما در بچگی‌هایتان دوست داشتید
29- خوردن غذای سالم وخوشمزه که باعث شود احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید
30- نیم ساعت چرت زدن اضافه در رختخواب
31- اختصاص کمی وقت به خودتان برای خواندن کتابی که دوست دارید
32- خریدن نوشیدنی یا اسنک مورد علاقه‌تان و مزه‌مزه کردن آن
33- دریافت گل از کسی که شما برایش اهمیت دارید
34- خوردن ناهار در بیرون و در آفتاب
35- آزمایش کردن یک دستورالعمل جدید آشپزی و ابداع یک غذای خوشمزه
36- اعلام حمایت از شما به وسیله دوستان یا خانواده‌تان
37- گوش دادن به یک آهنگ مورد علاقه که سالهاست نشنیده‌اید
38- اختصاص وقت برای کمک کردن به برخی افراد در خصوص مسائل‌شان
39- گذراندن اوقات در خانه‌تان، وقتی که آراسته و تمیز باشد
40- کسب یک پیروزی کوچک، از قبیل تعمیر ماشین لباس‌شویی یا تعویض یک لامپ

 

نظرات

در ادامه بخوانید...

10 چیزی که آدمها آرزو داشتند پیش از ازدواج بدانند

در

ازدواج  مسئله بزرگی است، اما اگر درست تحقیق کنید ، راه می تواند بسیار هموارتر باشد نسبت به یک راه پرسنگلاخ که همه راجع به ان هشدار می دهند. پس چطور می توانید آماده شوید؟ در اینجا 10 راه آماده شدن برای ازدواج شرح داده شده است.


