چگونه بتهوون ناشنوا توانست یکی از بزرگترین آهنگسازان شود و چرا هرگز ازدواج نکرد

در

بتهوون

7 مه 1824. یکی از بزرگترین نمادهای تاریخ موسیقی ، لودویگ فان بتهوون ، وارد صحنه تئاتر وین می شود. در این روز ، یکی از باشکوه ترین آثار موسیقی، نهمین سمفونی بتهوون  همراه با سرود شادی سروده فریدریش شیلر ، شاعر، نمایش‌نامه‌نویس، و فیلسوف بزرگ آلمانی به عموم مردم عرضه شد. همه چیز به خوب بود ، امابتهوون چیزی نمی شنید. تقریبا هیچ کس درسالن تئاتر نمی دانست که بتهوون کاملاً ناشنوا است. چگونه بتهوون بدون شنیدن صداها می توانست چنین موسیقی زیبا یی را خلق کند؟


"بگذارید شخص مبتلا با دیدن همان رنج خود آسایش یابد ، که علی رغم همه موانعی که خود طبیعت برپا کرده است ، تمام توان خود را انجام داده تا فردی شایسته این نام شود."

 

df2fcd5f-40e8-4ea3-bcc4-a6064ffa7ac0.jpg
(لودویگ فان بتهوون)

لودویگ فان بتهوون فقط بزرگترین آهنگساز نیست. او بدون شک یکی از قهرمانان دوران مدرن است. هر دوره قهرمانان خاص خود را دارد. دوران باستان توسط چهره هایی مانند اسکندر مقدونیه ، جولیوس سزار و دیگر شخصیت های بزرگ مشخص شده بود. دوران جدیدی برای اروپا فرا رسیده است و قهرمانان جدیدی با آنها. سیاستمداران ، رهبران نظامی ، فرماندهان اهمیت آن را از دست داده اند. افراد قابل توجه دیگر همزمان با دوره جدید نمونه هایی از خصوصیات قهرمانانه جدید شدند. یکی از این آهنگسازهای درخشان ، صاحب یک هدیه حقیقتاً الهی بود.

 

یادبود بتهوون
بنای یادبود بتهوون در سرزمین مادری او.

 

به طور کلی پذیرفته شده که لودویگ دوران کودکی ناامیدکننده داشته است ، که او از بدو تولد ، ناخوشایند ، ناشنوا ، تنها و فقیر بود. البته در باره یک نابغه باید بدگویی شود وگرنه بشریت نمی خواهد نبوغ او را بشناسد. اما این کاملاً درست نبود. دقیق تر ، از بسیاری جهات این ها دروغ است.

 

آیا پدر بی رحم و کودکی ناخوشایند بتهوون حقیقت داشت

والدین بتهوون

یوهان و مری مگدالین ، والدین لودویگ بتهوون.

نابغه آینده در یک خانواده اهل موسیقی به دنیا آمد. پدر او ، یوهان ون بتهوون یک خواننده تنور نسبتاً با استعداد بود. آنقدر احترام داشت که از طرف افراد ثروتمند محترم برای آموزش موسیقی به فرزندانشان دعوت می شد. غالباً پدر بتهوون کاملاً ناعادلانه به عنوان یک بازنده مترود ، مست و مستبد به تصویر کشیده می شود.

یوهان اقتدارگرا بود. او واقعاً می خواست یک موتزارت دوم را از لودویگ پرورش دهد. اما مسئله این است که پسر قادر به یادگیری موسیقی بود و پدرش آن را در او دید. در غیر این صورت ، هیچ ساعت کار اجباری باعث نمی شود لودویگ آهنگساز خوبی شود. درست است ، یوهان بلافاصله استعداد آهنگساز ی پسرش را به یکباره کشف نکرد. در این کارپدر توسط معلم لودویگ ، گوتلوب نف ، که به لودویگ سواد موسیقی آموخته بود ، کمک کرد.

 

بتهوون کودکی

لودویگ فان بتهوون در کودکی.

این NEFE بود که برای اولین بار متوجه شد که پسر فقط موتزارت دوم نیست بلکه یک نابغه واقعی موسیقی و آهنگسازی است. او این را به پدر لودویگ گفت و NEFE اولین کسی بود که مردم را با موسیقی لودویگ آشنا کرد. مخاطبان از موسیقی بتهوون جوان که در آن زمان فقط دوازده سال داشت ، متحیر شدند.

متأسفانه در سال 1787 ، مادر لودویگ و همسر محبوب یوهانس ، مری مگدالن ، درگذشت. پس از آن پدر آهنگساز از هم پاشید. او شروع به نوشیدن کرد ، به تدریج غرق شد و لودویگ مجبور شد از او و برادرانش حمایت کند. اما پدر همیشه  به فرزند آهنگساز خود، فوق العاده افتخار می کرد.

 

آیا بتهوون از زمان تولد ناشنوا بود

همانطور که بسیاری معتقدند ، بتهوون همیشه ناشنوا نبود. او در حدود بیست و شش سالگی به تدریج شنوایی خود را از دست داد. بتهوون در سن چهل و چهار سالگی کاملاً ناشنوا بود اما می توانست صداها را تشخیص دهد. بتهوون از یک لوله مخصوص شنوایی استفاده می کرد. این وسیله بسیار دست و پا گیر بود و حملآن برای بتهوون بسیار ناراحت کننده بود.

 

بتهوون لوله شنوایی

این لوله شنوایی بود که بتهوون از آن استفاده می کرد.

هنگامی که آهنگساز شروع به از دست دادن شنوایی خود کرد و فهمید که این غیرقابل تحمل است و آنچه در پایان در انتظار او بود سکوت کامل است ، به سادگی ناامید شد. لودویگ از این که مردم  از ناشنوایی او اطلاع یابند، بسیار ناراحت بود و به همین علت  از مراودات و حضور در جمهع خودداری میکرد. او حتی به فکر خودکشی هم افتاد. او بی وقفه از خدا سؤال میکرد که چرا به چنین مصیبت ظالمانه ای گرفتارشده است. اما در این روند ، او با خودش آشتی کرد و یاد گرفت که با ناشنوایی زندگی کند. بتهوون شروع به نوشتن نوت بوک های مکالمه خاص کرد ، که به زندگینامه وی تبدیل شد.

بتهوون
بتهوون شگفت انگیزترین آثار خود را دقیقاً در زمانی نوشت که شنوایی خود را به سرعت از دست می داد.

 

مهمتر از همه ، آنچه آهنگساز از آن ترسیده بود اتفاق نیفتاد: بله ، او صداها را نمی شنید ، اما موسیقی او را رها نکرد. مدام توی سرش صدا می کرد. او کار می کرد ، یک انتهای یک مداد را بین دندان های خود می گرفت ، و سر دیگر مداد را بر روی شاستی های پیانو قرار می داد. بنابراین آهنگساز لرزش ها را حس می کرد. بتهوون شگفت انگیزترین آثار خود را دقیقاً در زمانی نوشت که شنوایی خود را به سرعت از دست می داد. 

 

 

بتهوون هرگز ازدواج نکرد

بتهوون هرگز ازدواج نکرد ، اما او تنها نبود. او غالباً به عنوان یک فرد واقعی و بسیار خلاق از زندان تنهایی خود خارج می شد اما روابط عشقی او همیشه به سادگی  بدون موفقیت به پایان می رسید. ناشیگری بتهوون در رفتار با زنان، ارتباط او را با آن‌ها بسیار مشکل می‌ساخت، حتی داشتن یک رابطه برای او خیلی آسان نبود.مطابق شایعات، خانمهای متاهل همیشه یک تابوی مبهم برای او بودند. او در برقراری رابطه با عده ای بدشانس بود. در واقع ، خیلی اوقات خانمها در او فقط ابزاری برای رسیدن به اهداف خودخواهانه خود می دیدند. و بدون احساس کافی نقش بازی می کردند تا با یک مرد ثروتمند  ازدواج کنند.

 

عشق اول بتهوون

ژولیت گویچاردی - اولین عشق آهنگساز.

