عشق و ازدواج

تو تنها افتخار من بودی،/بگذار این را به خاطر سپاریم/من از آن تو بودم/امیلی دیکنسن، قطعه 1028

من و همسرم به تازگی از تعطیلات بازگشته بودیم. مقصد ما جائی بود که معمولاً زوج ها برای گذراندن تعطیلات یا برای ماه عسل به آنجا می روند. دیدن زوج هائی که دست های همدیگر را گرفته اند و از هم دیگر بوسه می ستانند، بسیار لذت بخش است. اما جای بسی تأسف است که تعداد فزاینده ای از زوج هائی که برای تعطیلات با هم به سفر می روند، انگشتری در انگشتشان ندارند. این زوج ها به یقین چنین فکر می کنند که عشق بدون قول و تعهد هم می تواند به حیات خود ادامه دهد، اما عشق نیازمند انحصار است. عشق اگر اصرار نورزد که «من از آنِ توام و تو از آنِ منی» دیگر عشق نیست.
ترانه نویسان معمولاً در سروده هایشان به ما یادآوری می کنند که «عشق و ازدواج/ مانند اسب و درشکه همیشه همراه همند/... شما نمی توانید یکی را بدون دیگری داشته باشید.» اما سکولاریست ها تلاش کرده اند تا پیوند میان عشق و ازدواج را سست کنند. تلویزیون ارزش های هالیوودی و روابط بدکارانه را به پذیرائی های ما آورده است و این ایده های سنت شکنانه را به عنوان مد روز به خورد ما داده است که ازدواج سدی در برابر خودشکوفائی، محدودیتی ناخواسته در برابر استقلال و از دست دادن آزادی است. به دلیل باور به این عقاید ، بخش اعظمی از مردم در تلاش اند تا مسائل عشقی و عاطفی خود را خارج از محدوده ازدواج تأمین کنند.
عشق پیچیدگیِ عظیمی را وارد زندگی ما می کند. طرف مثبت قضیه آن است که هیجان حاصل از عشق می تواند سرچشمه یِ مسرت و امید برای پیوندی ماندگار باشد. با این حال، این پایان کار نیست. اگر ما واقعاً موجوداتی منطقی و عاقل بودیم، هرگز شکافی چنین عظیم میانِ باورهای ادعائی و رفتار ما نمی بود.