1- شریک شما دوست دارد که تخم مرغ صبح هایش چگونه باشد؟
صبحانه جفتی در تختخواب، علی الخصوص اگر تخم مرغ ها خوب درست شده باشند می تواند نزدیکی عاطفی ایجاد کند. باید در قسم های عروسی و هر جایی که می توانید این مسئله را یادداشت کنید:"تخم مرغ هم زده با سس گوجه و فلفل". این مهمانی کوچک به همسرتان نشان می دهد که شما تا چه حد از ازدواج با او خوشحال هستید و بخود شما یادآوری می کند که چقدر اشتیاق دارید تا برایش کار انجام دهید. بنابراین، پیش از ازدواج بیابید که آنها چه جور تخم مرغی را دوست دارند.(سیارک)
2- آیا شما با یک هم خانه ای از جهنم ازدواج می کنید؟
آیا عشق شما یک ارباب خانگی هم هست؟ آیا شما مجبورید که هر روز صبح رختخواب را مرتب کنید؟ شما نه تنها شروع به زندگی جدید با عشقتان می کنید، بلکه یک هم اتاقی دائمی نیز می گیرید و مجبور خواهید شد که سازش کنید. آنجا را به خانه خودتان تبدیل کنید آن زمان  احساس خیلی بهتری راجع به نظم در زندگی خواهید داشت.
3- شما ایرادات آنها را کشف کرده اید اما اشکالات خودتان چه؟
خود را از این واقعیت مطلع کنید که شما بعضی اوقات با هم برخورد خواهید داشت چرا که هر دو انسان هستید. شما همیشه محق نیستید و یا جدال را نمی برید، بعضی اوقات شما کسی هستید که تحت سرزنش قرار می گیرید و بیاد بیاورید که این مسئله ممکن است به شما کمک کند تا برخی از بی مبالاتی ها را کنار بگذارید. خودتان را بشناسید، و بدانید چه وقتی خطایی مرتکب شدید و آماده عذر خواهی باشید.
4- چیزهای محبوب شریکتان چیست؟
چیزهای کوچکی وجود دارند، اما در عین حال مهم هم هستند. وقتی یکی از این طوفانها مستقیم به سمت زندگی شما در حال حرکت است که ممکن است پشم های گربه یا شکلات روی کیک باشد، چه چیزی خشم شما را آرام می کند؟ خودتان را برای آن روزهای بارانی آماده کنید و پیش از ازدواج این چیزها را بیابید.
5- آیا حس طنز آنها را یافته اید؟
خندیدن شاید مهمترین چیز باشد. دیر شده است و او نمی تواند کمربندش را بخاطر اینکه شما آنرا جایی انداخته اید و نمی توانید بیاد بیاورید که کجا. سر او بخاطر شلختگی اش غر نزنید و تلاش کنید مسئله را با خنده و شوخی حل کنید.
6- آیا آرزوی مشترکی دارید؟
هر دو می دانید که عاشق هم هستید، ولی ایا می دانید چه چیزی را هر دو دوست دارید؟ یک ورزش، سرگرمی، کلاس رقص و هر چیزی که می توانید پیدا کنید و یکبار در هفته آنرا انجام دهید و دوستانتان را هم شریک کنید و به ان نور و گرما ببخشید. کلیدی است که به خودتان شانس زیادی برای عاشق ماندن برای سالهای دور را بدهید.
7- بعضی وقتها شما مجبورید که چیزهای دیگر را انتخاب کنید.
مهم است که همدیگر را انتخاب کنید، اما بعضی وقتها مهم است که خودتان را انتخاب کنید. از همسرتان بخاطر اینکه مجبور شدید با او بمانید بجای آنکه به باشگاه بدنسازی بروید منزجر نشوید. خودتان را خوشحال نگهدارید و انرزی را به رابطه خودتان بازگردانید، بخاطر اینکه همسرتان تنها چیز خوبی نیست که شما دارید و شما نمی توانید هزینه خوشحال ماندنتان را تنها به دوش همسرتان بگذارید. در این قضیه پیش از ازدواج عمیق شوید و بدانید که نیمه خالی لیوان همیشه آماده است.(سیارک)
8- مراقب چشمان سبز حسادت باشید
اگر می دانید که آدم غیرتی ای هستید، مراقب باشید، چرا که شما به منشی بلوند با چشمهای بزرگ که برای شوهرتان کیک می اورد حسادت خواهید کرد و یا مرد عضلانی ای که همسرتان برای او قهوه درست می کند. با خودتان در این باره صحبت کنید و بدانید که اعتماد هر چقدر هم همترسناک باشد تنها راه حل است.
9- از "دام" و "استف" در گوگل باکس بیاموزید
اگر شما به اندازه من از نگاه کردن به این برنامه حس آسایش می گیرید، شاید شما هم عاشق این دونفر باشید. این دو می دانند که چطور با هم آرامش داشته باشند. شما دو تا چطور؟ از اینکه شبهایتان در داخل به اندازه شبهایتان در بیرون خفن است اطمینان حاصل کنید. شما کل زندگی خود را با هم سپری خواهید کرد، از این مطمئن باشید که  به اندازه ممکن با هم خوش می گذرانید.
10- تردیدهای خود را داشته باشید
ممکن است به نظر خطرناک بیاید قبل از روز بزرگ، اما خاطر جمع نرین روش این است که قبل از ازدواج تمام شکهایتان را جستجو و کشف کنید. و اگر دلیلی نیافتید که با شریکتان ازدواج نکنید، دیگر به نظرتان خیلی سخت نخواهد امد، بخاطر اینکه همه ما انتخابهای زیادی پیش رویمان داریم. از این مسئله آگاه باشید و بدانید که با این کار مطمئن خواهید بود که هر روز صبح از کنار شخص درستی بیدار می شوید و هر شب با یک رویای واقعی به خواب می روید. سپس به شما اثبات خواهد شد که چقدر هر روز و برای بقیه زندگیتان دوستشان خواهید داشت.(سیارک)

این پست را چگونه می‌بینید؟ برای شما مفید بود؟ لطفا با نوشتن کامنت در زیر ما را مطلع کنید. 