 

 الیزابت روکل بتهوون
الیزابت روکل. 

احساسات متقابل صمیمانه با ترزا برانزویک ، که بتهوون مخفیانه درگیر آن بود ، نیز با هیچ نتیجه ای پایان یافت. با وجود احساسات ، این زوج به دلایل نامعلومی از هم گسیختند. بسیاری از مورخان تمایل دارند نامه مشهور بتهوون را به یك "معشوق جاویدان" خاص كه خطاب به ترزا می داند ، در نظر بگیرند. اما هیچ مدرک دقیقی برای این امر موجود نیست. یا شاید به طور کلی نه فقط به بعضی از خانمها بلکه به معشوق ابدی واقعی آهنگساز بزرگ - موسیقی نوشته شده باشد؟

 

3e6a198b-b974-43c4-9edb-294a718da546.jpg

بزرگترین اشتیاق بتهوون همیشه موسیقی بوده است.


با لودویگ همیشه دوستان ، آشنایان و بستگان وجود داشتند. او حتی گاهی اوقات وین را ، جایی که زندگی می کرد ، ترک می کرد تا بتواند تنها باشد و با آنچه که بیشتر دوست داشت ، یعنی موسیقی تنها باشد. وقتی می خواست به تنهایی کار کند ، یادداشت می گذاشت که هیچ کس او را ملاقات نکند ، زیرا مشغول کار است و دیگر نیازی به کسی ندارد.

 استاد بزرگ اغلب درک نمی شد. بعضی اوقات به دلیل پیچیدگی آثار نمی توانستند به طور کامل از آثار بتهوون قدردانی کنند. این آهنگساز به خوبی می دانست که بسیاری از آثار او برای توده ها نیست ، عموم مردم آنها را نمی فهمند. او برای خودش موسیقی نوشت. غالباً ذکر می شود كه چگونه بتهوون مستقیماً به شیندلر به یك توبیخ مشابه پاسخ داد: "چگونه با میانه روی خود ، چیز خارق العاده ای را می فهمی؟"

بتهوون در نامه ها و یادداشت های خود برخلاف موتزارت ، که همیشه کلمه la musique را به زبان فرانسوی می نوشت ، می نویسد - Die Kunst ("هنر" به آلمانی). برای بتهوون ، موسیقی یک هنر الهی و مقدس بود. یکی از معروف ترین پرتره های آهنگساز ، که توسط ویلیبرورد ملر نقاشی شده است ، او را به عنوان Orpheus (اورفئوس ، شاعر و آوازه‌خوان افسانه‌ای اساطیر یونان)به تصویر می کشد.

 

ce054911-38c1-4034-81b0-3339c6e21d33.jpg

 

بتهوون به وسایل مجلل در خانه علاقه نداشت و معمولا می گفت: در صورت نیاز همیشه با پول این وسایل به دوستان کمک می کنم. لودویگ یك بار نوشت: "تصور كنید كه ناگهان یكی از دوستان من به پول احتیاج دارد ، اما من پول ندارم ، و نمی توانم بلافاصله به او كمك كنم ... این فوق العاده است. بنابراین ، من تصمیم گرفتم که بگذارید هنر من در خدمت منافع فقرا باشد. "

 

5c6d7d21-0957-470b-9f56-d7456e4b4df8.jpg

خانه ای که بتهوون در آن زندگی می کرد.


 بتهوون میراثی را برای برادر زاده خود ، کارل ، که او بسیار دوست داشت ، به ارمغان آورد ، سهام ممتاز بانک ملی اتریش.  برخلاف تصور عامه ، خانه آهنگساز اصلاً چندان بد نبود. این یک آپارتمان مجلل بود که قبل از او ژنرال ارتش اتریش در آن زندگی می کرد.

 

پیام بتهوون به همه بشریت

این آهنگساز در یک دوره تاریخی آشفته زندگی می کرد. جهان مملو از خشونت ، جنگ ، قحطی ویرانگری بود . در این تاریکی به ظاهر ناامید کننده زندگی ، لودویگ فان بتهوون کسی بود که در ملکوت ظلمت ، نور را به مردم نشان می داد. او با شکست رنج های خود ، به مردم نشان داد كه نمی توان تحت فشار شرایط زندگی تسلیم شد.  بتهوون می گفت كه هیچ نشانه بزرگی جز مهربانی نمی شناسم.این آهنگساز بهترین نظرات و اصول خود را در موسیقی خود بیان کرد.

برای اولین بار ، "سرود شادی" به همراه سمفونی نهم در سال 1824 اجرا شد. شاهدان عینی گفتند: پس از قطع موسیقی ، بتهوون پشت به سالن ایستاده بود. یکی از خوانندگان متوجهاین موضوع شد و بتهوون را چرخاند. این تشویق ها با 5 بار کف زدن مردم همراه بود. اما طبق آداب و رسوم ، رسم بر این بود که حتی برای ورود افراد سلطنتی  نیز فقط سه بار کف می زدند . تشویق ها فقط با دخالت پلیس قطع شد. بتهوون چنان شوکه شده بود که هوشیاری خود را از دست داد و تا عصر روز بعد بهبود پیدا نکرد.

 

لودویگ فان بتهوون در امتیاز نهمین سمفونی نهم نوشت:
"زندگی یک فاجعه است. هورا!"

 

 

مرگ بتهوون

بتهوون موزه خانه

موزه خانه بتهوون.

هنگامی که آهنگساز درگذشت ، تعداد زیادی از مردم برای تشییع جنازه او  آمدند تا بتهوون را در آخرین سفر همراهی کنند. بهترین بازیگر اتریشی سخنرانی پس از مرگ را بر زبان آورد و بهترین شاعر در اتریش ، فرانتس گریپلرز ، شعر نوشت. روز تولد بتهوون و روز درگذشت او با کنسرت های بزرگ جشن گرفته شد. نمایش نامه ها ، شعرها و کتاب های بسیاری به افتخار او نوشته شده است.

 

 بتهوون نابغه است ، نابغه ای در دنیای موسیقی

معاصران فهمیدند که بتهوون نابغه است ، نابغه ای در دنیای موسیقی است.

 اکنون شخصیت بتهوون نمادی است برای نوازندگان سبک های مختلف موسیقی. بگذارید او بمیرد ، اما موسیقی او برای همیشه زنده خواهد ماند و الهام بخش نسل های مختلف است.

 

بتهوون تشییع جنازه

تشییع جنازه بتهوون در وین.


"یک هنرمند واقعی بدور از تکبرر است ، او خوب می فهمد که هنر غیرقابل توصیف است."(لودویگ فان بتهوون)

بتهوون بنای یادبود

بنای بی نظیر بتهوون در بن.

اگر می خواهید درباره زندگی شخصی این آهنگساز بزرگ بیشتر بخوانید ، در مقاله ما عشق بی حد و حصر لودویگ فان بتهوون را بخوانید .
مقاله را دوست دارید؟ با گذاشتن نظراز ما پشتیبانی کنید.

نظرات

در ادامه بخوانید...

چگونه موتزارت ثروت خود را بدست آورد و بعدا همه چیز را از دست داد

در

آمادئوس موتزارت

موتزارت کیست

ولفگانگ آمادئوس موتزارت نوازنده ای  که قادر به نواختن سازهای مختلفی بود.  موتزارت   از سن 6 سالگی شروع به نواختن کرد. با گذشت این سال ها ، موتزارت خود را با انواع و اقسام سالن های اروپایی هماهنگ کرد و صدها اثر را اجرا کرد که شامل سونات ها ، سمفونی ها و ... بود. موسیقی مجلسی ، کنسرت ها و اپرا ها، که توسط احساسات واضح و پیچیده مشخص شده است.