در سیارک بخوانیم: ازدواج تا چه اندازه مهم است؟ 

عشق اغلب با هیجان ها و احساسات قوی دیگری مانند ترس، خشم، غرور، حسادت و شهوت، مقایسه می شود. گاهی ما احساساتی داریم که ما به صورت کامل از آن ها آگاه نیستیم، احساساتی که از اعماق جراحات سرکوب شده سرچشمه می گیرند؛ این احساسات می توانند فرایندهای تصمیم گیری عقلانی و معمول ما را دچار اختلال کنند و باعث واکنش های مخربی شوند که با معیارهای اخلاقی باورهای ادعائی ما در تضاد هستند.
اگر قرار است که باورهای ما رفتار ما را تعیین کند، این باورها باید ریشه در حقیقت داشته باشند و بر احساسات و نیازهای سائق ما حاکم شوند. تنها در این صورت است که اصول اخلاقی ای که ما فقط در زبان به آن ها پایبند هستیم، به اعتقادات مستحکمی بدل می شوند که رفتار و شخصیت حقیقی ما از آن ها مایه می-گیرد. در غیر این صورت، قول هائی که سر سفره عقد به هم می دهیم چیزی بیشتر از مشتی کلمات توخالی نخواهد بود.
عشق و رابطه جنسی باعث قلیان قویترین احساسات و عواطف در ما می شوند. در حالی که عشق و رابطه جنسی غیرمتعهد بخشی از توهمات بی اساس و احمقانه ذهن پسامدرن هستند، حقیقت در جاهائی که اصلاً انتظارش را نداریم خود را به طریقی نمایان می کند. این امر در هیچ جائی به روشنی فیلم Vanilla Sky [آسمان وانیلی] به تصویر کشیده نشده است. در صحنه ای تلخ، کامرون دیاز به تام کروز با خشم می گوید که او قول هایش را فراموش کرده است. وقتی کروز به دیاز می گوید که او هیچ قولی به او نداده است، دیاز با یقین تمام ، جواب می دهد که رابطه جنسی آن ها در شب قبل بنای یک قول را گذاشته است. جای بسی تأسف است که با این که دیاز حقیقت را بیان می کند، فیلم تلاش می کند تا کاراکتر او را به عنوان یک بیمار روانی جلوه دهد.
قول ها تنها زمانی قابل اعتنا هستند که پشتوانه شان تعهد باشد، و زمانی معنادار و مؤثرند که صاحب قول، دارای شخصیتی قوی و محکم باشد. از آنجائی که ما موجودات جایزالخطائی هستیم، باید سعی کنیم با مدد گرفتن از هر آنچه که در دسترس ماست، پای قول هایمان بایستیم. فقط در این صورت است که قول هائی که در جشن عروسی می دهیم، و سوگندهائی که در برابر خدا، خانواده و دوستان می خوریم، معنا می یابد و ما می توانیم امیدوار باشیم که کسانی را که به ارزش هایشان و عقایدشان احترام می گذاریم، مأیوس نخواهیم کرد. علاوه بر این، داشتن نقاط عطف در زندگی، یعنی لحظه ای که مرحله ای از زندگی ما را از مراحل دیگر متمایز می کند، می تواند بسیار ارزشمند باشد.
به همان اندازه که من از دیدن زوج های عاشق لذت می برم، از دیدن کسانی که رابطه شان صرفاً برای بهره مند شدن از لذات جنسی و جسمانی است، کامم تلخ می شود. از آنجائی که بنای رابطه ایشان از ابتدا کج نهاده شده است، امیدی برای شکوفائی و بهبود وجود ندارد. این که این نوع رابطه به بن بست برسد بسیار محتمل است. عواطف و احساسات فراوانی که ایشان به ناگزیر باید با آن ها دست و پنجه نرم کنند، سخت و غیرقابل تحمل خواهد بود؛ شور عشق ناپایدار و غیرقابل پیش بینی است.
من باید این را می دانستم. من وقتی فهمیدن که دوستان و نزدیکانم تا چه اندازه از تداوم زندگی مشترک من و همسرم حیرت زده هستند، شوکه شدم. اولین واکنش من پس از شنیدن این مطلب، سردرگمی و آشفتگی بود؛ آن ها چطور می توانستند درباره عشق و اشتیاق من و همسرم به همدیگر شک کنند؟
با گذشت زمان و تفکر درباره این موضوع من تفسیر نادرست ایشان از شخصیت قوی و مستحکم ما را درک کردم. یقیناً پیوند دو فرد سرسخت و جدی دشوار است. بلاشک این پیوند بدون تعهد نمی توانست دوام آورد. چگونه می توان رابطه جنسی و عشق را بدون تعهد تحمل کرد؟ به هیچ وجه. بدون پیمان ازدواج؟ هرگز!