ترجمه توسط itrans.ir

نظرات

در ادامه بخوانید...

ملاصدرا و متافیزیک عشق

در


عشق در سرزمین ایران و ادبیات عرفانی اسلامی وصف نشدنی می باشد . بنابراین ناگزیریم آن را حالتی احساسی بین دوچیز، که دارای جاذبه ی ذو طرفه بوده و یا حالت احساسی بخصوص انسانی در جاذبه ای قوی و تمایل میان روح انسان ها به یکدیگر تعریف کنیم . همچنین در لغت نامه ها این واژه را ارادت یا محبت شدید معنی کرده اند .
عشق انسانی را می توان به دو دسته ی عمده تقسیم کرد: عشق طبیعی و متعالی . عشق طبیعی و روانی جاذبه ایست نشات گرفته از غرایز طبیعی که منجر به نوعی ناخودآگاهی و توافق میلی برای کسب اهداف ذاتی از جمله تداوم نسل می شود .
این نوع عشق باید در حوزه ی روانشناسی مورد مطالعه قرار گیرد .
عشق متعالی بر اصول فلسفی و عرفانی بنا شده است و در بین مسائل فلسفی و متافیزیکی مورد مطالعه قرار می گیرد . (سیارک)
از آنجائیکه ملا صدرا فصولی را در شاهکار ادبی اش تحت عنوان "الافسر" به مساله ی عشق اختصاص داده و در آن به بررسی دیدگاه های فلسفی و عرفانی پرداخته است، ما نیز به بررسی نظریه اش در این زمینه خواهیم پرداخت که بدین شرح است :
متافیزیک عشق از منظر ملا صدرا، مانند تمام نظریه هایش بر اصل اصالت وجود و مرتبه ی وجودی استوار است . همانطور که می دانیم وی خوبی و جمال را همان وجود می پندارد چرا که هرجائی که خبر از بودن و وجودیت باشد آنجا دیگر خبری از عدم، نقص و شر (که همگی یک معنا دارند) نیست بلکه کمال و خوبی در مقابل چشمان خودنمایی می کند .
خوبی، کمال و جمال سه  مساله ی مرتبط با وجودیت هستند که انسان آنها را مطلوب می انگارد . "جمال" همان فقدان نقص ( بسیار کامل و خوب) است و تمام آنها را می توان در یک کلام خلاصه کرد و آن " وجود" می باشد . وجود عشق را می آفریند . هر جا که وجودیت باشد عشق نیز هست .
پیشاپیش مباحث مرتبط به عشق، ملاصدرا می گوید: خداوند در آفرینش هر موجودی از هر نوع، غایت و کمالی را مشخص کرده است که آخرین مرز وجودیت را آشکار می سازند و برای ترغیب موجودات به کسب آن درجه از کمال، مشوق و انگیزه هایی در ذات و غریزشان نهفته است . چنین انگیزه و شور و اشتیاقی را عشق می نامند .
همین انگیزه ی ضروری، در موجود حرکت را بوجود آورده و اگر این حرکت به حد طبیعی اش برسد، این موجود بسمت کمال طبیعی اش سوق داده شده و آنطور که برایش تقدیر شده به غایت و نهایتش دست می یابد . بنابراین از نظر وی، عشق محدود به انسان نیست و در همه چیز باید وجود عشق غریزی رویت شود .(سیارک)
در اینجا باید به دو واقعیت مهم اشاره کنیم . اول اینکه هر جائی که کمال واقعی باشد، آن جا وجودیت مطلق است ( واجب الوجود )، حتی بدون تعصب و غیرت ذاتی و نیاز، عشق همچنان وجود دارد . چرا که وجود عین جمال است و وجود مطلق همان جمال مطلق است و چون بین عشق و جمال مطلق و وجود مطلق رابطه ی مستقیمی وجود دارد، نتیجه می گیریم که واجب الوجود عاشق خودش است . این عشق منشا تمام عشق های دیگر است و او ( وجود) در عین حال هم عاشق است و هم معشوق .
دوم اینکه، آفرینش و تاثیر این وجود مطلق نسبت به امر وجودیت و کمال ،که از نشات گرفته از منشا ذات است، معشوق است . از همین رو می توان نتیجه گرفت که خداوند مهربان، بر اساس یک قانون کلی، عاشق تمام موجوداتش است .
در پرتو آنچه که گفته شد، می توان استنباط کرد که وجود، منشا کمال و جمال است . اینکه سرچشمه ی کمال و جمال خود واجب الوجود بودن باشد، یعنی که عشق لازمه ی وجود آن هاست . بر این اساس :
1. واجب الوجود هم عاشق خودش است چراکه بیش از دیگران به جمال خود آگاه است .
2. همه ی موجوداتی که از بعضی از محدودیت های ضروری و نقایص وجودی خود رنج می برند، برای رسیدن به کمال، ناخود آگاه عاشق واجب الوجود می باشد . و همه ی تلاش های انسان برای جستجوی کمال، و همچنین جاه طلبی هایش، مربوط به انگیزه ی قوی اش در جستجوی خداوند است . مهم نیست که هدف از عشق چه باشد، عشق نهایی ازان واجب الوجود و وجود محض است .
3. وجود محض که علت همه ی موجودات است، همه چیز و همه کس را دوست داشته، و عشقش به علت یک معلول، بیش از عشق به خود موجودات و معلول ها می باشد .