موتزارت کیست

ولفگانگ آمادئوس موتزارت همیشه برجسته ترین و مشهورترین موسیقیدان دوران خود و تمام دوران خواهد بود. بسیاری از فیلم ها و نمایش های مدرن از او به عنوان یک نابغه نام می برند که در زمان درگذشت ، بدون داشتن یک پنی و همچنین به عنوان مردی که در یک قبر بدون نام و نشان دفن شده است ، قربانی دستان آهنگساز رقیب خود آنتونیو سالیری شد. در حقیقت ،  موتزار  در زندگی کوتاه خود ثروتمند شد. اما به نظر می رسید او تصمیم به خرج کردن هر پنی از پول خود را دارد و همین امر باعث شده تا او به مشکلات مالی مادام العمر و همچنین تصورات غلط در مورد سالهای پایانی آهنگساز بزرگ منجر شود.

 

آیا موتزارت به قتل رسیده بود

رابطه  سالیری و موتزارت   موضوع گمانه زنی و افسانه های زیادی بوده است. نامه‌هایی که بین موتزارت و پدرش ، لئوپولد نوشته شده ، حاکی از آن است که این دو احساس رقابت و بی اعتمادی به نوازندگان ایتالیایی به طور کلی و به طور خاص سالییر را داشتند. دهه ها پس از مرگ موتزارت ، شایعات منتشر شد مبنی بر اینکه سالیری او را مسموم کرده است. (آیا موتزارت به قتل رسیده بود؟!) این شایعه در نمایشنامه نویس قرن بیستم پیتر شفر معروف شد .و و در فیلم 1984 با عنوان Amadeus  توسط کارگردان Milos Foreman. اما در حقیقت ، هیچ پایه ای برای این حدس و گمان وجود ندارد. اگرچه هر دو آهنگساز غالباً مشغول یک کار و توجه عمومی بودند ، اما شواهد کمی وجود دارد که رابطه آنها چیزی فراتر از یک رقابت حرفه ای معمولی باشد. هر دو کار یکدیگر را تحسین می کردند و در یک مقطع حتی در یک صوتی برای صدا و پیانو به نام Per la recupate salute di Ophelia با یکدیگر همکاری کردند.

 

آمادئوس موتزارت
ولفگانگ موتزارت جوان 

 

آمادئوس عاشق موسیقی بود و اولین آثار خود را در کودکی به رشته تحریر درآورد ، سالهای ابتدایی خود را در اروپا گذراند. در نوجوانی ، وی به عنوان ویولونیست و آهنگساز در دربار اسقف اعظم سالزبورگ مشغول به کار شد ، جایی که حقوق متوسط ​​خود را با کمیسیون های خارجی تکمیل می کرد ، گاهی اوقات به جای پول نقد ، جواهرات می گرفت. اما جاه طلبی و عزت نفس رو به رشد وی باعث شد او با اسقف اعظم اختلاف نظر داشته باشد و درا سن بیست سالگی این مقام را ترك كرد و به وین رفت.

 

آمادئوس موتزارت

ولفگانگ آمادئوس موتزارت

 

برخلاف بسیاری از معاصران خود ، آمادئوس به فرزندان ثروتمندان درس موسیقی میداد ، هم کارهای خودش و هم دیگران را اجرا میکرد (در یک برنامه شش هفته ای در سال 1784 بیست و دو کنسرت فوق العاده داد) و کلیه کمیسیون های ارائه شده برای کارهای جدید را دریافت کرد. او بارها و بارها مسافرت می کرد ، شهرت خود را بسیار بالا می برد ، اما گاهی  اوقات مسافرت ها با ضرر مالی همراه بود زیرا مجبور به پرداخت هزینه های سفر خود می شد.

 

آمادئوس موتزارت

پرتره خانوادگی موتزارت ، یوهان نپوموک

میزان ثروت موتزارت

اما فراز و نشیب های زندگی به عنوان یک کار آموز موسیقی پرداخت می شد (طبق یک نمایشگاه در 2006 که 250 سالگی وی را جشن گرفت). سوابق نشان می دهد که تا سال 1780 او حدود ده هزار فلورین در سال دریافت می کرد ، و نامه ای از پدر موتزارت می گفت که به وی فقط برای یک کنسرت (ظاهرا به یادماندنی) هزار دلار پرداخت می شود. و این به رغم این واقعیت است که در آن زمان ، سالانه حدود بیست و پنج فلورین به کارگران با کار سخت پرداخت می شد ، در حالی که طبقه بالا حدود پانصد فلورین دریافت می کرد ، حقوق آمادئوس او را با  بالاترین و ثروتمندترین طبقه در وین در یک سطح مساوی قرار می داد.

 

آمادئوس موتزارت

پرتره قبلاً ناشناخته موتزارت.

 

در تابستان 1782 ، با وجود همه اعتراضات و ترس های پدرش ، با کنستانس وبر ازدواج کرد. این دختر از خانواده ای از نوازندگان بود و به همراه خواهرانش نام خود را به عنوان خواننده مطرح کردند. کنستانتا و آمادئوس صاحب شش فرزند شدند و تنها دو فرزند توانستند زنده بمانند.

 

آمادئوس موتزارت

موتزارت

 

آنها در یک آپارتمان بزرگ در یک منطقه شیک وین ، واقع در پشت کلیسای جامع سنت استفان ، زندگی می کردند. علی رغم فراز و نشیب های مالی او ، این زوج تصمیم به حفظ سطح بالایی از زندگی گرفتند ، تا حد زیادی به این دلیل که ولفگانگ در محافل اشرافی رفت و آمد می کرد. آنها پسرشان را به یک مدرسه خصوصی با شهریه بالا فرستادند و سخاوتمندانه برای او پول خرج میکردند. اما آمادئوس و همسرش غالباً بسیار فراتر از درآمد خود خرج می کردند ، و بدهی ها کم کم جمع و طلبکاران اضافه می شدند.

 

آمادئوس موتزارت

آمادئوس و کنستانتا در ماه عسل خود.

 

برخی از مورخان معتقدند که ممکن است آمادئوس مبلغ زیادی پول را در قمار از دست داده باشد ، در حالی که برخی دیگر معتقدند شرط بندی برای موتزارت  فقط سرگرم کننده بود ، نه یک وسواس.

 

آمادئوس موتزارت

موتزارت به همراه خواهرش آنا و پدر


اخیراً ، برخی محققان و مورخان اظهار داشته اند كه  نوسانات اخلاقی مكرر و شدید او علائم یك بیماری روانی تشخیص داده نشده ، احتمالاً افسردگی مانیك یا اختلال دو قطبی است.

 

آمادئوس موتزارت

موتزارت دردربار امپراتور


در حدود سال 1788 ، همسرش دچار یکسری بحرانهای پزشکی شد که تقریباً کشنده بود. او با یک دوره طولانی و دشوار درمان و توانبخشی روبرو شد. وی در استراحتگاه های گران قیمت به سر برد ، که باعث کاهش بودجه خانواده آنها شد. در نتیجه ، آمادئوس چاره‌ای جز ارائه چند تور کوتاه برای جمع آوری حداقل منابع مالی نداشت ، اما در پایان ، همه اینها فروپاشید ، از جمله منابع مالی.

 

آمادئوس موتزارت

ملکه ماریا ترزا و موتزارت.

 

ترجیحات عمومی برای موسیقی شروع به تغییر کرد و این منجر به کاهش کمیسیون ها شد و ولفگانگ برای مدتی ، دیگر به درد نخبگان نمی خورد ، که توجهشان  به چیز دیگری جلب شده بود. و در نتیجه همه اینها ، یک دوره طولانی افسردگی طولانی و غمناک شروع شد که این آهنگساز درخشان غالباً در نامه هایی به دوستان می گفت.

با وجود این حادثه ، خانواده موتزارت نمی خواستند هزینه های سربار خود را کاهش دهند و آمادئوس چاره ای جز مراجعه به دوستان و آشنایان برای کمک ، گرفتن وام برای بارها و بارها نداشت. اما به عنوان یک قاعده ، او به محض اینکه کمیسیون جدید می رسید ،وام ها را سریعا پرداخت میکرد.