در جشن ازدواج، زوج ها به هم قول می دهند که در لحظات خوب و بد زندگی، در فقر و غنا، و در مریضی و سلامتی در کنار همدیگر باشند. زوج های بسیاری هستند که بعد از ازدواج دچار مشکلات شدید اقتصادی شده و حتی دارائی های خود را از دست داده اند؛ برخی دیگر هم مجبور شده اند که از همسر معلول شده خود نگهداری کنند. هیچ کدام از ما از چالش هائی که ممکن است در آینده دست به گریبانمان شود آگاه نیستیم. زندگی جونی اریکسن تادا بسیار الهام بخش است زیرا او به رغم این که حدود 37 سال است که به خاطر فلج شدن بر روی صندلی چرخ دار می نشیند، خوشبختی و مسرت زندگی او مثال زدنی است. از نظر لری کینگ، مجری مشهور شبکه CNN ، او یک فرد حیرت انگیز است، و حتی شاید گفت اندکی ترسناک است.
کنار آمدن با مشکلات در دنیای شام تلفنی، کنترل دائم آب و هوا و حمام چرخ آبی، ممکن نیست. اما جونی کتاب را چراغ راه زندگی خود قرار داده است که می گوید: حتی اگر در زندگی با مرارت و دشواری ای روبرو شدیم، باید آن را مایه مسرت خود بدانیم. جونی اریکسون تادا در مصاحبه با لری کینگ به او گفت که «من از خدا به خاطر صندلی چرخدارم ممنونم و آن را گذرنامه شادی می دانم، زیرا در زندگی چیزهای مهمتری از راه رفتن وجود دارد.»
لری کینگ بحث را با کنجکاوی محتاطانه ای به ازدواج جونی کشید. او از جونی پرسید که جونی و همسرش چگونه می توانستند با هم ازدواج کنند «در حالی که به لحاظ فیزیکی توانائی داشتن رابطه جنسی را با هم نداشتند؟» جونی از روی لطف پاسخ داد که «من و همسرم مثل هر زوج دیگری با هم رابطه جنسی داریم.»
کینگ با تعجب گفت «آخر چطور ممکن است وقتی شما از گردن به پائین احساس ندارید؟»
این بار هم جونی با صبر و سعه صدر فراوآن مطالبی را به زبان آورد که گفتن آن ها برای هر کسی آسان نیست. او گفت که «عشق بازی و مغازله چیزی فراتر از حس کردن گردن به پائین است.»
او ثمرات رابطه ای را که با دشواری فراوان به نتیجه رسیده است، برشمرد: «و به نظر من سرور، تعهد، عشق، محبت، احترام، کرامت، ایثار و احساس وظیفه ای که میان من و شوهرم وجود دارد شاید با ارزش تر از چیزهائی باشد که در ازدواج های معمول در این کشور رخ می دهد.»
لری کینگ 72 ساله که تا به حال هفت بار ازدواج کرده است، در ادامه گفت که او با یک بدن سالم فقط احساس دارد، ولی جونی که روی صندلی چرخدار نشسته است، تجربه 22 سال زندگی مشترک سالم و شاد را دارد.
مسخره است که آرمان رابطه عاشقانه – با وجود فروپاشی ازدواج و تبعیت بسیاری از افراد در جهان امروز از دیدگاه های کلبی مسلکانه درباره ازدواج – هنوز این است که مرد و زنی عاشق هم خواهند شد، ازدواج خواهند کرد، خانواده تشکیل خواهند داد، و به پای هم پیر خواهند شد.
چه چیزی شعف انگیزتر از دیدن اتحاد و یکدلی روزافزون زوجی است که راه های کنار آمدن با همدیگر را در کنار هم یاد می گیرند؟ این کار گاه در قالب مراودات فکاهی و گاه در قالب نگاه های معنی دار انجام میگیرد. چیزی که از نظر من لذت بخش تر است دیدن هماهنگی بین زوج ها در مواردی است که کلامی درباره آن با هم سخن نمی گویند – مثل رقاص ها یا اسکیت بازهای حرفه ای که حرکات و واکنش های همدیگر را از حفظ می دانند. فرقی نمی کند که 5 سال از ازدواج زوجین گذشته باشد یا 20 سال، گرمای محبت و عشق و حس ایثار در شرایط سخت در وجود آن ها می درخشد. همچنین دیدن این که با عمیق تر شدن درک زوجین از احساسات و عواطف همدیگر، حس اطمینان متقابل در آن ها قوت می گیرد بسیار رضایت بخش و خوشایند است.
مرحوم اِوا کاسیدی Eva Cassidy در درختان بلند در گرجستان با این کلمات پشیمانی خود را از برگزیدن استقلال به جای عشق ابراز می دارد:
من شیرین ترین عشق زندگیم را/ زیر پا گذاشتم/ زیرا من نمی خواستم که عروس هیچ مردی باشم
و اکنون که بهار جوانی به خزان تبدیل شده و تنهاست و حسرت ازدواج در دل دارد، شفیقانه توصیه می کند که:
دخترم/ ذهنت را کنترل کن/ و دلت را به مردی بسپار/ زیرا اگر به تمام مردان دل ببازی/ یقیناً هیچکدام در بر تو نخواهند ماند
با نظری کوتاه به این عبارت های مختصر ولی گزنده و طعنه آمیز درمی یابیم که تقریباً همه در درون خویش مشتاق و محتاج داشتن یک همدم واقعی هستند – نه این که صرفاً به دنبال کسی باشند که برایشان مهم باشد و تعهدی نصفه و نیمه هم به آن ها داشته باشد....................... این مقاله پژوهشی ادامه دارد

- نظرات

برای ارسال نظر، لطفا وارد حساب خود شوید یا ثبت نام نمایید.