یکی از نقطه نظر های مهم ملاصدرا، همانطور که می گوید، ارتباط مستقیمی بین وجودیت، عشق و زندگی( زنده بودن ) وجود دارد چرا که از نظر وی وجودیت مساوی زندگی است .ترجمه  itrans.ir 

نظرات

در ادامه بخوانید...

فقط عشق است که میتواند صلح و خوشحالی بزرگ را با خودش به جهان بیاورد

در

روزی روزگاری تمام احساسات و عواطف برای تعطیلات به یک جزیره‌ی ساحلی رفتند. بنا بر ماهیتی که داشتند، هر کدام اوقات خوشی داشتند. ناگهان، هشداری از یک طوفان قریب الوثقوع اعلام شد و به همه توصیه شد که جزیره را ترک کنند.
این هشدار باعث اضطرابی ناگهانی شد. همه به سمت قایق‌هایشان هجوم بردند. حتی قایقهای آسیب دیده را نیز سریعا تعمیر کردند و از این قایقها نیز برای انجام کارشان استفاده کردند.
با این حال، عشق دوست نداشت که سریعا فرار کند. کارهای زیادی برای انجام دادن وجود داشت. اما هرچه ابرها سیاه‌تر میشدند، عشق هم میفهمید که زمان آن رسیده که باید جزیره را ترک کند. همچنین، قایقی برای او وجود نداشت. عشق با امید به اطراف نگاه کرد.
درست در همان موقع موفقیت با یک قایق مجلل از آنجا عبور کرد. عشق فریاد زد "موفقیت، آیا میتوانی من را هم در قایقت سوار کنی؟"
موفقیت پاسخ داد: "نه، قایق من پر از داراییهای قیمتی مثل طلا و نقره است. جایی برای تو ندارم."
کمی بعد غرور با یک قایق زیبا عبور کرد. عشق دوباره فریاد زد: "غرور، میتوانی به من کمک کنی؟ من بدون قایق مانده‌ام و باید اینجا را ترک کنم. لطفا من را هم با خودت ببر."
غرور با تکبر پاسخ داد: "نه نمیتوانم تو را با خودم ببرم. قایق من با پاهای گل‌آلود تو خاکی میشود."
کمی بعد سوگواری از آنجا رد شد. عشق دوباره درخواست کمک کرد. اما هیچ فایده‌ای نداشت. "نه، نمیتوانم تو را با خودم ببرم. من خیلی ناراحتم. میخواهم با خودم تنها باشم.
همچنان به بیقراری و پریشانی عشق اضافه میشد. درست در همان موقع کسی او را صدا زد: "با من بیا عشق، من تو را با خودم میبرم." عشق نمیدانست که این فرد بزرگوار کیست> اما به داخل قایق پرید؛ خانم عشق با همه‌ی وجود احساس میکرد که به یک جای امن رسیده است.
هنگام پیاده شدن از قایق، عشق با دانش روبرو شد. کمی گیج شده بود و پرسید: "دانش، تو میدانی که چه کسی آنقدر با بزرگوار است که درست زمانی که کسی نمیخواست به من کند، او به من زندگی دوباره داد؟"
دانش لبخندی زد و گفت: "اوه، زمان بود که به تو کمک کرد."
"عشق با تعجب پرسید: "چرا زمان ایستاد تا من را با خودش به جای امنی ببرد؟"
دانش با خردی عمیق لبخندی زد و گفت: "چون فقط زمان است که بزرگی واقعی تو را میفهمد و میداند که تو چه کارهایی میتوانی انجام دهی. فقط عشق است که میتواند صلح و خوشحالی بزرگ را با خودش به جهان بیاورد."
"پیام مهمی که در این داستان وجود دارد این است که وقتی موفق باشیم، عشق را نادیده میگیریم. وقتی احساس مهم بودن میکنیم عشق را فراموش میکنیم. حتی در خوشحالی و ناراحتی عشق را فراموش میکنیم. تنها در گذر زمان است که به اهمیت عشق پی میبریم.