 

آمادئوس موتزارت

آمادئوس با پدرش


در اواخر دهه 1780 ، وضع مالی موتسارت بدتر شد. او عملکرد کمتری داشت و درآمدش کاهش می یابد. اتریش در جنگ بود و هم ثروت ملت و هم توانایی اشراف در حمایت از هنر کاهش یافته بود. در اواسط سال 1788 ، موتزارت خانواده خود را از مرکز وین به حومه آلسگرگوند منتقل کرد ، زیرا به نظر می رسد راهی برای کاهش هزینه های زندگی است. اما در واقعیت ، هزینه های خانواده وی همچنان بالا بود و خانه جدید فقط فضای بیشتری را  برای هزینه های بالاتر فراهم می کرد.

 

آمادئوس موتزارت

Amadeus جوان در clavier

 

فرصت های تجاری جدید ، از جمله بورس های تحصیلی از چندین دادگاه کوچک اروپایی و یک پیشنهاد سودآور برای نوشتن و اجرا در انگلیس ، وعده ی کمک مالی را داده است. موتزارت در آخرین سالهای زندگی خود تعدادی از آهنگهای موسیقی شگفت انگیز خلق کرد و The Magic Flute یکی از آنهاست (Die Zauberflöte). پیش نمایش آن چند ماه قبل از مرگ نابغه موسیقی موتزارت رخ داد .

 

آمادئوس موتزارت

بنای یادبود موتزارت در سالزبورگ.

مرگ موتزارت و مراسم تشییع جنازه

موتزارت در 5 دسامبر 1791 در سن 35 سالگی درگذشت. علت مرگ نامشخص است ، زیرا محدودیت های تشخیص پس از مرگ وجود دارد.به طور رسمی ، پرونده با اشاره به بثورات پوستی که مانند دانه های ارزن است ، علت آن را تب شدید قارچی عنوان می کند. از آن زمان تاکنون فرضیات زیادی در مورد مرگ موتسارت منتشر شده است. برخی آن را به تب روماتیسمی نسبت داده اند ، بیماری ای که وی در طول زندگی مکررا از آن رنج می برد.

 

گزارش شده است که مراسم تشییع جنازه وی عزاداران کمی را به خود جلب کرده است و وی در یک قبر مشترک دفن شده است. هر دو عمل در آن زمان رسم وین بود ، زیرا فقط اشراف و اشراف از عزاداری عمومی برخوردار بودند و اجازه می دادند در گورهای مشخص دفن شوند. با این حال ، خدمات یادبود و کنسرت های وی در وین و پراگ به خوبی برگزار شد. بعد از مرگش، کنستاتنا بسیاری از دست نوشته های منتشر نشده او را فروخت تا بدون شک بدهی های کلان خانواده را بپردازد. او توانست از امپراتور مستمری بگیرد و چندین افتخار یادبود سودآوری را به افتخار موتزارت ترتیب داد. از این تلاشها ، کنستانس توانست امنیت مالی برای خود به دست آورد و به او اجازه می داد فرزندان خود را به مدارس خصوصی بفرستد.

 

مرگ موتسارت در دوره جوانی اتفاق افتاد. با این وجود ، ظهور شهاب و شهرت و موفقیت در سنین بسیار پایین یادآور هنرمندان موسیقی معاصر امروزی است که ستاره آنها خیلی زود از بین رفته است. موتسارت در زمان وفاتش یکی از بزرگترین آهنگسازان تمام دوران به حساب می آمد. موسیقی او بیان جسورانه ای داشت ، اغلب اوقات پیچیده و متناقض بود ، و از موسیقی دانانی که آن را اجرا می کردند ، مهارت فنی بالایی داشتند. آثار وی در طول قرن نوزدهم ایمن و محبوب باقی مانده است ، زیرا زندگی نامه هایی درباره او نوشته شده و موسیقی وی از اجرای مداوم و اجرای موسیقی توسط سایر نوازندگان لذت می برد.

 

کارهای او در بسیاری از آهنگسازان متعاقب او تأثیر گذاشت - برجسته ترین آن ها بتهوون است. موتسارت به همراه دوستش جوزف هایدن ، اشکال عالی سمفونی ، اپرا ، سونات ، و کنسرتو که دوره کلاسیک را مشخص کرد. به ویژه ، اپراهای او یک بینش روانشناختی  ، منحصر به فرد در موسیقی در آن زمان به نمایش می گذارد ، و امروز همچنان علاقهندان خاصی بین موسیقی دانان و دوستداران موسیقی دارد.

 

آمادئوس موتزارت

موتزارت در بستر مرگ 

 

کنستانتا که فقط بیست و نه سال و دو فرزند کوچک داشت ، با مرگ وی ویران شد. پس از پرداخت آخرین بدهی ها ، فهمید که تقریباً چیزی برای او باقی نمانده است. وی انتشار چندین اثر از شوهرش را ترتیب داد ، به افتخار وی مجموعه ای از کنسرت های یادبود را ترتیب داد ، یک مستمری مادام العمر برای خانواده خود  از امپراتور اتریش تأمین کرد ، و به انتشار شرح حال اولیه از آمادئوس توسط همسر دوم خود کمک کرد. این تلاشها نه تنها امنیت مالی او را برای بقیه عمر  به وجود آورد بلکه به حفظ میراث موتزارت به عنوان یکی از بزرگترین آهنگسازان تاریخ نیز کمک کرد.

 

آمادئوس موتزارت

بنای یادبود موتزارت در وین.  

نظرات

در ادامه بخوانید...

چرا بتهوون در عشق شکست می خورد

در
آنها می گویند که احساس الهام واقعی فقط برای کسانی شناخته شده است که رنج واقعی را درک کرده اند. و رنج های زیادی در زندگی لودویگ فان بتهوون وجودداشت . آیا دلیلش این رنج هاست که موسیقی بتهوون را چنین تاثیر گذار کرده است و تحت تأثیر چنین درخشش شور و هیجان و قدرتی قرار گرفته است که با گوش دادن به آن ، اتفاق خارق العاده ای در درون ما رخ می دهد؟ افسوس که آهنگساز در طول زندگی خود نتواسته است عشق واقعی متقابل را تجربه کند ، اما با امید و آرزوهایی از این قبیل زندگی کرده ، بتهوون کارهای خیره کننده ای را خلق کرده است که به معنای واقعی کلمه با یک احساس عمیق از یک قلب تنها پخش شده است.
 
با شنیدن و لذت بردن از سمفونی های بتهوون ، معدود افرادی در همان زمان ها تعجب می کنند که پشت این آثار مشهور موسیقی چه درام شخصی وجود داشته است. بتهوون در تمام عمر عشق و اندیشه زنی را در سر می پرورانید و آرزو داشت زندگی رابا او بگذراند و شاید مادر فرزندانش شود  اما افسوس، که این عشق نتیجه ای نداشت.
 
علیرغم اینکه بتهوون دائماً با این عشق زندگی می کرد ، متأسفانه ، او با همان اصرار زنان اشتباه را انتخاب کرد. آنها یا یک اشراف زاده بودند ، که بتهوون اجازه ازدواج با آنها را نداشت یا یک زن متاهل ، یا دیگری یک خواننده زیبا و مغرور. اما بیشتر اوقات ، بتهوون عاشق دانش آموزان جوانش می شد!
 
از طریق رنج به رسمیت شناختن
لودویگ فان بتهوون.
 
در دسامبر سال 1770 ، لودویگ فان بتهوون در بن در خانواده ای از خواننده تنور متولد شد. سالهای کودکی نابغه آینده سخت ترین سال های زندگی او بود. پدر وی ، مردی مستبد و بی ادب ، با کشف استعداد بی نظیر پسر 4 ساله اش در موسیقی ، تصمیم گرفت تا او را به عنوان یک موسیقیدان تبدیل کند. در آن زمان ، نام موتسارت 17 ساله از قبل در اروپا رونق می گرفت و این باعث شد میل پدرش به کسب استعداد فرزندانش بیشتر شود.
 
از همان لحظه ، آموزش تلخ لودویگ آغاز شد. والدین کودک را مجبور به تمرین کردن تا حد خستگی می کردند و او را برای کوچکترین نافرمانی کتک می زدند.تمام روز ، از صبح تا شب ، او در گوشه ای نشسته بود ، یاد می گرفت تمرین های مختلف انجام می داد ، بازنویسی نمرات ، تمرین ویولن ، مطالعه تئوری موسیقی مشغول بود. و هنگامی که پسر موفق می شد ، پدرش برای اهداف آموزشی او را در یک گنجه سرد زندانی می کرد.
عکس بتهوون 13 ساله.
تمرینات سختگیرانه های پدر بالاخره به نتیجه رسید. در هشت سالگی ، این پسر با کنسرت گذاشتن شروع به درآمدزایی کرد. او در سن ده سالگی ،به صورت استادانه پیانو را نواخت و در یکی از کلیساهای شهر مرکزی به عنوان ارگ نواز پذیرفته شد. وی با ترک کلاس در یازده سالگی ، به طور مستقل ایتالیایی ، فرانسوی و لاتین را فرا گرفت و شبها آثار فیلسوفان یونان باستان می خواند. در سیزده سالگی ، لودویگ در صحن سلطنتی ویولن ، ویولا و ویولن سل را اجرا کرد.
 
در عین حال ، محروم از گرما و محبت والدین ، ​​این نوجوان تا ابد  غیر اجتماعی باقی ماند. ارگ نواز نمازخانه ، مربی خردمند و مهربان مسیحی گوتلیب با تابش نور وارد زندگی او شد. این او بود که به آهنگساز آینده زبانهای باستان ، فلسفه ، ادبیات ، تاریخ ، اخلاق را آموزش داد و همچنین به او درک زندگی را آموخت.
بتهوون جوان
به دستور اسقف اعظم ، دستمزد پدرش را که مست می کرد، به بتهوون  17 ساله پرداخت کردند. مرد جوان در واقع رئیس خانواده شد یا بهتر بگوییم آنچه از خانواده باقی مانده بود. در آن زمان ، مادر و چند فرزند بزرگترش بر اثر سل جان خود را از دست داده بودند ، او مراقب برادران كوچكتر  و پدر مست خود بود. بنابراین ، هنگامی که این نوازنده جوان این فرصت را داشت که برای تحصیل به وین برود ، خوشحال شد که بن را ترک کند ، شهر کودکی او که خاطرات سختی را در تمام زندگی او بر جای گذاشته بود.
 
بتهوون در جوانی بسیار عجیب به نظر می رسید ، با این حال ، او تا پایان روزهای زندگیش هم چنان باقی ماند. در همه گوشه و کنار خانه ی او که مدام عوض می کرد ، بسته های کاغذ موسیقی ، جوهر ها، مبلمان نا مرتب دیده می شد. با این حال ، پیانو جایگاهی ویژه و قابل توجه داشت ، پر از قدرت و شور و شوق. بتهوون به بیرون زندگی اهمیتی نمی داد ، او فقط به خلاقیت علاقه مند بود.
لودویگ فان بتهوون در سالهای جوانی اش.
 
احتمالاً چیزی برای موسیقی دان بدتر از این نیست که شنوایی خود را از دست بدهد.  بتهوون در26 سالگی شروع به از دست دادن شنوایی خود کرد. شروع اختلال با وزوز و التهاب گوش داخلی بود. به توصیه پزشکان ، وی به حومه شهر وین رفت. با این حال ، صلح و سکوت باعث بهبود حال وی نشد.  تا سن 40 سالگی ، او هنوز هم صدا های بلند را می شنید ، و در 48 سالگی - کم شنوای کامل شد. این استاد بزرگ در ناامیدی وحشتناک و نزدیک به خودکشی قرار داشت. اما او به خود نهیب می زد که: "این احمقانه است که دنیا را ترک کنم قبل از اینکه  کاری را که احساس می کنم، انجام ندهم" .
لودویگ فان بتهوون.
 
وی نوشت: "به مدت دو سال تقریبا از همه وقایع اجتماعی دوری کردم ، زیرا این فراتر از توان من بود که به مردم بگویم که من نمی شنوم ." اگر من حرفه دیگری داشتم ، آسان تر می شد ، اما در حرفه من این فاجعه بود.
 
بتهوون در زمان نوشتن شاهکارهای خود یک مداد را بین دندان های خود نگه میداشت که قسمت انتهای مداد روی پیانو بود. به لطف این لمس ، بتهوون لرزش ساز را حس میکرد.او دیگر نمی توانست کنسرت بدهد - اما همچنان به نوشتن موسیقی درخشان خود ادامه داد. مورخان هنر می گویند که یکی از بزرگ ترین هنرمندان دوران،  لودویگ فان بتهوون زیباترین آثار خود را زمانی نوشت که صداها را فقط در سرش می شنید ...
 
شخصیت او  به خاطر ناشنوا شدن، بسیارخشن و غیرقابل تحمل شده بود. در خاطرات خود نوشت که احساس می کند جهان از او فاصله می گیرد. او بیماری خود را پنهان کرد، از ملاقات با دوستان طفره می رفت و در انظار عمومی ظاهر نمی شد.
جولیتا گویچاردی
 
با این حال ، همه چیز به طور غیر منتظره ای در زندگی او با ورود جولیتا تغییر کرد ، اشرافی زاده ی 17 ساله از تبار ایتالیایی ، که وارد وین شد. جولیتا، در آرزوی تبدیل شدن به پیانیستی موفق ، به دنبال معلم شایسته ای بود و چه کسی بهتر از بتهوون را می توانست پیدا کند.  به عنوان یک پرداخت نمادین ، ​​جولیتا چند پیراهن مردانه دوزی شده به استاد خود ارائه کرد. بتهوون قبلاً جرقه عشق به دانش آموز زیبای خود را که در قلبش مشتعل شده بود احساس کرد.
 
این عشق مطلقاً تاثیری در ارزیابی توانایی های موسیقی جولیتا نداشت. هنگامی که بتهوون از نواختن او ناراضی بود ، یادداشت ها را روی زمین می انداخت ، با سر و صدا فریاد میزد ، و ناراحت از جولیتا دور میشد.اما جولیتا،  شجاعانه سکوت میکرد و نوت بوک های موسیقی را از روی زمین جمع میکرد.
بتهوون صمیمانه توبه می کرد ، نامه های عاشقانه ای به جولیتا نوشت و استغفار خواست. تقریباً خوشحال بود ، به نظر می رسید که جولیتا نیز او را دوست دارد ... در اوج احساسات ، بتهوون تصمیم به ایجاد سونات جدید خود گرفت که تصمیم داشت آن را به جولیتا گویچاردی اختصاص دهد. جهانیان آن را با نام "مهتاب" می شناسند. و جالب اینکه او آن را در حالت عشق ، لذت و امید آغاز کرد. اما بتهوون شاهکار خود را با خشم ، عصبانیت و خشم شدید به پایان رساند.
 
جولیتا که ظاهراً به سرعت از شخصیت دشوار معلم و معشوق خود خسته شده بود، رابطه ای را با گالانبرگ  18 ساله آغاز کرد که او نیز به موسیقی علاقه داشت.
جولیتا گویچاردی.  لودویگ فان بتهوون.
 
ادامه داستان بسیار قابل پیش بینی بود: جولیتا با گالانبرگ ازدواج کرد و به ایتالیا عزیمت کرد و بی خیال به زندگی خود ادامه داد.گالانبرگ اموال جولیتا را از او می گرفت ، و هنگامی که امور مالی شوهر شروع به افول کرد ، جولیتا را پس از 20 سال زندگی به وین بازگرداند که ، به طور اتفاقی بتهوون را دید، او با درخواستی به سمت بتهوون هجوم برد: "لودویگ ، به نام عشق بزرگ ما ، به این زن فقیر پول قرض بده! "
 
بتهوون گرچه سخت گیر نبود و حاضر بود آخرین سکه را به نیازمندان بدهد ، اما قاطعانه او را رد کرد. یک بار ، جولیتا بیش از حد به او صدمه زده بود ، و نارضایتی هنوز روح او را می سوزاند.
 