چرا باید تا این اندازه منتظر بمانیم؟ چرا همین امروز عشق را به عنوان جزئی از زندگی خود نمیپذیرید؟"ترجمه  itrans.ir

 

نظرات

در ادامه بخوانید...

عشق و ازدواج

در

تو تنها افتخار من بودی،/بگذار این را به خاطر سپاریم/من از آن تو بودم/امیلی دیکنسن، قطعه 1028

من و همسرم به تازگی از تعطیلات بازگشته بودیم. مقصد ما جائی بود که معمولاً زوج ها برای گذراندن تعطیلات یا برای ماه عسل به آنجا می روند. دیدن زوج هائی که دست های همدیگر را گرفته اند و از هم دیگر بوسه می ستانند، بسیار لذت بخش است. اما جای بسی تأسف است که تعداد فزاینده ای از زوج هائی که برای تعطیلات با هم به سفر می روند، انگشتری در انگشتشان ندارند. این زوج ها به یقین چنین فکر می کنند که عشق بدون قول و تعهد هم می تواند به حیات خود ادامه دهد، اما عشق نیازمند انحصار است. عشق اگر اصرار نورزد که «من از آنِ توام و تو از آنِ منی» دیگر عشق نیست.
ترانه نویسان معمولاً در سروده هایشان به ما یادآوری می کنند که «عشق و ازدواج/ مانند اسب و درشکه همیشه همراه همند/... شما نمی توانید یکی را بدون دیگری داشته باشید.» اما سکولاریست ها تلاش کرده اند تا پیوند میان عشق و ازدواج را سست کنند. تلویزیون ارزش های هالیوودی و روابط بدکارانه را به پذیرائی های ما آورده است و این ایده های سنت شکنانه را به عنوان مد روز به خورد ما داده است که ازدواج سدی در برابر خودشکوفائی، محدودیتی ناخواسته در برابر استقلال و از دست دادن آزادی است. به دلیل باور به این عقاید ، بخش اعظمی از مردم در تلاش اند تا مسائل عشقی و عاطفی خود را خارج از محدوده ازدواج تأمین کنند.
عشق پیچیدگیِ عظیمی را وارد زندگی ما می کند. طرف مثبت قضیه آن است که هیجان حاصل از عشق می تواند سرچشمه یِ مسرت و امید برای پیوندی ماندگار باشد. با این حال، این پایان کار نیست. اگر ما واقعاً موجوداتی منطقی و عاقل بودیم، هرگز شکافی چنین عظیم میانِ باورهای ادعائی و رفتار ما نمی بود.