به هر حال نابغه بیشتر از یک بار مورد تحقیر زنان قرار گرفته بود ... او هرگز ازدواج نکرد ، اگرچه با خواننده الیزابت روکل و پیانیست ترزا مالفاتی روابطی داشت. ناشی‌گری بتهوون در رفتار با زنان، ارتباط او را با آن‌ها بسیار مشکل می‌ساخت، حتی داشتن یک رابطه برای او خیلی آسان نبود. بنابراین روزی یک خواننده جوان اپرای وین با تمسخر گفت "آهنگساز از نظر ظاهری آنقدر زشت است و علاوه بر این خیلی عجیب به نظر می رسد که قصد ندارد با وی ملاقات کند.
دوروته اترمان ، پیانیست آلمانی ، یکی از بهترین مجریان بتهوون.
 
هنگامی که بتهوون درگذشت ، در گوشه میز کار او نامه ای طولانی در ده صفحه  خطاب "به معشوق جاویدان" به همراه پرتره های مینیاتوری جولیتا گویچاردی و کنتس اوردی پیدا کردند. هنوز هم در بین مورخان هنر بحثی وجود دارد که قهرمان ناشناخته این نامه معروف کیست؟ برخی تمایل دارند ادعا كنند كه این آنتونیا برنتانو است ، برخی دیگر ترزا برانزویك  كه بتهوون سالها با آنها دوست بود. این لیست ادامه می یابد: جولیتا ژویچاردی ، بتینا برنتانو ،جوزفین برونزویک ، آنا ماریا اوردی و حتی همسر برادرش کاسپار کارل .
 ترزا برونزویک
 
با این حال ، هویت واقعی زنی که به آن نامه خطاب شده است تا امروز ناشناخته است. این بزرگترین راز باقی مانده ی این نابغه بود که با خود به گور برد.
نامه به "معشوق جاودانه".
در پاییز 1826 ، بتهوون بیمار شد. درمان طولانی مدت و سه عمل پیچیده ناموفق بود. شش ماه بعد ، نابغه بزرگ موسیقی لودویگ فان بتهوون درگذشت. قبل از دفن جسد این نابغه، برای یافتن علت واقعی ناشنوایی آهنگساز، جمجمه باز شد. در کمال تعجب متخصصان ، هیچ آسیب شناسی در ناحیه گوش مشاهده نکردند. متناقض ، اما یک واقعیت .... و در مورد بیماری که منجر به مرگ بتهوون شد ، این تجزیه و تحلیل نشان می دهد که سرب بیش از حد در بدن او وجود دارد.(مقدار سرب خونِ بتهوون صدبرابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود) پزشک مسئول ، بدون آنکه حتی آن را بشناسد ، غالباً لوسیون هایی را برای بیمار خود تجویز می کردند که حاوی عنصر بدخیم بود.و این پایان غم انگیزی برای یک آهنگساز نابغه بود.
تشییع جنازه لودویگ فان بتهوون.

نظرات

در ادامه بخوانید...

روش های هوشمندانه در موسیقی که سرعت یادگیری را بالا میبرند

در

روشن است که موسیقی دانان زمان زیادی را صرف عالی کردن مهارتهای خود میکنند. اجرا کنندگان برتر ، تمرین هوشمندانه ای دارند؛ آنها میتوانند به سرعت یادبگیرند که نقاط قوت خود را به حداکثر برسانند. قطعاتی از موسیقی وجود دارد که باعث پیشرفت میشود، چه برای شما یک سرگرمی باشد و چه برای پیشرفت مهارت کاری.


1. وسط جنگل جای پیک نیک نیست
اگر درگیر تمرین هستید، یک رشته از چیزی که میبینید را بگیرید، سپس شروع به بافتن کنید. یا کلید را تغییر دهید. اکتاو را تغییر دهید. وقتی خود را درگیر کنید، یعنی میخواهید جایی بروید، بنابراین عمدا تمرین کنید.
تمرین عمدی یعنی از کاری که میکنید آگاه باشید، و هرگز مانند یک خلبان خودکار کار نکنید، زیرا شما نمایانگر همان چیزی هستید که در لحظه هستید. این سریعترین راه برای بهبود یک مهارت است.
همچنین میتوانید بدون فکر عمل کنید. تمرین بدون فکر به معنای عمل مانند خلبانی خودکار است، که این شاید یک رویا باشد. تمرین بدون فکر یعنی شما نمیتوانید از مشکلی که پیش میاید شکایت کنید، زیرا شما جایی نمیروید.
2. با قطعات بازی کنید
موزیک میتواند چندین قطعه باشد. یک قطعه میتواند یک خط از آهنگ باشد. موسیقیدانان توانا بیشتر از کل قطعه، روی قطعات موسیقی تمرکز میکنند. این روش قدرتمند را میتوان روی هر مهارتی پیاده کرد، نقاط ضعف را نشانه گرفت و روی کارهای آسان کمتر تمرکز کرد. برای اینکه از این روش به طرز موثری استفاده کنید، قطعات را بشناسید و روی اهداف کوچک تمرکز کنید. شما یک بازی بسکتبال را با امتیاز 100 تور شروع نمیکنید. مربی به شما نشان میدهد که چگونه توپ را در موضع خوبی برای پرتاب نگه دارید. اما گاهی اوقات با قطعات به جایی نمیرسید. توپ ممکن است سر بخورد یا خط آهنگ به درستی جریان پیدا نکند. برای اجتناب از این امر، موسیقیدانان هوشمند دو قطعه موسیقی در زرادخانه خود دارند.
3. قطعه بندی کنید و پیش بروید
یکی از روشهای موثر موسیقی روش ذهنی است استفاده از تخیل برای جعل یک جلسه ی تمرین. در طول تفریح، ناهار، قبل از خواب این کار را انجام دهید. اجرا کنندگان حرفه ای در ذهن خود نیز تمرین میکنند.البته تمرین ذهنی نمیتواند جایگزین تمرین واقعی باشد، اما میتواند نیروی مضاعفی برای شما باشد.
4. وقفه بیاندازید
اگر در تمرین به مشکل برخوردید، به خود یک استراحت ده دقیقه‌ای بدهید. یک وقفه ی الگویی. از اتاق بیرون بروید و کاری کاملا غیر مرتبط انجام دهید. سپس با ایده هایی تازه باز خواهید گشت. این کار باعث صرفه جویی در زمان و سلامت ذهن شما میشود.
اگر برای تمرین زمان نداشته باشید این کار عالی است. شما نمیدانید که چه زمان به مشکل برمیخورید، بنابراین زمان بندی برای خلاقیت مانند گرفتن پروانه در تاریکی است. نیم ساعت در روز دوشنبه میتواند خلاقیت آور باشد، اما برای روز سه شنبه خسته کننده باشد.
5. شما به یک دوست و کتاب گرامر نیاز دارید
(نمیتوانید دقیقا یک چیز باشید).
شما نمیتوانید با پیش بینی ، اولین نت دل انگیز موسیقی خود را با لذت بشنوید، زیرا شما باید ابتکار عمل داشته باشید. شما در حال کشیدن تله های طناب هستید. شما چشم سوم ریچارد* را ندارید. بنابراین از یک دوست موسیقی دان کمک بگیرید تا قبل از اینکه موسیقی خود را با دنیا به اشتراک بگذارید، آن را گوش کنند. تعریف هر کس از عالی بودن متفاوت است. هنگام تمرین به یاد داشته باشید که هدف هیچ وقت عالی بودن نیست.
کمالگراها بدترین یادگیری را دارند. آنها وقتی با شکست احتمالی مواجه شوند تسلیم میشوند و ریسک پذیر نیستند، بنابراین کسی اشتباهات آنها را نمیبیند.
اجراکنندگان برتر اشتباهات زیادی را بیرون میکشند تا روشهای درست را پیدا کنند. آنها استادان دستور زبان هستند. آنها با دستکاری اصول اولیه و عقب و جلو کردن آنها جادو میکنند.
به مهارت رسیدن در چیزی واقعا به معنای مهارت داشتن در دستور آن است. در موسیقی، یکی از جنبه های گرامر، بازی با مجموعه ی نت ها، بدون تنش غیر ضروری است. وقتی پیانیستی در یک صحنه اجرا میکند، در اصل باید با نت های پایه به روشهای مختلف بازی کند. میتوانید شرط ببندید که او خارج از صحنه میلیونها اشتباه داشته است.
تا آنجا که ممکن است اشتباه کنید و دستور خود را بکاربگیرید. مطالعات نشان میدهند که شما یکی از پنج نفری هستید که به شما بسیار نزدیک هستند، و دوستانتان میتوانند موجب تحریک شما شوند. بنابراین یک کتاب دستور بگیرید و با یک دوست تمرین کنید.
6. ریسک کنید و خودتان را بترسانید
خلاقیت یعنی از کلیشه دور شوید و وقتی برنامه فعلی اشتباهی دارد به دنبال یک برنامه جدید باشید. مطالعات نشان دادند که بداهه نوازی، مخصوصا با یک آلت موسیقی، موجب درگیر کردن بخشهای خلاقیت تفکر در مغز میشود؛ پیانیست جاز بیشتر از همتایان کلاسیک خود خلاقیت دارد.
به خودتان فرصت دهید تا از کلیشه دور شوید و قلمرو جدیدی کشف کنید. بهترین عملکرد شما با ترس، هیجان و خامی همراه خواهد بود.

چشم سوم ریچارد*( براساس تعالیم ریچارد روهر، چشم سوم یک متافور یا استعاره می باشد تا انسان­ها از افکار ثنویت یا دوگرائی فاصله بگیرند و با سنت­های عارفانه  احساس نزدیکتری کنند. به باور و براساس ادراکات پدر روهر انسان قادر به  3نوع رویت یا دیدنمی باشد:

1- رویت حسی که با دیدن از طریق چشم­ها انجام می شود.

2- رویت منطقی و دلیل­ پردازانه که به کمک مدی­تیشن و با چشمان بسته انجا می شود.

3- درک درست از معارف و گیج نشدن در شرایط  ، باتوجه به اعماق دانش و حقایق والاتر و درست­تر و در صورت لزوم ایجاد تغییرات و تحولاتی در آن. در نتیجه نگاه عرفانی بر روی یافته­ های اول و دوم توجه و تعمق کرده و به مرزهائی گسترده­ تر هم نگاه می اندازد.)

آیا یکی از ابزارهای موسیقی را مینوازید؟  این پست را چگونه می‌بینید؟ برای شما مفید بود؟ لطفا با نوشتن کامنت در زیر ما را مطلع کنید.  (سیارک

ترجمه  itrans.ir

نظرات

در ادامه بخوانید...

تاثیر موسیقی بر روح و روان

در

موسیقی و حالت روحی

تاثیر بسزای موسیقی بر سلامت ذهنی، هزاران سال است که برای بشر شناخته شده می باشد. فیلسوفان باستانی همچون پلاتو موسیقی را التیامی بر دردهای روحی و اضطراب می دانستند. گروه های موسیقی ارتش از موسیقی برای ایجاد اعتماد به نفس و شجاعت در سربازان استفاده می کنند. رویدادهای ورزشی از موسیقی برای ایجاد هیجان بهره می برند. در مدرسه دانش آموزان برای به خاطر سپردن الفبا از موسیقی استفاده می کنند. در فروشگاه ها از موسیقی برای جلب مشتری استفاده می شود.(سیارک)

به علت تجربه های گوناگونی که در زمینه های مختلف کسب میکنیم، سلیقه موسیقیایی ما هم بر اساس همین تجربه ها رشد میکنند. با وجود چنین اختلافاتی، هنوز هم در برخی موارد پاسخ افراد مختلف به یک نوع موسیقی یکسان است. برای مثال کودکان لالایی را دوست دارند. صدای مادر فارغ از اینکه استعداد خواندن داشته باشد یا نه، آرامش بخش است. برخی موسیقی ها هم تقریبا تمام شنوندگان را اذیت میکنند، حتی اگر شخص اظهار کند که از آن لذت میبرد. در یک مطالعه که بر روی 144 بزرگسال و نوجوان انجام شد، آزمایش شوندگان به 4 نوع موسیقی متفاوت گوش دادند، موسیقی گرانج (Grunge) سبب افزایش حس خشم و غم در تمام گروه های تحت آزمایش شد، حتی در گروه نوجوانان که میگفتند از شنیدن این سبک موسیقی لذت میبرند. در مطالعه ای دیگر، دانش آموزان کالج گزارش دادند که موسیقی پاپ، راک و کلاسیک به آنها کمک می کند که بیشتر مثبت گرا باشند و رفتارهای دوستانه را در آنها تقویت میکنند. همچنین سبب شاد و آرام شدن آنها می شوند.

موسیقی و یادگیری

هر کس که الفبا را یاد گرفته باشد می داند که با استفاده از موسیقی، یادگیری آن بسیار راحت تر و لذت بخش تر خواهد شد. تحقیقات علمی هم این ادعا را اثبات می کنند. موسیقی به کودکان و بزرگسالان در درمان مشکلات تمرکزی به روش های مختلفی کمک می کند.

اول، از آن می توان به عنوان یک آیتم تشویقی برای یک رفتار خاص استفاده کرد. برای مثال، اگر کودکی برای 10 دقیقه به مشق هایش بپردازد، می تواند 5 دقیقه به موسیقی گوش دهد.

دوم، از موسیقی می توان برای افزایش جذابیت کارهای خسته کننده مانند به خاطر سپردن دروس مدرسه استفاده کرد. موسیقی باروک برای بهبود تمرکز بسیار مفید است. برای دانش آموزان، پخش موسیقی پس زمینه ای سبب به هم خوردن تمرکزشان نمی شود.

سوم، از انواع مختلف موسیقی می توان برای دسته بندی فعالیت ها استفاده کرد. برای مثال از یک نوع موسیقی به هنگام مطالعه، از نوعی دیگر در زمان خوردن و از دیگری به هنگام خوابیدن استفاده کرد.(سیارک)

چهارم، مطالعات نشان می دهند که موسیقی آرامش بخش به بهبود رفتارهای اجتماعی کمک میکند.

موسیقی و اضطراب

موسیقی در کاهش اضطراب بسیار موثر است. گاهی اوقات از آن در دندان پزشکی، رادیولوژی و قبل از عمل جراحی برای کاهش استرس بیماران استفاده می شود. موسیقی سبب کاهش اضطراب در سالمندان، مادران باردار، و کودکان نیز می شود. می توان از ترکیب موسیقی آرام در مطب روانشناسی برای افزایش کارکرد درمان استفاده کرد.

پس موسیقی ای که گوش می دهید را همانند غذایی که می خورید و دوستانتان، با دقت انتخاب کنید. ترجمه  itrans.ir

نظرات

در ادامه بخوانید...

زن نوازنده و رقصنده در زمان قاجار+عکس

در
رقص

نوازندگی و رقص زنان ایرانی قدمتی طولانی دارد. زنان دوره گردی که در دسته‌های مختلف در خیابان‌های شهر ساز می‌زدند و می‌رقصیدند. گزارش تصویری از زنان نوازنده و رقصنده عصر قاجار را ببینید.

 

رقصنده درزمان قاجار

تار زن و رقصنده اهل شیراز در دوران قاجار

 

رقصنده درزمان قاجار

اکرم ملقب به "اکرم دندون طلا" از نوازندگان تار در دوران قاجار

 

رقصنده در زمان قاجار

نگار خیرآبادی ملقب به"نگار خانم" رقصنده مخصوص ولیعهد (محمد حسن میرزا) در زمان قاجار.

رقصنده در زمان قاجار

رقصنده‌ای به نام "فاطی زنگی" در دوران قاجار.

 

رقصندگان اهل شهر سلماس

رقصندگان اهل شهر سلماس در دوران قاجار.(سیارک

رقصندگان اهل شهر سلماس

یک گروه از نوازندگان و هنرمندان زن عصر قاجار.

رقصندگان اهل شهر سلماس

گروه موسیقی زمان قاجار که زنان هنرمند نیز در آن حضور دارند.

زنان هنرمند و تار نواز در گروه موسیقی عصر قاجار

زنان هنرمند و تار نواز در گروه موسیقی عصر قاجار.