در سیارک بخوانیم: ازدواج تا چه اندازه مهم است؟ 

عشق اغلب با هیجان ها و احساسات قوی دیگری مانند ترس، خشم، غرور، حسادت و شهوت، مقایسه می شود. گاهی ما احساساتی داریم که ما به صورت کامل از آن ها آگاه نیستیم، احساساتی که از اعماق جراحات سرکوب شده سرچشمه می گیرند؛ این احساسات می توانند فرایندهای تصمیم گیری عقلانی و معمول ما را دچار اختلال کنند و باعث واکنش های مخربی شوند که با معیارهای اخلاقی باورهای ادعائی ما در تضاد هستند.
اگر قرار است که باورهای ما رفتار ما را تعیین کند، این باورها باید ریشه در حقیقت داشته باشند و بر احساسات و نیازهای سائق ما حاکم شوند. تنها در این صورت است که اصول اخلاقی ای که ما فقط در زبان به آن ها پایبند هستیم، به اعتقادات مستحکمی بدل می شوند که رفتار و شخصیت حقیقی ما از آن ها مایه می-گیرد. در غیر این صورت، قول هائی که سر سفره عقد به هم می دهیم چیزی بیشتر از مشتی کلمات توخالی نخواهد بود.
عشق و رابطه جنسی باعث قلیان قویترین احساسات و عواطف در ما می شوند. در حالی که عشق و رابطه جنسی غیرمتعهد بخشی از توهمات بی اساس و احمقانه ذهن پسامدرن هستند، حقیقت در جاهائی که اصلاً انتظارش را نداریم خود را به طریقی نمایان می کند. این امر در هیچ جائی به روشنی فیلم Vanilla Sky [آسمان وانیلی] به تصویر کشیده نشده است. در صحنه ای تلخ، کامرون دیاز به تام کروز با خشم می گوید که او قول هایش را فراموش کرده است. وقتی کروز به دیاز می گوید که او هیچ قولی به او نداده است، دیاز با یقین تمام ، جواب می دهد که رابطه جنسی آن ها در شب قبل بنای یک قول را گذاشته است. جای بسی تأسف است که با این که دیاز حقیقت را بیان می کند، فیلم تلاش می کند تا کاراکتر او را به عنوان یک بیمار روانی جلوه دهد.
قول ها تنها زمانی قابل اعتنا هستند که پشتوانه شان تعهد باشد، و زمانی معنادار و مؤثرند که صاحب قول، دارای شخصیتی قوی و محکم باشد. از آنجائی که ما موجودات جایزالخطائی هستیم، باید سعی کنیم با مدد گرفتن از هر آنچه که در دسترس ماست، پای قول هایمان بایستیم. فقط در این صورت است که قول هائی که در جشن عروسی می دهیم، و سوگندهائی که در برابر خدا، خانواده و دوستان می خوریم، معنا می یابد و ما می توانیم امیدوار باشیم که کسانی را که به ارزش هایشان و عقایدشان احترام می گذاریم، مأیوس نخواهیم کرد. علاوه بر این، داشتن نقاط عطف در زندگی، یعنی لحظه ای که مرحله ای از زندگی ما را از مراحل دیگر متمایز می کند، می تواند بسیار ارزشمند باشد.
به همان اندازه که من از دیدن زوج های عاشق لذت می برم، از دیدن کسانی که رابطه شان صرفاً برای بهره مند شدن از لذات جنسی و جسمانی است، کامم تلخ می شود. از آنجائی که بنای رابطه ایشان از ابتدا کج نهاده شده است، امیدی برای شکوفائی و بهبود وجود ندارد. این که این نوع رابطه به بن بست برسد بسیار محتمل است. عواطف و احساسات فراوانی که ایشان به ناگزیر باید با آن ها دست و پنجه نرم کنند، سخت و غیرقابل تحمل خواهد بود؛ شور عشق ناپایدار و غیرقابل پیش بینی است.
من باید این را می دانستم. من وقتی فهمیدن که دوستان و نزدیکانم تا چه اندازه از تداوم زندگی مشترک من و همسرم حیرت زده هستند، شوکه شدم. اولین واکنش من پس از شنیدن این مطلب، سردرگمی و آشفتگی بود؛ آن ها چطور می توانستند درباره عشق و اشتیاق من و همسرم به همدیگر شک کنند؟
با گذشت زمان و تفکر درباره این موضوع من تفسیر نادرست ایشان از شخصیت قوی و مستحکم ما را درک کردم. یقیناً پیوند دو فرد سرسخت و جدی دشوار است. بلاشک این پیوند بدون تعهد نمی توانست دوام آورد. چگونه می توان رابطه جنسی و عشق را بدون تعهد تحمل کرد؟ به هیچ وجه. بدون پیمان ازدواج؟ هرگز!


در جشن ازدواج، زوج ها به هم قول می دهند که در لحظات خوب و بد زندگی، در فقر و غنا، و در مریضی و سلامتی در کنار همدیگر باشند. زوج های بسیاری هستند که بعد از ازدواج دچار مشکلات شدید اقتصادی شده و حتی دارائی های خود را از دست داده اند؛ برخی دیگر هم مجبور شده اند که از همسر معلول شده خود نگهداری کنند. هیچ کدام از ما از چالش هائی که ممکن است در آینده دست به گریبانمان شود آگاه نیستیم. زندگی جونی اریکسن تادا بسیار الهام بخش است زیرا او به رغم این که حدود 37 سال است که به خاطر فلج شدن بر روی صندلی چرخ دار می نشیند، خوشبختی و مسرت زندگی او مثال زدنی است. از نظر لری کینگ، مجری مشهور شبکه CNN ، او یک فرد حیرت انگیز است، و حتی شاید گفت اندکی ترسناک است.
کنار آمدن با مشکلات در دنیای شام تلفنی، کنترل دائم آب و هوا و حمام چرخ آبی، ممکن نیست. اما جونی کتاب را چراغ راه زندگی خود قرار داده است که می گوید: حتی اگر در زندگی با مرارت و دشواری ای روبرو شدیم، باید آن را مایه مسرت خود بدانیم. جونی اریکسون تادا در مصاحبه با لری کینگ به او گفت که «من از خدا به خاطر صندلی چرخدارم ممنونم و آن را گذرنامه شادی می دانم، زیرا در زندگی چیزهای مهمتری از راه رفتن وجود دارد.»
لری کینگ بحث را با کنجکاوی محتاطانه ای به ازدواج جونی کشید. او از جونی پرسید که جونی و همسرش چگونه می توانستند با هم ازدواج کنند «در حالی که به لحاظ فیزیکی توانائی داشتن رابطه جنسی را با هم نداشتند؟» جونی از روی لطف پاسخ داد که «من و همسرم مثل هر زوج دیگری با هم رابطه جنسی داریم.»
کینگ با تعجب گفت «آخر چطور ممکن است وقتی شما از گردن به پائین احساس ندارید؟»
این بار هم جونی با صبر و سعه صدر فراوآن مطالبی را به زبان آورد که گفتن آن ها برای هر کسی آسان نیست. او گفت که «عشق بازی و مغازله چیزی فراتر از حس کردن گردن به پائین است.»
او ثمرات رابطه ای را که با دشواری فراوان به نتیجه رسیده است، برشمرد: «و به نظر من سرور، تعهد، عشق، محبت، احترام، کرامت، ایثار و احساس وظیفه ای که میان من و شوهرم وجود دارد شاید با ارزش تر از چیزهائی باشد که در ازدواج های معمول در این کشور رخ می دهد.»
لری کینگ 72 ساله که تا به حال هفت بار ازدواج کرده است، در ادامه گفت که او با یک بدن سالم فقط احساس دارد، ولی جونی که روی صندلی چرخدار نشسته است، تجربه 22 سال زندگی مشترک سالم و شاد را دارد.