زن هنرمند اهل موسیقی

زن هنرمند اهل موسیقی در زمان قاجار.

 

زنان هنرمند و تار نواز در گروه موسیقی عصر قاجار.

زنان هنرمند و تار نواز در گروه موسیقی عصر قاجار.

 

زن هنرمند اهل موسیقی در زمان قاجار.

 

زنان هنرمند اهل موسیقی در زمان قاجار

زنان هنرمند اهل موسیقی در زمان قاجار.

 

زنان هنرمند اهل موسیقی در زمان قاجار

چند زن نوازنده و رقصنده در زمان قاجار.

زنان هنرمند اهل موسیقی در زمان قاجار

زن نوازنده تار در زمان قاجار.

زنان هنرمند اهل موسیقی در زمان قاجار

زن هنرمند اهل موسیقی در دوران قاجار.

زنان هنرمند اهل موسیقی در زمان قاجار

زن نوازنده تار در زمان قاجار.

نوازندگان و رقصندگان کرد در زمان قاجار

نوازندگان و رقصندگان کرد در زمان قاجار. 

 

نظرات

در ادامه بخوانید...

10 جلد آلبوم موزیک که پیام مخفی دارند

در

عکس یک آلبوم موسیقی هنری جدا از موزیک است. این تصاویر شاید ساده باشند ولی ممکن است چیزی در داخل آن ها مخفی شده باشد، آلبوم هایی را انتخاب کردیم که طراح قصد داشته منظور موزیک را به صورت تصویر بیان کند.

sayarak.com پیام مخفی پوشش های آلبوم های نمادین قرن بیستم را نشان می دهد.

 

1. پینک فلوید، "حیوانات" روی جلد مجله آلبوم حیوانات

یک خوک صورتی بزرگ در بالای ساختمان غم انگیز نیروگاه لندن قرار دارد. و یک قطره فوتونی نیست. خوک بادی 12 متری ساخته شده به طور خاص برای فیلمبرداری. و همچنین یک تک تیرانداز برای منفجر کردن حیوان در حال پرواز. اما با توجه به قانون مورفی، این اتفاق افتاد که خوک از زنجیر رها شد و در جهت آلمان پرواز کرد. خوشبختانه، این داستان به خوبی به پایان رسید: فراری بازگشت و فیلمبرداری به پایان رسید. نظر شما چیست:پیام مخفی این جلد آلبوم؟ "حیوانات" - اشاره به رمان جورج اورول "مزرعه حیوانات" .

 

 

2. ملکه، "اخبار جهان"در قسمت News of the World

یک اندروید غول پیکر بدن های بی جان اعضای ملکه را در دست خود نگه می دارد. این برای طرفداران و منتقدان یکی از محکوم ترین جلوه های این گروه است. با این حال، معنای خاصی دارد.و آن بدین معناست: یک ربات با افرادی که در دستان آهنین است، نماد مبارزه بی نظیر ملکه با دنیای بی رحمانه تجارت نمایش داده شده است. در این آلبوم، تیم مجبور شد آهنگ های ساده را بسازد و آن را برای عموم مردم قابل درک تر کند. و این آسان نبود.

 

3. گریس جونز، "برده ریتم"

Blave to the Rhythm چند عکس از Grace را پوشش می دهد یکی روی دیگری. منظورم این است: پوشش آلبوم، البته، یک فرقه است، اما زیرنویس خاصی در اینجا وجود ندارد. اما پذیرش یک دهان بزرگ، به شدت به رسانه های جمعی وارد شد. مثال: تبلیغات روزنامه آلمانی اشپیگل که دونالد ترامپ در صفحه اول تبلیغ کرد.

 

 

4. Nirvana، "Nevermind"

ایده برای پوشش آلبوم توسط گروه Nirvana ...برای تولد از آب الهام گرفته شده است. اما، از آنجا که چنین دیدی بیش از حد اغراق بود، تصمیم گرفت عکس کوچکی را در استخر بگیرد.ایده قلاب ماهیگیری بعدا به عکس اضافه شد. تصویر در فهرست بزرگترین آلبوم قرن را پوشش داد. طرفداران در اینجا یک استعاره را دیدند: این گروه به یک محیط جدید برای خود تبدیل شدند - جهان بزرگ پول - و در حال حاضر کوسه های تجارت را در حال شکار نشان می دهد.

 

 

5. آلبوم  ولوت آندرگراند و نیکو اندی وارهول

موز معمولی بی معنی است. موز رنگ شده توسط اندی وارهول ، پوشش کامل برای یک آلبوم از یک گروه راک ممتاز است. این تصویر دارای یک مفهوم مبهم است، و در سال 1966 این ضربه واقعی به Puritans بود. با وجود حمایت هنرمند فوق العاده محبوب، گروه موفق به کسب موفقیت تجاری نشد. اما حتی امروز Underground Velvet در جهان موسیقی بسیار تاثیرگذار است. به چه معنی است: با توجه به متون تحریک آمیز گروه، موز باید دارای علامت "18 +" باشد. با این حال، این پوشش نمونه ای از این واقعیت است که همه هوش مصنوعی ساده است و حتی یک تصویر موز می تواند بسیار محبوب شود.

 

 

6. مایکل جکسون آلبوم خطرناک

در پوشش آلبوم "خطرناک" متناسب با کل زندگی مایکل جکسون، هنرمند این تصویر را با بیش از شش ماه همراه بودن با مایکل ساخته است. شخصیت هایی که روی آن رمزگذاری می شوند امروز بحث انگیز هستند. منظورم چیست: مایکل جکسون عمدا درباره معنایی که او در تصویر قرار داده است صحبت نکرده است. او می خواست هر بیننده چیزی در آن ببیند. خوب، او این کار را کرد. ماسون ها نشانه های مخفی را در تصاویر می بینند ، طرفداران مقایسه ی نمایش کسب و کار با یک سیرک را متوجه شده اند . نمادهای رمزگذاری شده از خیر و شر، دلقک غم انگیز، زمین معکوس - چه چیزی برای اولین بار به شما حمله می کند. و اینجا چه خبر است؟

 

 

7. دیوید بویی علاءالدین سالم

این البوم از مهمترین البوم های گلم راک و کل مجموعه ی راک اند رول هستش و ایکونیک ترین مجموعه الگویی نسل بعد شد این البوم به نگاه بسیاری از منقدین بزرگ موسیقی و مد به اولین و معرف این سبک قلمداد میشه و تمامی عنصر های این البوم در مجموعه ی نیویورک نگه داری میشه

دیوید بویی در طول دوران حرفه ای خودش خیلی تغییر کرده است. 

چه پیامی در این جلد آلبوم نهفته است؟  در پوشش آلبوم "علاءالدین سالم"، بویی شخصیت متفاوتی را ترسیم کرده است. 

 

 

8. هفت تیر و گروه کلوپ بی کسان گروهبان فلفل از بیتلز

58 شخصیت معروف یا سلیبریتی در این کاور Sgt. Pepper's Lonely Hearts Club Band حضور دارند. از الیور هاردی تا سفید برفی! 

 

 

9. جنگ از U2

آلبوم "جنگ" تحت تاثیر جنگ در ایرلند شمالی را ضبط شده است. در طول این نبرد، چندین هزار نفر کشته شدند.

در ابتدا، نوازندگان می خواستند جلد یک عکس جنگی باشد، اما سپس تصمیم گرفتند که خیلی ساده تر باشد. نگاه وحشت زده یک کودک تاثیر بیشتری نسبت به صحنه درگیری و توپ و تانک دارد.

 

 

10. آلبوم همگن از بیورک

در سال 1997 یک طرفدار دیوانه بیورک با ارسال بمب قصد کشتن او را داشت! به کمک پلیس آسیبی به بیورک نرسید. وزن موهای او در این عکس بیشتر از 10 کیلوگرم بوده است. این تصویر یک جنگجوی روشنایی است، شخصی که در برابر اهریمن با عشق می جنگد نه تفنگ!

نظرات

در ادامه بخوانید...