مسخره است که آرمان رابطه عاشقانه – با وجود فروپاشی ازدواج و تبعیت بسیاری از افراد در جهان امروز از دیدگاه های کلبی مسلکانه درباره ازدواج – هنوز این است که مرد و زنی عاشق هم خواهند شد، ازدواج خواهند کرد، خانواده تشکیل خواهند داد، و به پای هم پیر خواهند شد.
چه چیزی شعف انگیزتر از دیدن اتحاد و یکدلی روزافزون زوجی است که راه های کنار آمدن با همدیگر را در کنار هم یاد می گیرند؟ این کار گاه در قالب مراودات فکاهی و گاه در قالب نگاه های معنی دار انجام میگیرد. چیزی که از نظر من لذت بخش تر است دیدن هماهنگی بین زوج ها در مواردی است که کلامی درباره آن با هم سخن نمی گویند – مثل رقاص ها یا اسکیت بازهای حرفه ای که حرکات و واکنش های همدیگر را از حفظ می دانند. فرقی نمی کند که 5 سال از ازدواج زوجین گذشته باشد یا 20 سال، گرمای محبت و عشق و حس ایثار در شرایط سخت در وجود آن ها می درخشد. همچنین دیدن این که با عمیق تر شدن درک زوجین از احساسات و عواطف همدیگر، حس اطمینان متقابل در آن ها قوت می گیرد بسیار رضایت بخش و خوشایند است.
مرحوم اِوا کاسیدی Eva Cassidy در درختان بلند در گرجستان با این کلمات پشیمانی خود را از برگزیدن استقلال به جای عشق ابراز می دارد:
من شیرین ترین عشق زندگیم را/ زیر پا گذاشتم/ زیرا من نمی خواستم که عروس هیچ مردی باشم
و اکنون که بهار جوانی به خزان تبدیل شده و تنهاست و حسرت ازدواج در دل دارد، شفیقانه توصیه می کند که:
دخترم/ ذهنت را کنترل کن/ و دلت را به مردی بسپار/ زیرا اگر به تمام مردان دل ببازی/ یقیناً هیچکدام در بر تو نخواهند ماند
با نظری کوتاه به این عبارت های مختصر ولی گزنده و طعنه آمیز درمی یابیم که تقریباً همه در درون خویش مشتاق و محتاج داشتن یک همدم واقعی هستند – نه این که صرفاً به دنبال کسی باشند که برایشان مهم باشد و تعهدی نصفه و نیمه هم به آن ها داشته باشد....................... این مقاله پژوهشی ادامه دارد

نظرات

در ادامه بخوانید...

عکس روز، 11 بهمن 97

در

امروز در عکس روز، تعداد از تصاویر شکار شده از شبکه های اجتماعی را می بینید.عکاسی از عشق در هر سنی تا تکنیسین امداد که به کمک نیاز داره!

 

صبح دوست دختر این آقا بهش گفته مثل پیرمردها لباس میپوشی!

 

 

وقتی نمیخوای مثل بقیه باشی ولی نمیتونی

 

مثل اینکه تکنیک خواب کتاب خیلی موثر بوده

 

عکس فینال مسابقات رقص

صاحب این سگ یه گوله برفی پرت کرده و اینم نتیجه

 

امدادگر خودش نیاز به کمک داره

 

این نوازنده هم یکم خجالتیه

 

عکاس ماهر در حال عکس گرفتن از سوژه دلخواهشون

نظرات

در ادامه بخوانید...